تبليغاتX
بوی خاک - بپذیریم این انقلاب را....
قفل یعنی کلیدی هست

 

انقلاب اسلامی 22 بهمن 57 برای من یادآور هیچ نکته‌ای نیست. اگر بگویم به انقلاب عشق می‌ورزم یا دل در گروی آن دارم، سخنی به گزاف گفته‌ام که اندک نشانی از واقعیت در آن است. «منی» که انقلاب را «حس» نکردم، در فرآیندهای آن شرکت نداشتم و هیچ یک از نزدیکانم برای آن شهید یا شکنجه نشده‌اند، «نمی‌توانم» عاشق آن باشم واگر این داعیه را داشته باشم، دروغ گفته‌ام اما:

 

«منی» که کودکی و نوجوانی خود را در سالهای پس از انقلاب گذراندم و اکنون هم روزهای جوانی خود را در آن سپری می‌کنم و قصد هم ندارم تا سر خویش را چون کبک در برف فرو کنم و خود را به القابی چون «کور و کر» بودن مفتخر کنم، «باید انقلاب را به عنوان یک واقعیت تاریخی بپذیرم» و اتفاقا تا هنگامی که «اعتقاد روشیم» به مفهوم بزرگ «اصلاح‌طلبی» است و «ایمان منشیم» به واژه مقدس «آزادی‌خواهی»، با علم به همین واقعیت و با «رعایت قواعد بازی»، بر «ایمان و اعتقادم» باشم و چه باک که در این راه از دو سو طرد شوم، آنسان که در آن واحد از سویی «ضد انقلاب و کافر و فاسق و قلم به دست مزدورم» بخوانند و از سویی دیگر «آدم فروش، جاسوس، فاشیست، امل» و امثال این.....

 

دوم خرداد 76 برای «من» آغاز راهی بود تا این واقعیت تاریخی را آنگونه کنم که گویی آن را با دستان خود ساخته‌ام؛ راهی که پیمودیم سخت بود و سنگلاخ و مسیر پیش رو بلند است و تاریک اما چه کنم که توان حرکت جز بر «ایمان و اعتقادم» ندارم.....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 18 بهمن1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin