پرده اول:
پسر جوان از ساختمان بیرون آمد، با دوستش تماس گرفت.تمام استخوان ها و عضلات بدنش گزگز می کرد.دوستش که رسید به خانه قدیمی او رفتند.چند ساعتی بر روی تخت از درد به خود پیچید. صبح که شد پلاکاردها و پوسترها را برداشتند و زدند بیرون.مردم کوچه و خیابان بهشون می گفتند: برید گمشید خائن ها....
پرده دوم:
یک هفته بیشتر باقی نمانده بود، امیدوار شده بودند....حال و هوای همه جا عوض شده بود، هیچکس نخوابید حتی برای یک ساعت،خودشان هم باورشان نمی شد که چگونه؟
در کوچه کناری امامزاده صالح، زنی حدودا ۵۰ ساله با آرایشی غلیظ: بدبخت ها، مگه خاتمی چیکار کرد که حالا....
پرده سوم:
پنج شنبه ۲۶ خرداد ۸۴، کوچه جاوید پلاک ۸/۱ ساعت ۳۰/۹ صبح.
- درهای ساختمان را بندید، عجله کنید.
- چی شده؟
- یگان ویژه به ستاد حمله کرده....
پرده چهارم:
شنبه ۲۸ خرداد ۸۴، کوچه جاوید پلاک ۸/۱ ساعت ۱۹ بعد از ظهر.
هیچکس نای حرف زدن ندارد و نه حتی نای گریه کردن....هرکی یه وجب جا رو برای خودش خلوت کرده و بیهوش روی زمین افتاده.
خستگی ها پایان ندارند....
*****
وصف روزهای آسمانی خرداد ۸۴ در قلم و گفتار نمی آیند.حکایت دختران، پسران، مردان و زنانی که از همه چیز خود خالصانه گذشتند و در کثیف ترین زمانه تاریخ تا پای جان خود ایستادند برای آرمانهایشان، تنها...
با هیچ ساختند و به هیچ قانع نشدند و از عالم و آدم شنیدند آنچه را که نباید می شنیدند....
تاریخ، روزی در گوشه ورقهای خود حکایت می کند از کسانی که از ۲ خرداد ۷۶ تا ۲۷ خرداد ۸۴ دست از مجاهده خود بر نداشتند و در صحنه ماندن را به گوشه نشینی در کنج سیاه اذهان خود ترجیح دادند.
پرده آخر:
یک سال گذشته است و خستگی ها در رفته اند، ما تازه جوان شده ایم و راه را دوباره آغاز کرده ایم....
ما مردان و زنان روزهای طوفانی و ناجوانمردی هستیم.
تاریخ،روزی در گوشه ورقهای خود حکایت می کند از کسانی که پس از ۲۷ خرداد ۸۴ همچنان ایستادند و تاریخ را با دستان خود ساختند...
در همین باره:
حنیف انتخابات را از زاویه امروز بررسی کرده
ارتفاع درد: اصلاح طلبان به دنبال ائتلاف
آرش: خردادماه،بیست و هفتمین روزش
میرزا پیکوفسکی:مشارکت در حدی نبود که انتخابات را ببرد
حضرت خضر هم درباره انتخابات نوشته
سرزمین من: کابوسی که یک ساله شد
پیروزی عوام گرایی بر اصلاح طلبی
بانوی اردیبیهشت: هیچوقت یادم نمیرود
