بنده تاکنون در نگارش برخی از یادداشتهای خویش، مرتکب یک اشتباه بزرگ میشدم؛ واقعیت آن است که از ابتدای مطرح شدن نام «محمود احمدینژاد» در فضای سیاسی ایران، اگرچه عموم تحلیلگران و ناظران آگاه بودند که مواضع و بیانات صاحب این عنوان اساسا منویاتی است از جانب «دیگران» که صرفا توسط او بیان میشود، اما گاه شدت «شوکی» که بر اثر سخنان محیرالعقول آقای احمدینژاد بر اعصاب انسان وارد میشد، تا آن حد بود که آدمی را لاجرم به پاسخگویی وا میداشت.
با این حال، صادقانه اعتراف میکنم که «سوءتفاهم» موجود میان بنده و آقای احمدینژاد به خصوص پس از شنیدن برخی از مواضع اخیر ایشان، کاملا مرتفع شدهاست. برای آنکه شما عزیزان را نیز از سردرگمی احتمالی خارج نمایم، توجهتان را تنها به یک فراز از پاسخهای ایشان به خبرنگاران درباره احتمال وقوع جنگ بین ایران و کشورهای خارجی جلب میکنم: «دشمن از دست ما عصبانی است. آنها نقشه ایران را بر روی دیوار میکشند و با دارت!!! به آن میزنند و بعد میگویند که میخواهیم به ایران حمله کنیم».
با این اوصاف و با توجه به اینکه حجت را بر خود تمام شده میدانم، زین پس با تمام احترامی که برای ایشان قائلم، تجزیه و تحلیل مواضع آقای احمدینژاد را چیزی جز «اتلاف وقت» و «به بیراهه رفتن» نمیدانم و دیگر مطلبی در نقد، بررسی و یا حتی واکنش به سخنان ایشان به رشته تحریر درنمیآورم.
ناگفته پیداست که این مسئله به معنای دست کشیدن از نقد صریح و بیپروای «گفتمان و ادبیات» جریان حاکم و استراتژیهای اقتدارگرایان برای «یکدست سازی حکومت» که گاه ممکن است از زبان آقای احمدینژاد هم بیان شود، نخواهد بود.
