تبليغاتX
بوی خاک - چرا در انتخابات شرکت می‌کنم؟
قفل یعنی کلیدی هست

 

در انتخابات شوراها «شرکت» می‌کنم یعنی هم رای می‌دهم و هم در ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان فعالیت می‌کنم، در انتخابات مجلس خبرگان «حاضر» می‌شوم یعنی در ستاد انتخاباتی هیچ شخص یا گروهی فعالیت نمی‌کنم ولی به چند نفر اصلاح‌طلب پیر و پاتال به درد نخوری که تایید صلاحیت شده‌اند رای می‌دهم، اما در انتخابات مجلس هفتم نه شرکت می‌کنم و نه حاضر می‌شوم چون مجلس هفتم را یک مجلس از نظر سیاسی کاملا نامشروع می‌دانم.

 

فلسفه تحریم یا شرکت در انتخابات در کشوری به نام ایران همین است؛ همه ما برای «نفس کشیدن» باید دو کار انجام دهیم: ابتدا به ساکن اینکه اجازه ندهیم در کشور حکومت توتالیتر (تک جناحی) برپا شود زیرا تا موقعی که در کشوری جناح سیاسی وجود داشته باشد، می توان به برقراری دموکراسی در آن امیدوار بود.«حضورم» در انتخابات خبرگان را با همین استدلال توجیه می‌کنم وگرنه نه اعتقادی به این دارم که هاشمی رفسنجانی اهل نظارت بر رهبری در خبرگان باشد و نه اگر همین حالا کشور به عقب برگردد، در انتخابات ریاست جمهوری حتی در برابر احمدی‌نژاد به او رای می‌دهم و نه معتقدم که اشخاص بزرگواری مانند موسوی تبریزی و محمد توسلی حتی توان سنگ اندازی بر سر برنامه های دار و دسته مصباح در مجلس خبرگان آینده را داشته باشند اما اینها می‌توانند با حضور چند نفره در خبرگان، کورسوی چراغ یک جناح سیاسی (با تمام ایرادهای وارد بر آن) در کشور را روشن نگاه دارند.

 

اما در شوراها اوضاع متفاوت است؛ چه آنکه پیروزی اصلاح‌طلبان در شوراها می‌تواند اولین گام برای بازپس گیری سرنوشت کشور عزیزمان از بازوهای اختاپوسی باشد که مدت زمانیست بر آسمان میهن ما خیمه زده است.

 

حرف من به عنوان یک اصلاح‌طلب یک سخن بیش نیست: در ایران تنها یک راه برای رسیدن به آزادی و دموکراسی وجود دارد و آن راه از صندوق‌های رای می‌گذرد بنابراین هرگاه شرایط حداقلی برای «شرکت» در یک انتخابات وجود داشت «باید» در انتخابات «شرکت» کرد و هرگاه این امکان فراهم نبود «باید» آن را «تحریم» کرد، تجربه ثابت کرده که نتیجه شرکت نکردن و تحریم انتخاباتی که می‌تواند راه را برای ورود یا تایید جناحی عقل گرا و اصلاح‌طلب در هر نهاد حکومتی یا غیرحکومتی باز کند، ظهور «احمدی‌نژاد» یا «احمدی‌نژادها» است و وای بر آن ملتی که از تجربه‌های تاریخی خود درس نگیرد.

 

«نافرمانی مدنی» و «انقلاب» و از این دست چیزها هم رویایی بیش نیست که اولی مخصوص جوامع دموکراتیک است و دومی هم که در کشور ما قربونش برم....

 

در جریان انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری فریاد می‌زدیم که رای ندادن و تحریم، دردی از بیشمار دردهای کشور دوا نمی‌کند زیرا بدیل پیروز نشدن اصلاح‌طلبان، حاکم شدن جناحی است که کشور را به سمت نابودی و ویرانی می‌برد.آن هنگام برخی دوستان می‌گفتند که ما را از «لولو»‌ نترسانید  چون کشور هیچگاه به شرایط پیش از دوم خرداد باز نخواهد گشت و جامعه مدنی ایران در برابر آن خواهد ایستاد.

 

اما امروز می‌بینیم کشور نه تنها برای بازگشت به قبل از دوم خرداد بلکه حتی به بازگشت به سالهای اول انقلاب هم فاصله‌ای ندارد، از آن جامعه مدنی و نافرمانی مدنی و انقلاب های رنگارنگ هم به جز چند سفر مدعیانشان به دیار فرنگ و مشغول شدن به دعوا بر سر بودجه کنگره آمریکا، هیچ چیزی در این یک سال و اندی ندیدیم.

بازگشته ایم به نقطه‌ای که سال پیش در آن قرار داشتیم و باز هم همان هشدار: در انتخابات شرکت کنیم و به اصلاح‌طلبان رای دهیم.

 

من از نابودی و ویرانی کشورم می‌ترسم، نمی‌خواهم اینجا عراقی دیگر باشد....

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 11 آذر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin