تقریبا ساعت 10 صبح بود که خبر توقیف شرق را شنیدم. داشتم آخرین هماهنگی ها را با شهاب طباطبایی برای برنامه شاخه جوانان حزب به مناسبت روز خبرنگار انجام میدادم. صحبتم با شهاب که تمام شد SMS به دستم رسید: شرق توقیف شد.
یاد آن SMS افتادم که بهروز موقع توقیف هم میهن برایم زده بود: هم میهن توقیف شد. و بازهم همان دلخوشی لحظه ای و احمقانه سابق: حتما شوخیه....
اما نه! خودم هم می دانستم که هیچ «انسانی» دل آن را ندارد که چنین SMS را حتی به شوخی برای دیگران بفرستد. اولین شخصی که به ذهنم رسید تا با او تماس بگیرم خود شهاب بود که مشاور مدیرمسئول شرق هم بود. به فاصله دو دقیقه از تلفن قبلی بهش زنگ میزنم:
سلام برادر!
سلام
خوبی آقا؟
قربانت. تو چطوری؟
خبر رو داری؟
نه چیه؟
پس بدخبرم...
راجع به شرقه؟
آره
توقیف شد؟؟!
آره
وای..... میدونستم توقیف میشه. بهشون گفته بودم. بابت همون مصاحبه بود؟؟!
آره
دستت درد نکنه که خبر دادی
قربانت! این که خبر نبود، درد بود. خداحافظ
مشخص بود که خود را آماده توقیف روزنامه کرده بود. توان اینکه بهش بگم حالا دیگه باید شرق را از لیست روزنامه هایی که قرار بود فردا بهشان سر بزنیم و به تک تک بچه هاش فرارسیدن روز خبرنگار را تبریک بگیم خط بزنیم، نداشتم. بعد فکر میکنم سر که میزنیم اما طبیعی است که دیگر تبریک گفتنی وجود ندارد. تبریک چه؟؟؟؟؟
کوه غمی که توی صدای شهاب بود داغونم میکنه. میدانم چه حسیه....
تلفن را قطع میکنم و سعی میکنم خودم را به جواد که کنارم روی صندلی نشسته است خوب نشان دهم؛ لبخندی هم به زور بهش میزنم.
نمای دیگر:
دلیل توقیف شرق را مصاجبه ای عنوان کرده اند که این روزنامه در شماره شنبه خود از «ساقی قهرمان» نویسنده و شاعره همجنس گرای ایرانی تبار مقیم آلمان به چاپ رساند. مصاحبه را نخوانده ام اما با بچه ها که صحبت میکردم می گفتند که تمامی متن مصاحبه درباره مسائل فرهنگی بوده و بالطبع در آن هیچ سخنی از «فعالیت های خاص» خانم فوق الذکر در اروپا به میان نیامده است. پس بزرگترین دستاورد این توقیف این بوده که جماعت بی شماری که هیچ یک نمی دانستند خانم چه کاره هستند از «هنر»های ایشان آگاه شده اند و به صورت طبیعی ویزیتورهای سایت ایشان هم Nبرابر میشوند. البته کیهان در شماره امروز خود کلیه بیوگرافی سرکارعلیه را منتشر کرده بود و زمینه را برای توقیف شرق مهیا.... شرق هم در شماره دیروز و هم در آخرین شماره خود بابت انتشار این مصاحبه عذرخواهی کرده بود و آن را حتی در سایت روزنامه هم قرار نداده بود، مصاحبه هم توسط بچه های تحریریه روزنامه انجام نشده است. اما این دلایل فقط من و تو را قانع میکند نه آنها را.....
یاد چاپ عکس «مریم رجوی» در روزنامه همشهری می افتم که همین چند وقت پیش و در سالگرد اعلان آغاز جنگ مسلحانه توسط مجاهدین در صفحات آن روزنامه منتشر شد. مطمئن هستم که هر دوی این اتفاقات کاملا تصادفی و از روی اشتباهاتی رخ داده اند که اگر هر کسی فقط یک روز را در مطبوعات به سر کرده باشد میداند که تا چه حد سهوی و البته اجتناب ناپذیرند. مشکل آنجاست که برخی افراد برای بستن روزنامه ها تنها به دنبال یک بهانه هستند و تو اگر هنرمندترین و متبحرترین «خودسانسورها» را هم در روزنامه ات داشته باشی، بازهم نمیتوانی این یک «لغزش» را نداشته باشی. انسانی دیگر....
فردا با بچه های جوانان مشارکت راه می افتیم در این شهر تا روز خبرنگار را به دوستانمان تبریک بگوییم اما چه تبریکی، تبریک چه؟؟؟؟؟
این مهر را بر پیشانی ما زده اند: ............ توقیف شد.
به INBOX گوشی میروم و SMS را میبینم که دوستان روابط عمومی موتلفه برایم فرستاده اند و از من دعوت کرده اند تا امشب را در جشنی شرکت کنم که این حزب به مناسبت روز خبرنگار تدارک دیده است. می خندم، مانند همان لبخندی که به جواد زده بودم....
