تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی کلیدی هست

 

این یك اصل قدیمی عقلی است كه آدمی باید پیش از سخن گفتن یا به رشته تحریر درآوردن افكارش به دقت در آنها تفكر كند تا پس از بیان یا نگارششان مجبور به بازپس گیری یا ماله كشی بر روی آنها نشود.

 

بدیهی است وقتی سخنی از جانب شخصی بیان می‌شود كه در اندك زمانی، لغو و یاوه بودنش در نظر نه تنها اهل فن كه حتی ساده ترین مخاطبان هم به اثبات می‌رسد، نویسنده یا گوینده آن سخن در موقعیتی قرار می‌گیرد كه در مجموع دقایق و حتی لحظات سختی بر او تحمیل می‌شود.

 

البته در چنین شرایطی اگر گوینده یا نویسنده شخصی باشد كه خود را به خواب نزده باشد، می‌تواند تا با درس گرفتن از این تجربه (كه قاعدتا تجربه سختی هم هست) به اصلاح روند گذشته خود بپردازد.

 

یادداشت یا نامه سرگشاده آقای خاتمی! مشاركت را منحل كنید، یكی از مصادیقی بود كه نویسنده‌اش را در چنین شرایطی قرار داد. نامه‌ای كه مضمون و پیشنهاد مطرح در آن حتی توسط متوهم ترین و كندذهن‌ترین مخالف جبهه مشاركت یا دیگر اصلاح‌طلبان هم با استقبال قرار نگرفت تا تنها گامی دیگر برای ارضای شهوت شهرت طلبی نویسنده‌اش باشد.

 

در چنین احوالی امید آن بود كه بابك داد با درس گیری از تجربه حادث شده و با علم به این مسئله كه اقرار به اشتباه نه تنها چیزی از آدمی نمی‌كاهد بلكه بر ارج و قرب (احیانا نداشته) او می‌افزاید، به نوعی درصدد جبران یا لااقل اصلاح مطلب پیشین خود بربیاید اما اصرار او به انحلال حزب مشاركت آنهم با دلایلی واهی‌تر از دلایل سابق، نشان داد كه نرود میخ آهنین در سنگ...

 

همانطور كه گفته شد آدمی كه خواب است را می‌توان بیدار كرد ولی آدمی كه خود را به خواب زده است، هرگز! 

 

داد از این بی‌داد - آرش بهمنی

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 30 فروردین1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بزدلی تا کجا؟

 

 

اول نوشت: آقای داد کامنت هایی که من و دیگر افراد در مقام نقد و مخالفت با مطالبش در وبلاگش گذاشته بودیم را یکی از پس از دیگری حذف کرد تا بزدلی را به بالاترین حد خود برساند؛ غافل از آنکه وبلاگستان محیطی برای تبدیل منولوگ به دیالوگ است و این ترفندها نمی توانند چندان ثمری در پی داشته باشند! این چند جمله را پس از حذف دومین کامنتم توسط این آقای به اصطلاح خبرنگار می نویسم.

 

 

دوم نوشت: نمی‌دانم كه آیا با آقایی به نام بابك داد آشنایی دارید یا خیر؟ اگر پاسخ شما به این پرسش منفی است باید اجمالا توضیح بدهم كه ایشان خبرنگار روزنامه به یاد ماندنی سلام بود كه وقایع نگاری آقای خاتمی  در جریان سفرهای تبلیغاتی ایشان در انتخابات دوم خرداد 76 را هم برعهده داشت. این مشایعت هم بود كه باعث شد آقای داد كتاب صد روز با خاتمی را پس از آن انتخابات به رشته تحریر دربیاورد و منتشر كند. پس از آن اما دیگر كمتر نام و نشانی از آقای داد در محافل خبری بود تااینكه این اواخر نام ایشان با اتخاذ مواضع تندی علیه احزاب پیشروی اصلاحات مانند جبهه مشاركت، سازمان مجاهدین انقلاب و حتی مجلس اصلاحات و دولت محمد خاتمی، مجددا به صورت محدود مطرح شد.

 

نكته جالب توجه و البته تعجب برانگیز در این میان آنجاست كه مواضع آقای داد همزمان توسط دو جریان سیاسی – رسانه‌ای كاملا متفاوت با استقبال مواجه می‌شد. این دو جریان یكی رسانه‌های ایرانی اصطلاحا لس‌آنجلسی بودند كه نوشته‌های ایشان را به عنوان سندی بر ناتوانی اصلاح‌طلبان ایرانی و به خصوص طیف پیشروی آن در اعمال تغییرات دموكراتیك در ساختار جمهوری اسلامی با آب و تاب منعكس می‌كردند و دوم هم رسانه‌های وابسته به جریان اقتدارگرای ضداصلاحات كه این مطالب را نمونه‌ای در اثبات ساختارشكن بودن عملكرد اصلاح‌طلبان ارزیابی نموده و با شور و شعف آنها را منتشر می‌كردند.

 

واقعیت آن است كه بنده تاكنون چندبار بنا داشتم تا پاسخی مستدل و درخور به نوشته‌های آقای داد بدهم اما به چند علت كه مهمترین آنها بی‌توجهی قاطبه دوستان، نویسندگان و فعالان سیاسی تحول خواه و اصلاح‌طلب به این نوشته‌ها بود، از خیر آن گذشتم.

 

اما مطلب اخیر ایشان با عنوان آقای خاتمی! مشاركت را منحل كنید!!! (این علامت‌ تعجب‌های آخری را خودم گذاشتم) و مطالب حیرت آور مندرج در آن باعث شد تا این چند خط را نه برای پاسخگویی به آقای داد بلكه تنها برای به نمایش گذاردن سطح دانش و آگاهی شخصی كه برای اصلاح یك مملكت نسخه می‌پیچد اما از بدیهی‌ترین و روشن‌ترین مناسبات عرصه سیاسی ایران و نیز قوانین متعدد مربوط به احزاب مطلقا هیچ آگاهی ندارد، به رشته تحریر دربیاورم.

 

لازم به ذكر است كه هدف از نگارش این سطور ناچیز نه دفاع از مواضع و عملكرد جبهه مشاركت یا هر سازمان و شخص اصلاح‌طلب دیگریست و نه كاری به صحت یا عدم صحت موارد مطرح شده از جانب آقای داد درباره اصلاح‌طلبان دارم بلكه در ذیل تنها به بیان چند دلیل ناچیزی می‌پردازم كه از پس آن پاسخ به پرسش چرا خاتمی نمی‌تواند مشاركت را منحل كند؟؟! روشن شود. ضمن آنكه تصریح می‌كنم اگر ایشان در یادداشت اخیر خود به هر حزب دیگری جز جبهه مشاركت اشاره می‌كردند، باز هم همین موارد در اثبات نادرستی آن كافی بود زیرا اساسا آقای خاتمی نمی‌تواند هیچ حزبی را منحل كند.

 

و اما دلایل این مسئله:

 

1- طبق قوانین كشور، هیچ مقام رسمی، دولتی، قضایی، امنیتی و مانند این حقی برای انحلال احزاب ندارد. این اصل شامل رهبری تا رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه مصداق دارد چه برسد به آقای خاتمی كه متاسفانه امروز هیچ مسئولیتی ندارد.

 

2- طبق قانون، انحلال یك حزب رسمی تنها با حكم دادگاه صالحه ممكن است. طبق اصول قانون اساسی چنین دادگاهی باید به سبب برخورداری از دستوری سیاسی، با حضور هیات منصفه و به شكل علنی برگزار شود. پس از صدور رای دادگاه هم حكم صادره باید به اطلاع كمیسیون ماده 10 احزاب وزارت كشور برسد تا اقدام مقتضی صورت بگیرد.

 

3- به جز روند فوق، قانونگذار یك امكان دیگر نیز برای انحلال احزاب درنظر گرفته كه براساس آن خود احزاب می‌توانند درباره این مسئله تصمیم‌گیری نمایند. به عبارت دقیق، احزاب می‌توانند در اساسنامه داخلی خود راه‌های انحلال آن را نیز پیشبینی كنند.

  

4- طبق بند 6 ماده 6 اساسنامه جبهه مشاركت ایران اسلامی كه به بررسی وظایف و اختیارات كنگره می‌پردازد، اختیار انحلال حزب تنها بر عهده این ركن (كه مهم‌ترین ركن جبهه مشاركت است) گذارده شده و حتی دبیركل یا شورای مركزی هم چنین حقی ندارند.

 

5- آقای سید محمد خاتمی اساسا در عضویت جبهه مشاركت قرار ندارند. بنابراین، ایشان حتی نمی‌توانند پیشنهاد انحلال جبهه مشاركت را وارد دستور جلسات كنگره كنند. محض اطلاع آقای داد باید متذكر شوم كه حضور آقای خاتمی در دو كنگره اخیر جبهه مشاركت هم به عنوان عضو میهمان بوده و نه بیشتر.

 

فكر كنم با توضیحاتی كه ارائه شد نیاز به ذكر هیچ مطلب اضافه دیگری وجود نداشته باشد. عجب زمانه‌ای شده...

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 28 فروردین1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

قبل نوشت: مدت‌ها بود قصد داشتم درباره جدی‌ترین آسیبی كه به اعتقاد من این روزها مجموعه جریان اصلاح‌طلبی را تهدید می‌كند، مطلبی بنویسم كه بالاخره فرصت این مسئله فراهم شد. گسست نسل‌ها یا به عبارت دقیق‌تر شكاف بدنه – راس مسئله‌ایست كه به عنوان یك ناظر درونی آن را بزرگترین تهدید جریان اصلاحات در شرایط كنونی و البته آینده می‌دانم. ضمن آنكه دوستان خوبم آرش بهمنی و مصطفی رسته مقدم هم دو مطلب نغز در نقد رفتار انتخاباتی ستاد ائتلاف و از آن فراتر مجموعه اصلاح‌طلبان نوشته‌اند كه قرار شده به علت ملاحظات خاص سیاسی، پس از پایان مرحله دوم انتخابات در روزنامه كارگزاران منتشر شود.

 

دراینجا از تمام دوستان و وبلاگ نویسان اصلاح‌طلب و حتی اصولگرا كه مایلند انتقادات یا تاییدات خود درباره رفتار انتخاباتی و سیاسی – اجتماعی اصلاح‌طلبان را به رشته تحریر دربیاورند دعوت می‌كنم تا مطالب خود را به آدرس ای‌میل بنده ارسال كرده تا درصورت دارا بودن مؤلفه‌های لازم زمینه انتشار آن در روزنامه كارگزاران را فراهم كنم.

 

ناگفته پیداست كه مطالب ارسالی به ناچار باید در چارچوب‌ محدودیت‌های كنونی مطبوعات نگاشته شود و خط تحریم انتخابات در آن وجود نداشته باشد.

 

محمدرضا یزدان پناه: جامعه‌شناسان و صاحب‌نظران علم سیاست متفق‌القول معتقدند بزرگ‌ترین آسیب و تهدیدی كه در پیش‌روی جنبش‌های سیاسی- اجتماعی قرار دارد، شكاف بدنه- راس است. این شكاف كه می‌تواند (و قطعا) در صورت بروز به شكست جنبش‌های سیاسی- اجتماعی منجر شود، در زمانی رخ می‌دهد كه تصمیمات و عملكردهای رهبران و هدایتگران جنبش با خواست‌ها و آرمان‌های بدنه اجتماعی آن به دلایل گوناگون كه عمدتا «سازشكاری» یا «مصلحت‌سنجی»های رهبران در تعامل با ساخت قدرت است، در تعارض قرار بگیرد. در صورت وقوع این حالت، به سبب پدید آمدن این احساس در میان افكار عمومی و طبقات یا حامیان اجتماعی جنبش‌ها كه «تاكتیك‌ها و سیاست‌های آغاز شده توسط راهبران جنبش، آنها را به سوی آرمان‌ها و آمال خود رهنمون نمی‌سازد و اشخاصی كه قرار بوده جامعه را به سمت مطلوب سوق دهند، به هر دلیلی از انجام این مهم ناتوانند»، اندك‌اندك زمینه‌های یأس و ناامیدی از اصل حركت فراهم شده و در نهایت این «انفعال» و «دوری‌گزینی» از فعالیت سیاسی است كه جایگزین «عمل» سیاسی می‌شود.

 

واقعیت آن است كه این اتفاق یك‌بار برای جنبش اصلاح‌طلبی ایران (اگر در اطلاق مفهوم جنبش به مولود دوم خرداد 76 اتفاق‌نظر داشته باشیم) رخ داد و یأس از «روند نتیجه‌گیری» پروژه اصلاحی تا دور دوم ریاست‌جمهوری «سیدمحمد خاتمی» كه با كابینه معرفی شده توسط او به مجلس ششم (آن هم در مناسب‌ترین زمان برای برداشتن گام‌های محكم‌تر به سوی اصلاحات) به اوج خود رسید، رخ داده است.

 

اتفاقی كه «واكنش انفعالی» حامیان و بدنه اجتماعی جریان اصلاح‌طلب را برانگیخت و آنهایی كه به «غلط» تصور می‌شد «رای ابدی» خود را پیشاپیش در تمام انتخابات به نام نامزدهای این جریان به صندوق‌ها می‌ریزند، با خودداری از شركت در انتخابات، كلید آغاز پروژه‌ای را زدند كه با سربرآوردن «آبادگران» در نهایت به ریاست‌جمهوری «محمود احمدی‌نژاد» انجامید. از آن پس اگرچه «مسائل بیرونی» مانند ردصلاحیت‌ها در انتخابات مجلس هفتم و نیز حضور چهره‌هایی مانند «مصطفی معین» یا حتی «هاشمی‌رفسنجانی» در انتخابات دوره نهم ریاست‌جمهوری كه به ترتیب باعث به صحنه آمدن آرای سیاسی و اجتماعی جنبش اصلاحات شده بودند، موجب شد كه شكاف پیش‌آمده میان راس و بدنه جریان اصلاحات هرچند به صورت نسبی و موقتی برطرف شود، اما انتخابات اخیر مجلس هشتم را می‌توان «زنگ خطری» در بازتولید این شكاف دانست.

 

بی‌پرده باید گفت كه آنچه این روزها حاكم بر روند تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌‌گیری‌های سران جریان موسوم به اصلاحات است با دغدغه‌ها و آرمان‌های اصلی و اساسی بدنه اجتماعی این جریان و به‌طور خاص جوانان حامی آن كه بار اصلی ستادهای انتخاباتی اصلاح‌طلبان در انتخابات مختلف را به دوش می‌كشند، تفاوت‌هایی گاه بنیادین دارد.

 

بدون شك اصلی‌ترین دغدغه و مولفه‌ای كه با گذشت یك دهه از آغاز پروسه اصلاحات در ایران، مطلوب بدنه اجتماعی اصلاح‌طلب بوده و كماكان نیز هست، در دو مفهوم «دموكراسی‌خواهی» و «حقوق بشرطلبی» خلاصه می‌شود ولی با توجه به عملكرد نهایی مجموعه اصلاح‌طلبان در چند انتخابات اخیر، این تفكر رفته‌رفته به تفكری غالب در میان حامیان این جریان بدل می‌شود كه «نوع عملكرد رهبران و هدایتگران جریان اصلاحات، هیچ تضمینی را برای رسیدن یا حتی نزدیكی به این آرمان‌ها ارائه نمی‌دهد و حتی می‌تواند به استحاله مفهوم اصلاح‌طلبی منجر شود.»

 

مخالفت‌‌ها و اعتراضات جدی و گسترده قشرهای مختلف اصلاح‌طلب به عملكرد و تصمیمات ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس هشتم و كاهش فوق‌العاده آرای نفر اول فهرست این جریان نسبت به نفر اول لیست اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس ششم، تنها بخشی از نشانه‌های روشنی است كه در اثبات این مسئله وجود دارد و البته باتوجه به «سوابق قبلی» امید چندانی هم نسبت به دریافت این پیغام‌ها توسط «مخاطب» وجود ندارد.

 

«شكاف بدنه- راس» این روزها جدی‌ترین آسیبی است كه اصلاح‌طلبان را تهدید می‌كند. باید طرحی نو درانداخت...

 

 

در همین زمینه: اصلاح‌طلبان نقد را بیاموزند - فرشاد قربانپور

 

واكنش سایت رجانیوز به این مطلب

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 25 فروردین1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

هنگامی كه یك وبلاگ نویس به وبلاگ دیگری لینك می­دهد به این معناست كه قصد دارد از آن پس به صورت گاه به گاه یا مداوم به آن سر بزند.

 

هنگامی كه یك وبلاگ نویس لینك وبلاگ دیگری را حذف می­كند به این معناست كه دیگر قصد ندارد چه به صورت گاه به گاه و چه به صورت مداوم به آن سر بزند.

 

جمله قصار: جلف ترین وبلاگ نویس دنیا كسی است كه لینك وبلاگ دیگری را حذف كند اما هم به صورت گاه به گاه و هم به صورت مداوم به آن سر بزند، با ذره بین مطالبش را زیر و رو كند و هیچ تلاشی هم برای پنهان نگاه داشتن این امر انجام ندهد!

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 21 فروردین1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

هرچقدر تاكنون این محمدعلی ابطحی برای من (و احتمالا برای همه ما) نازنین و دوست داشتنی بود، گفت‌وگوی اخیرش با سایت خبری عصر ایران این علاقه را دوچندان كرد. صداقت و البته جسارت او در این گفت‌وگو بسان تمام گفت‌وگوهای پیشین او با خبرنگاران، واقعا ستودنی است. به خصوص آنجا كه شجاعانه اعتراف می‌كند موسیقی سیاوش قمیشی را می‌پسندد، در اتوموبیلش به آن گوش می‌كند و اگر قرار باشد قمیشی روزی در ایران كنسرت داشته باشد، هركاری از دستش بربیاید برایش انجام می‌دهد.

 

بدون تردید باید گفت كه این قبیل مصاحبه‌های ابطحی اگرچه تایید صلاحیت او در انتخابات احتمالی آینده را تقریبا غیرممكن می‌سازد اما اذعان می‌كنم كه صراحت، جسارت، شجاعت و آزادگی كه در نزد ابطحی وجود دارد و  تابوشكنی او دقیقا آنچیزی است كه نیاز امروز سیاست‌مداران اصلاح‌طلب است. (روشن است كه این فاكتورها اساسا در سیاست‌مداران آنوری وجود ندارد)

 

ضمن آنكه فراتر از تمام مباحثی كه می‌توان در خصوص این گفت‌وگو داشت، نفس علاقه ابطحی به موسیقی آسمانی سیاوش قمیشی، نشاندهنده سلیقه فوق‌العاده این روحانی اصلاح‌طلب است.

 

از صمیم قلب امیدوارم روزی فرا برسد كه همه سیاست‌مداران و مهمتر از ایشان، تمام روحانیان كشورمان ابطحی وار هرآنچه اعتقاد دارند و بدان عمل می‌كنند را آشكارا بیان دارند...

 

 

پ.ن: مرتضی ناعمه عزیز دقایقی پیش تماس گرفت و متذكر شد كه گفت‌وگوی فوق توسط رضا رشیدپور و با مجله رویش انجام شده نه سایت عصر ایران!

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 19 فروردین1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

در سال نوآوری و شکوفایی، طبیعی است هر تیمی خلاقانه­تر بازی کند، پیروز میدان می‌شود!!!

 

(بخشی از بیانات مزدک میرزایی حین گزارش بازی اخیر استقلال و پرسپولیس)

 

پ.ن: مگه مجبوری؟؟!   

 

پ.ن 2: مگه مجبورید؟؟!

 

پ.ن 3: زنده باد خروس!!!

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 16 فروردین1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

نسل پسرهای خوب و قابل اطمینان، درست مثل نسل دایناسورهاست چون هر دو همزمان با هم نابود شدند؛ اما نسل دخترهای خوب و قابل اطمینان، دقیقا مثل نسل سیمرغه! برای اینکه هیچ کدام اساسا از ابتدا وجود نداشتند...

 

پ.ن: این متن یک SMS بود که در ایام تعطیلات نوروزی دریافت کردم و بدون هیچ غرض و ایضا مرضی، آن را عینا منتشر کردم تا باب بحث و گفتگو درباره اش مفتوح باشد

 

پ.ن ۲: قدیمی که نبود؟؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 10 فروردین1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

سال 1386 چند روزیست که پایان یافته و اندک زمانیست که وارد سال 1387 شده­ایم. (نمی­دانم اگر این خط کشی­های انتزاعی که نام ماه و فصل بر خود گرفته­اند، وجود نداشتند، چه تفاوتی در زندگی بنی بشر که مانند یک خط صاف ممتد در حال طی شدن است، حاصل می­شد؟؟!)

 

همه ما آنقدر درباره سال­ها و ایامی که می­گذرد، نوشته­ایم که نگارش، مشاهده و مطالعه هرساله آن حالتی لوث و باری به هرجهت به خود گرفته است اما گویا قانون نانوشته­ای وجود دارد که آدمی را ناچار به تکرار بی­حوصله این سطور می­سازد.

 

بر پایه همین قانون است که باید در این مجال اذعان کنم تنها رخ­داد شیرین زندگی من در سالی که گذشت بستن پیمان زندگی مشترک با فرناز بود و لاغیر... (شاید هم مورد دیگری بوده که اکنون به خاطر نمی­آورم ولی انصافا نگویید چه زن ذلیلیه!!!)

 

اما در عوض سال 86 سرشار و لبریز بود از اتفاقات تلخ و زهرآگین... توقیف هم میهن و شرق، افزایش میزان نقض حقوق انسان­ها و آدمیان در کشور که بی­اغراق آگاهی از هرکدامشان مانند تیغی قلبم را به درد می­آورد و از باب فراوانی این قلم عاجز از ذکر تک تک آنهاست و شاید از همه مهمتر درگذشت دوست و برادر عزیزی چون مهران قاسمی و در آخر احمد بورقانی بزرگوار.

 

البته لازم به ذکر است قاطعانه تصریح کنم تجربه­ای که در 12 ماه گذشته و به مدد همین اتفاقات تلخ و شیرین کسب کردم، از تمام تجاربی که در طول زندگی پیش از آن به دست آورده بودم، افزون­تر بود واین بزرگ ترین دستاورد این صباح بود.

 

با این وجود واقعیت آن است که با چشم انداز کنونی حقیقتا نمی­توانم با اطمینان خاطر مدعی شوم که سال پیش رو برای همه ما و البته مردم زجردیده هموطنم، سالی بهتر از سال 86 باشد. بنابراین، با تمام وجود دعا و آرزو می­کنم که گذر ایام آتی از اوقاتی که پشت سر گذاردیم، سختتر و دشوارتر نباشد.

 

از تمام دوستان وبلاگ نویس و غیروبلاگ نویسی که مانند همیشه به من لطف داشتند و با شادباش­ها و آرزوی موفقیت­هایشان قلبم را لبریز مهرشان و وجودم را شرمنده محبتشان نمودند، سپاسگذارم.

 

سلامت، پیروز، شاد و سربلند باشید...

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 6 فروردین1387  | لینک 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin