تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی کلیدی هست

  به اسم دموکراسی ۲ هم در راه است

فیلم «به اسم دموکراسی» را ندیدم چراکه در چند روز اخیر به اندازه کافی مطالب و اخبار کیهان و برادر حسین در اینباره را خوانده بودم. طبیعی است که تاجبخش، اسفندیاری و جهانبگلو هم هیچ یک حرفی بیش از آنچه که کیهان درباره شان نوشته، برای ارائه در مقابل دوربین ندارند.

 

از سوی دیگر، تاریخچه پخش این قبیل نمایش اعترافات در ایران تنها به سالهای اخیر محدود نمیشود؛ قدمت این «فیلم»ها در ایران به پیش از پیروزی انقلاب بازمیگردد اما عجیب آن است که «چگونه در نظام جمهوری اسلامی که با رد کامل تمام اعمال و کردار نظام پهلوی و با یک دگرگونی انقلابی بر سر کار آمده، بعضا همان روشهای رژیم استبدادی پیشین در برخورد با منتقدان و مخالفان به کار گرفته میشود؟!» و این پرسش خود سوالی دیگر را در اذهان برمی انگیزاند که «اساسا اعترافات افرادی که از بدو بازداشت ارتباطشان با دنیای خارج از زندان قطع میشود و حتی اجازه ملاقات با خانواده و وکلای خود را ندارند، تا چه حد از اعتبار برخوردار است؟» به عنوان مثال اگر همین امشب فیلم اعترافات ۵ ایرانی بازداشت شده در اربیل عراق توسط رسانه های منطقه ای و غربی پخش شود، آیا همین کیهان، صدا و سیمای وطنی و مسئولینی که اینچنین اعترافات تاجبخش، اسفندیاری و جهانبگلو را به عنوان یک پیروزی استراتژیک تبلیغ میکنند، فریاد بر نمی آورند که آن اعترافات هیچ اعتبار حقوقی ندارد؟؟!

 

این در حالیست که واقعا اهداف مورد نظر از پخش چنین «فیلم» هایی نیز در هاله ای از ابهام قرار دارند. به راستی مخاطب این اعترافات چه کسانی هستند؟! مردم عادی، فعالین سیاسی آزادی خواه یا طبقه اجتماعی اقتدارگرایان؟ اگر در پخش این «فیلم» ها مردم عادی مدنظر هستند و قرار است آنها «حساب کار دستشان بیاید» که عوام الناس مدتهای مدیدی است که این حساب دستشان آمده و بالکل از دل و دماغ انقللابی گری و انقلابی بازی «تهی» گشته اند و هر روز در کوچه و خیابان از زبانشان میشنوی که «همان یک بار انقلاب برای هفت پشتمان کافی است». اگر هدف «ما» هستیم که «ما» از این «فیلم»ها فراوان دیده ایم و شنیده ایم و اگر هدف «جان بر کفان» هستند که آن بندگان خدا اصلا نیازی به تماشای این «فیلم»ها ندارند و بدون مشاهده آنها هم از انگیزه و اشتیاق کافی و وافی برای پاک کردن زمین از لوث وجود «ما» برخوردار هستند. «پس عنداللزوم هدف واقعی چیست؟»

 

نتیجه اینکه پخش «فیلم» به اسم دموکراسی ثابت میکند که اگرچه حاج «سعید امامی» دیگر جسما در میان ما حضور ندارد اما روح پرفتوح او کماکان زنده است و شاهدی مستحکم بر اعمال و کردار و گفتار ماست. 

 

 

به اسم دموکراسی ۲ هم در راه است

 

مثل اینکه «به اسم دموکراسی 2» هم در راه است. فشارها در زندان و بند 209 اوین بر اعضای بازداشت شده شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و سازمان ادوار برای وادار کردن آنها به اعتراف و پخش آن از تلویزیون به شدت افزایش پیدا کرده است. گفته میشود این فشارها بر برخی افراد به خصوص «عبدالله مومنی» و «بهاره هدایت» (لابد به جرم زن بودن) بیشتر از دیگران است. میگویند هنگامی که او چند روز پیش همراه با ماموران به منزل آمده بود، نشانه های ضرب و جرح بر روی بدنش کاملا مشخص بود.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 29 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

دوستی که از پروپاقرص ترین حامیان و ذوب ترین افراد در شخصیت، منش و روش «محمود احمدی نژاد» است و به سان تمامی هوادران اندیشه سیاسی و ایدئولوژیک دولت نهم، که به جز رئیس جمهور گرامی و معدودی افراد دیگر مانند مصباح یزدی، فاطمه رجبی، غلامحسین الهام (که این روزها همگان او را همسر فاطمه رجبی میدانند نه فاطمه رجبی را همسر او!!!) و هکذا رهبری نظام، هیچ شخص دیگری را در این کشور اساسا «داخل آدم» به حساب نمی آورند، لطف دارد و چند صباحی است که معمولا به صورت روزانه SMS هایی را غالبا با موضوع حمایت از دولت برایم می فرستد.

 

فارغ از اختلاف نظر و عقیده مبنایی که با این دوست گرامی دارم و نیز القابی مانند خائن، وطن فروش، بی دین و ...... که این عزیز به صورت روزانه در وبلاگش به بنده و باقی جماعت اصلاح طلب عطا میکند، همیشه به عنوان یک «دوست» از این SMSها استقبال کرده ام و آنها را با کمال دقت و توجهم میخوانم. این توضیحات را دادم برای آنکه اگر این دوست گرامی، پست فعلی را خواند (که میدانم میخواند) تصور نکند که خدای نکرده قصد توهین یا جسارت به او را داشته ام و از من برنجد و بالطبع ارسال SMSهایش به بنده را متوقف کند.

 

به هر صورت، این روند ادامه داشت تا امروز که SMS دیگری از این دوست به دستم رسید که بی کم و کاست آن این بود:

 

دشنام خدا حواله دشمن دین

بر دشمن مرتضی و زهرا نفرین

 

سهمیه خودش ببخشد شیعه

در دوزخ دشمنان بریزد بنزین

 

به شخصه در مناسبات روزمره خود از دین و مذهب و مقدساتم چیزی را خرج نمیکنم اما عنداللزوم پس از رؤیت SMS فوق به شدت در این اندیشه فرو رفته ام که ارتباط «خدا، پیغمبر اسلام و دخترش» با «بنزین» و «سهمیه بندی بنزین در ایران» چیست؟؟! و آیا تنها حامیان دولت که داعیه «دولت ارزشی» را یدک میکشد و مخالفان و منتقدانش را همه به چوب بی دینی و لامذهبی میراند، مجازند که اینچنین ارزش های دینی و مذهبی شیعه را از «عرش» به «فرش» تنزل دهند؟؟!

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 26 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


حاصل فراغتی که دیگران برایم به ارمغان آورده اند

این روزها برای من روزهای متفاوتی هستند. دیگر در آفتاب حضور ندارم، هم میهن هم که تعطیل است. این «بیکاری» برای منی که به هیچ عنوان اهل خانه نشینی و در عین حال خیابان گردی نیستم، من حیث المجموع کسل کننده و اندکی سخت می گذرد.با این حال؛ بیکاری پیش آمده دلیل نمیشود از قرصتی که فی الواقع ناخواسته نصیبم شده تا اموری که سالها پیش باید انجامشان میدادم و هنوز نداده ام، استفاده نکنم. فرصتی که ناشی از تعبیر عبارت نغض «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد» است.

 

عنداللزوم این شبها تا هنگامی که چشمانم طاقت داشته باشند بیدار می مانم، راه شب را از رادیو گوش میکنم و فوتبال ها و سریال های قدیمی را که در سیمای شبانه پخش میشود، مشاهده میکنم و صبح ها تا جاییکه عشقم بکشد در بستر خواب باقی می مانم. در حال مطالعه چند کتاب و مقاله هستم که خیلی وقت بود قصد خواندنشان را داشتم و هرگز فرصت نمیکردم. این چند روز بیکاری در عین حال باعث شد تا به یاد امتحانات پایان ترم دانشگاه هم بیفتم هرچند که این بیدارباش اندکی دیرهنگام بود و موقعی متوجه آغاز امتحانات آنهم از طریق یکی از همکلاسی ها شدم که باید تا یک ساعت دیگر خودم را برای اینکه لااقل از جلسه امتحان غیبت نخورم به دانشگاه می رساندم پس چیزی از نمره ها نمیگویم {تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل}. یکی از دوستان دارد پایان نامه کارشناسیش را درباره «نقش احزاب اپوزسیون عراقی در سرنگونی رژیم بعث» می نویسد که بنابر درخواستش هرجا که کمکی از دستم بربیاید مضایقه نمیکنم. موسیقی گوش میکنم و با فرناز به گردش میروم، فیلم های روز را به طریقی گیر میاورم و به همراه بازی های جام ملت های آسیا، آجیل ها و مشغولیاتم را در پای تماشای آنها تناول می نمایم . سعی میکنم هر روز سری به ساختمان روزنامه بزنم و بچه ها را ببینم و در نهایت در حال اتمام مراحل اخذ گواهینامه رانندگیم هستم که باید یک عمر پیش میگرفتمش اما قسمت این بود که این کارت بی ارزش که حاصل اولین روز در اختیار داشتنش توسط اینجانب بی تردید قتل عام دسته جمعی تعداد زیادی عابر بی گناه است، امروز نصیبم شود.

 

کانهوالاجمعین اگرچه فراغت این روزهایم باعث شده تا امور معطل مانده قدیمی را به سامان برسانم و در ظاهر، زندگیم از آرامشی نسبی برخوردار شود ولی روح من با اینگونه زیستن میانه ای ندارد. من همان روزهای سخت و پرمشغله کاری را که به همراه دوستانم با عشق و با تمام وجودمان در تحریریه روزنامه قلم میزدیم را به سالها «آرامش دیگران ساخته» ترجیح میدهم.

 

 

اضافات: امروز اولین جلسه بازپرسی از کرباسچی مدیرمسئول روزنامه در شعبه دوم بازپرسی دادسرای کارکنان دولت برگزار شد. برگزاری دادگاه روزنامه که طبق وعده اولیه مقامات قضایی صورت میگیرد، امیدواری های ما به بازگشایی هم میهن در هفته های آتی را دوچندان میکند هرچند برخی افراد این امیدواری را «الکی خوش» بودن بنامند.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 24 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

ظلمی که این روزها و به مناسبت سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی و به انحای مختلف بر فعالان و اقشار مختلف سیاسی اجتماعی آزادی خواه کشور میشود، در طول سالهای اخیر بی نظیر است. اگر فشارهای نهادهای امنیتی موازی تا پیش از تشکیل دولت نهم و مجلس هفتم، معمولا به یک حوزه از فعالان سیاسی، اجتماعی و صنفی در بازه های زمانی خاص محدود میشد؛ امروز و با یکدست شدن حاکمیت، این پروژه ها به صورت همزمان دامان تمامی کنشگران آزادی طلب میهنی را گرفته است. احزاب، مطبوعات، دانشگاه، NGOها، نهادهای علمی و فرهنگی و هر تشکل و نهاد دیگری که به صورتی تکه ای از پازل بسط و گسترش جامعه مدنی ایران باشد، این روزها را به سختی می گذرانند.

 

زنانی که هیچ چیز جز برابری حقوقشان نمی خواهند، روزنامه نگارانی که تنها حق آزادی بیان و نشرشان را از حاکمیت مطالبه می کنند، کارگرانی که گناهشان فریاد گرسنگیشان است، معلمانی که فقط به دنبال رفع تبعصیض از خود هستند و ..... همه اقشاری هستند که ترکش های مهرورزی و عدالت بر بدن نحیفشان اصابت کرده است و البته هنگامی که درک مسئولین از مفهموم «عدالت» آنقدر کوته بینانه، احمقانه و مسخره باشد که این مفهوم والا را تنها در شکل مادی آن و آنهم به ناشیانه ترین شکل ممکن تفسیر کنند و کاری به جنبه های سیاسی، جنسی، قومیتی عدالت نداشته باشند، توقعی جز این هم نمیتوان از آنها داشت.

 

اما در این میان آنچه که این روزها بر دانشجویان عضو انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت میرود، حکایتی جدا دارد که شاید ناشی از مظلومیت تاریخی دانشجویان در این ملک باشد. قبلا هم توضیح داده ام که به مدد نگاه امنیتی و تبعیض آلود جمهوری اسلامی به نهاد دانشگاه و دانشجو امروز دیگر حتی مفهوم جنبش دانشجویی هم در حال قلب شدن است و عده ای که نماینده نهادهای نظامی و شبه نظامی بیرون از دانشگاه هستند خود را به عنوان نمایندگان جنبش دانشجویی به افکار عمومی قالب میکنند اما آنچه که مهم است این است که دانشجویان واقعی این مرز و بوم، همانها که فریادشان فریاد به حق آزادی خواهی تاریخی این ملت است، در پیش تاریخ و افکار بیدار و آزاده سربلندند هرچند که این روزها را مظلومانه در بند به سر میبرند و هیچ فریاد رسی ندارند.

 

آزادیشان را به سهم خود خواستار شویم.

 

نشست اعتراضی شاخه دانشجویی جبهه مشارکت به وقایع اخیر داشگاه ها

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 22 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

معنی عبارت بالا این است که اتفاقات جدیدی رخ داده؛ خبرهای خوبی در راه است(GOOD NEWS). شرمنده ام که فعلا برای توضیح بیشتر محذوریت ها و محدودیت ها را با هم دارم.

 

امیدوار شده ایم؛ تا دلتان بخواهد.... دعا کنید که این بار امیدمان ناامید نشود....

 

توضيحات: اخبار مربوط به رفع توقيف از هم ميهن در آينده نزديك، موثق هستند اما به علت لزوم كمتر علني شدن اقدامات و رايزني‌هاي در حال انجام فعلا از بيان ريز آنها معذورم. شيريني و حلاوتي كه پس از مطرح شدن احتمال رفع توقيف هم ميهن به كاممان آمده بود، با توقيف و فيلترينگ خبرگزاري ايلنا به تلخي گراييد. اين نكته را در سخنراني‌اي كه در جلسه امروز انجمن صنفي روزنامه‌نگاران در اعتراض به توقيف هم ميهن برگزار شده بود هم گفتم. اميدوارم مشكل ايلنا و هم ميهن، همزمان رفع شود.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 19 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


  دارند تكليفمان را روشن مي‌كنند

اطرافيان دولت و حلقه نزديكان احمدي‌نژاد، تا حدودي تكليف آخر و عاقبت هم ميهن را مشخص كردند. برخي از دور و بري‌هاي رئيس جمهور با اينكه دخالت خود در توقيف روزنامه را تكذيب مي‌كنند و مدعي شده‌اند كه اين اقدام صرفا توسط قاضي مرتضوي صورت گرفته! اما در عين حال به مديران روزنامه گفته‌اند كه بايد تركيب بخشي از تحريريه و به طور خاص اعضاي سرويس سياسي هم ميهن را تغيير دهند تا براي بازگشايي مجدد روزنامه همكاري كنند!!!

 

البته آن هنگام كه پس از توقيف «شرق»، اعضاي تحريريه آن قصد داشتند تا براي ادامه حرفه خود به روزنامه «روزگار» كوچ كنند هم پيغام‌ها و پسغام‌هايي به مديريت آن رسيد كه تنها در شرايطي اجازه انتشار اين روزنامه را خواهند داد كه چندين نفر از اعضاي تحريريه سابق شرق در آن حضور نداشته‌باشند. به نظر مي‌رسد كه اين بار هم تاريخ در حال تكرار است. به هر حال دستشان درد نكند! فقط چه خوب بود حال كه اين حرف را در خفا زده‌اند، آن را به صورت علني هم بيان كنند تا ديگر حساب كار رسما دستمان بيايد و روشنمان شود كه بچه‌هاي سياسي نويس هم ميهن چون كاري به جز روزنامه نگاري بلد نيستند يا بايد در اين مملكت آنقدر بيكاري و مصائب و مشكلات حاصل از آن را تحمل كنند تا ..............! يا توبه كنند و به آغوش پرمهر و محبت دولت بازگردند. همين است كه هست!!! ما كه فعلا در مرحله پيش توبه قرار داريم و داريم تمرين مي‌كنيم كه به اين‌همه مهرورزي عادت كنيم تا نه سرديمان بشود و نه گرميمان.....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 19 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

مهم نیست که در سالگرد 18 تیر قرار داشته باشیم و به جای محاکمه یا لااقل معرفی رسمی عاملان و آمران حمله وحشیانه به دانشجویان بی پناه، دانشجویانی که تنها برای زنده نگاه داشتن یاد آن مظلومیت تاریخی در مقابل دانشگاه تجمع کرده اند را بازداشت کنند و سپس خود آقایان هم ادعا کنند که اصلا روحشان هم از ماجرا خبر ندارد؛ مهم نیست که روزنامه ها را ببندند، خبرگزاری ها را مجبور به توقف فعالیت کنند و هر فریاد دیگری را در نطفه خفه سازند؛ مهم این است که در چنین روز «فرخنده»ای، یک خبرگزاری مفتخر به دریافت محبتی بی پایان و صمیمانه از جانب رئیس جمهور شود و اینگونه مورد تفقد و مهرورزی قرار بگیرد که «همه خبرگزاری ها خوب هستند اما فارس چیز دیگریست».

 

به راستی خبرگزاری فارس که هنوز مشخص نیست دقیقا وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است یا حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه، چه تفاوتی با یک خبرگزاری دیگر مانند ایلنا دارد که باید چند روزی خود فیتیله اش را پایین بکشد تا فیتیله اش را پایین نکشند و اساس فارس چه «چیز دیگریست» که شایسته چنین تقدیر و تمجیدی از سوی رئیس جمهور است؟؟!

 

مبارک است انشاءالله....

 

امروز 18 تیر بود....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 18 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 وقتی حاکمان را راهی به اندیشه ها نباشد

با گذشت دو روز از توقیف هم میهن، اکنون میتوان راحتتر درباره آن سخن گفت. خلاصه باید گفت که هم میهن توقیف شد به همان دلیلی که دیگر مطبوعات اصلاح طلب و مستقل پیش از این به محاق توقیف رفتند، دلیلی که تنها ناشی از احساس برخورداری از یک «حق» است؛ حق «تفاوت». واقعیت این است که هم میهن، مدیران و نویسندگانش «متفاوت» می اندیشیدند، «متفاوت» می نوشتند و «متفاوت» عمل میکردند.، «تفاوت» و نتایج حاصله از متفاوت بودن و متفاوت اندیشیدن هم در کشوری که نظام سیاسی آن خود را مجاز میداند به سان حکومتهای «توتالیتر» حتی در شخصی ترین جوانب زندگی مردم دخالت کند و به آنها امر کند که آنچه او می پسندد را بپوشند، بخورند و بیاشامند، گناهی است نابخشودنی و ذنبی لایغفر که سزایش تنها «سلب نفس حق»  است. اینگونه است که اگر مردم این اجتماع به گونه ای لباس بر تن کنند که حاکمان را خوش نیاید یا باید قید از خانه به درآمدن را بزنند یا اینکه البسه خود را به نحوی انتخاب کنند که با آنچه حکومت می پسندد «تفاوتی» نداشته باشد؛ اگر مردم بخواهند چیزی را بخورند و بیاشامند حق ندارند طعام و شرابی را بر سر سفره خود حاظر سازند که حاکمان نمی پسندند زیرا آنگاه است که باید به جرم «تفاوت» سفره خود با سفره حاکمان مجازات شوند و اگر بخواهند مطبوعه ای منتشر سازند که تنها آنچه را می اندیشیند بر صفحاتش جاری سازند، حق ندارند تا «متفاوت» با آنچه حکام می اندیشند بنویسند زیرا آن هنگام است که باید بهای این «تفاوت» را به دردناکترین شکل ممکن بپردازند. از سویی دیگر «تفاوت» مفهومی است که که برای به فعل درآمدنش باید از بسیاری «سنت»ها چشم پوشید و این در جامعه و نظام سیاسی سنتی ایران که قرن ها است به استبداد خو گرفته است، بدعتی است که حکمش جز نیستی و عدم نیست.

 

در هر صورت نباید فراموش کرد که تجربه تاریخ اثبات کرده قدرت سیاسی مستقر حتی اگر بتواند «مانع» از حق ابراز، نگارش و عمل «متفاوت» افراد اجتماع شود، هرگز نمیتواند مانع «متفاوت» اندیشیدن شود و حکومت باید بداند آنها که «متفاوت» می اندیشند این «تفاوت» را به نسلهای پس از خود منتقل میکنند چه حاکمان را خوش بیاید و چه خوش نیاید.

 

هم میهن به باور تمام ناظران و اهالی مطبوعات، تجربه ای بی نظیر از ایده ای جدید و بی بدیل در عرصه روزنامه نگاری ایران بود که تکرار آن حداقل تا هنگامی که حاکمان حق «متفاوت اندیشیدن» و «متفاوت زیستن» ما را نپذیرند، بعید به نظر می رسد. مطبوعه ای که دست اندرکاران و نویسندگانش با اذعان و قبول تمامی قید و بندها در سپهر سیاسی و اجتماعی ایران که مانند قل و زنجیر بر دست و پای تمامی فعالان این عرصه سنگینی میکند، مانع آن شدند تا «خودسانسوری ناخواسته حاکم» باعث حاکم شدن نگاه و اندیشه «انفعالی» بر نیروهای سیاسی دموکراسی خواه، اهالی مطبوعات و اقشار مختلف اجتماعی و فرهنگی شود تا این سکوت تنها خوش آیند حاکمان باشد.

 

ما هنوز «متفاوت» می اندیشیم، «متفاوت» می نویسیم، «متفاوت» فکر می کنیم و «متفاوت» عمل می کنیم. آنهایی که این «تفاوت» را به رسمیت نمی شناسند هم بدانند که «ما» باز هم به همین روال عمل خواهیم کرد؛ چه هنگامی که باز در کنار یکدیگر در روزنامه ای قلم بزنیم چه آن هنگام که در گوشه تنهایی خودخواسته یا دیگران ساخته خویش قرار داشته باشیم. شما که دیگر به «اندیشه» ما راهی ندارید....؟؟!!!

 

اعتراضی برای بقاء - حرکتی وبلاگی در اعتراض به توقیف هم میهن

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 14 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

هم ميهن توقيف شد. فعلا فقط همين....

 

 

اظافات: از خودم تعجب ميكنم. آدمي نيستم كه وقتي اشك به چشمانم راه بيابد توان جلوگيري از سرازير شدنش را داشته باشم، به خصوص وقتي اشك ريختن ديگران را هم شاهد باشم اما الان داشتم گريه محمد قوچاني را مي‌ديدم و باز هم بغضم نتركيد. از بس كه نتركيده گلويم را دارد مي‌تركاند. عصر كه كارهاي صفحه تمام شد، ‌وقتي داشتم به خانه برمي‌گشتم، با خودم فكر مي‌كردم كه امروز چقدر بچه‌هاي تحريريه شاد بودند. بچه‌هاي سياسي كه اتاق را روي سرشون گذاشته بودند. به خانه مي‌رسم اما هنوز لباس‌هايم را از تن درنياورده‌ام كه صداي SMS مي‌آيد، به تلفنم نگاه مي‌كنم. بهروز نوشته:hammihan toghif shod.  باورم نمي‌شود؛ في‌الفور زنگ مي‌زنم: يعني چي؟؟! اما مثل اينكه حقيقت داره!

 

راه كه ميفتم SMSها و زنگها شروع مي‌شوند؛ پاسخي ندارم؛ من هم مثل آنها چيزي نمي‌دانم. به روزنامه برمي‌گردم. لازم است از حال و هوايش بگويم؟؟! اينجا را گرد مرگ پاشيده‌اند. چشمانم مي‌سوزند، حالم بد است. دستانم مي‌لرزند و اجازه نمي‌دهند پاسخ زنگها و SMSها را بدهم. اميدي ندارم، خيلي وقت است كه نااميدم. بعضي از بچه‌ها براي سبك كردن فضا به من مي‌گويند: «خبرها رو بده تا صفحه رو ببنديم كه بتونيم زودتر بريم». چه بگويم؟! خودشان هم منتظر پاسخ من نمي‌شوند، سرشان را پايين مي‌اندازند، آرام اشك مي‌ريزند و مي‌روند. به آنهايي فكر مي‌كنم كه خنده‌هاي از ته دل ساعتي پيش بچه‌ها را به اين اشك و ناله‌ها تبديل كردند اما خودشان اكنون فارغ‌البال در حال قهقهه ‌زدنند. ديگر چشمانم جايي را نمي‌بينند....

 

اضافات ۲: اندكي از ديشب بهترم اما نه آنگونه كه توان توضيح وقايع را داشته‌باشم. امروز صبح جلسه‌اي در تحريريه روزنامه برگزار شد كه محمد عطريانفر در آن به شدت ابراز اميدواري كرد تا شرايط طي چند روز آينده تغيير كند و روزنامه بازگشايي شود. مي‌گفت كه رايزني‌هاي گسترده‌اي در حال انجام است كه توقيف روزنامه رفع شود. وسط جلسه، محمد خاتمي با تلفن همراه عطريانفر تماس گرفت و قول داد كه به هر طريق ممكن مسئله را پيگيري كند و با آيت‌الله شاهرودي هم در اين رابطه صحبت مي‌كند.شرمنده محبت‌هاي تمام دوستاني هستم كه چه به صورت SMS، چه به صورت تلفن و يا كامنت يا به طرق ديگر، به من لطف داشتند اما نمي‌توانم پاسخ محبت‌هايشان را بدهم. هنوز نااميدم.

 

هم‌ميهن نمرد؛ ما نمي‌ميريم - فريد مدرسي

هم‌ميهن توقيف شد - اكبر منتجبي

كركره‌مان را پايين كشيدند - جواد روح

خداحافظ هم‌ميهن - مريم شباني

ديگر هم‌ميهن نداريم - نفيسه زارع كهن

اين خبرهاي فوري - پرگاس

هم‌ميهن در محاق - مقداد توانانيا

درختان ايستاده هرگز نمي‌ميرند - احمدعلي حسيني

باران و هم‌ميهن - كوهزاد اسماعيلي

هم‌ميهن مرد؛ از بس كه ما جان نداريم - آرش بهمني

تاريخ تكرار مي‌شود - مهديه قافله‌باشي

بازهم توقيف براي هم‌ميهن - احسان تقدسي

نفس هم‌ميهن بند آمده - مسيح علي‌نژاد

در سال اتحاد ملي هم‌ميهن توقيف شد - سيستم ظريف

یک فایل گیگابایتی روزنامه ای را بست - سمیک

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 12 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

دوست عزيزم آقاي محمدمهدي اسلامي كه از اعضاي حزب موتلفه اسلامي است مرا دعوت كرده تا از خاطرات سوم تير يعني همان روز انتخاب يا انتصاب (چه فرقي دارد؟) احمدي‌نژاد به رياست جمهوري بنويسم. به شخصه و با توجه به اينكه بنده از مسئولين ستاد تهران دكتر معين در انتخابات دوره نهم بودم،‌ طبيعي است كه عمده فعاليت‌هايم هم مربوط به روزها و هفته‌هاي منتهي به 27 خرداد باشد اما به هرحال چون دوست عزيزي از من دعوت كرده و از سوي ديگر از خاطره نويسي هم لذت ميبرم، مي‌نويسم.

 

1)       پس از مشخص شدن نتايج انتخابات در دور اول، جلسه‌اي در ستاد انتخابات دكتر معين تشكيل شد و راجع به اين مسئله كه در دور دوم انتخابات چه بايد كرد، ‌بحث مفصلي صورت گرفت. اعضاي ستاد دكتر معين در آن روزها به دو دسته عمده تقسيم شده‌ بودند؛ عده‌اي معتقد بودند كه بايد به صورت تمام قد اما كاملا مرزبندي شده در حمايت از هاشمي به ميدان آمد و عده‌اي هم معتقد بودند به علت ماهيت كاملا كودتاگونه دور اول انتخابات، ‌اصلاح‌طلبان بايد ضمن افشاگري، ‌كل انتخابات دور دوم را زير سوال ببرند. بنده خود طرفدار استراتژي دوم بودم اما توقيف روزنامه «اقبال» و هراسي كه از رسيدن احمدي‌نژاد به رياست جمهوري به وجود آمده بود و از همه مهمتر خطرات و تبعات حاكميت يكدست؛ در نهايت باعث آن شد تا مجموعه احزاب و تشكل‌هاي تشكيل دهنده ستاد دكتر معين و حتي خود او، در بيانيه‌هاي جداگانه‌اي ضمن محفوظ دانستن انتقادات خود به هاشمي از وي در برابر احمدي‌نژاد حمايت كند.

 

2)       تقريبا ساعت 2 بامداد 29 خرداد بود كه در مقابل درب ستاد تهران دكتر معين، «عبدالله رمضان‌زاده» سخنگوي دولت خاتمي و عضو شوراي مركزي مشاركت را ديدم. سخنان او در آن شب بسياري از ابهامات مرا روشن كرد. رمضان‌زاده از آن دسته افرادي است كه سخن گفتن با او هميشه به انسان روحيه مي‌دهد.

 

3)       با اينكه جبهه مشاركت در دور دوم انتخابات رياست جمهوري با اكراه بر روي حمايت از هاشمي اجماع كرده‌بود اما در اين اجماع، اجباري در كار نبود. ستاد تهران دكتر معين در شمال خيابان زرتشت در حدفاصل دور اول تا دور دوم انتخابات، واقعا سوت و كور بود. آن روزها شايعه شده بود كه برخي چهره‌هاي شاخص اصلاح‌طلب رايزني‌هاي گسترده‌اي را براي احقاق حق دكتر معين و افشاي تخلفات گسترده دور اول انتخابات آغاز كرده‌اند و همين مسئله باعث شده بود كه برخي از بچه‌ها اگرچه با بي‌حالي در ستاد مستقر باشند تا اگر در آن ناميدي مطلق خبري شد؛ به بقيه هم اطلاع بدهند اما.....

 

4)       دقيق خاطرم نيست چه روزي بود كه در حوالي پارك‌وي، دكتر حاتم قادري مردي كه تقريبا تئوريسيني جريان تحريم انتخابات را بر عهده داشت ديدم. به او گفتم شما كه تا يك هفته قبل از انتخابات، به بهانه عدم صدور مجوز كتابتان توسط وزارت ارشاد اصلاحات تحريم انتخابات را ترويج و تبليغ مي‌كرديد، حالا چه مي‌گوييد؟! توضيحاتي داد كه نمي‌دانم چرا آنقدر غريبه بودند؛ خنديد و رفت. آن خنده خيلي چيزها را به من اثبات كرد. كاش روشنفكران ما از پيله‌هايي كه دور خود تنيده‌اند به درآيند و بدانند كه ژست روشنفكري گرفتن تنها باعث ميشود كه روزبه‌روز از واقعيت‌هاي جامعه ايراني بيشتر دور شوند.

 

5)       بازهم نمي‌دانم كه دقيقا كدام شب بين دو دور انتخابات بود كه به همراه چند تن از دوستان كه علي حكمت عزيز را در ميانشان به خاطر مي‌آورم به يك آبميوه گيري در اطراف ميدان انقلاب رفتيم تا گلويي تازه كنيم؛ در آنجا به صورت اتفاقي چند تن از اعضاي ستاد هاشمي را ديديم. اصرار داشتند كه حاميان دكتر معين بايد در دور دوم قاطعانه از هاشمي حمايت كنند تا احمدي‌نژاد رئيس جمهور نشود. چقدر آن آب ميوه چسبيد....

 

6)       واقعا براي من جاي تعجب بود كه حمايت از هاشمي در دور دوم انتخابات آنهم در شرايطي كه «كودتا» در كشور مانند روز مشخص بود و اگر چوب خشك هم در برابر هاشمي قرار مي‌گرفت، پيروز ميشد، چه توجيهي داشت؟! پرسشي كه در آن يك هفته با مباحث فراوان از جانب من و بسياري ديگر از اعضاي ستادها با اعضاي شوراي مركزي حزب هم مطرح شد. استدلال دوستان در پاسخ به اين مسئله اين بود كه اگرچه موضوع روشن است اما بالاخره جرياني كه به دنبال برقراري حاكميت يكدست در كشور است بايد متوجه شود عده‌اي با اين مسئله مخالف هستند.

 

7)       من بازرس ويژه وزارت كشور در انتخابات رياست جمهوري بودم. اگر راستش را بخواهيد صبح روز سوم تير كه قصد داشتم به وزارت كشور بروم، واقعا دودل شدم كه به هاشمي راي بدهم يا نه؟ تصميم گرفتم تا شناسنامه‌ام را با خود ببرم تا اگر خداي نكرده دلم راضي شد، اين كار را انجام دهم. اما در نهايت نه تنها نتوانستم خودم را قانع كنم كه به هاشمي راي بدهم بلكه مشغله آن روز باعث شد تا شناسنامه خودم را هم گم كنم. امري كه باعث شد تقريبا تا نزديك به يك سال بدون شناسنامه به حيات ادامه دهم. آن شب البته دو اتفاق ديگر هم افتاد؛ طرف‌هاي عصر بود كه چند تن از دوستان «تحريمي» را در قهوه‌خانه زير پل كالج ديدم كه انگشت سبابه جوهري خود را با افتخار به من نشان مي‌دادند. صبح علي‌الطلوع به هاشمي راي داده‌بودند..... شب هنگام هم «محسن آرمين» سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را ديدم كه به همراه خانواده خود از «مرغ كنتاكي» ميدان ولي‌عصر خارج ميشد. با قاطعيت مدعي بود كه هاشمي پيروز انتخابات شده‌است.....

 

8)       فعال شدن برخي از اعضاي ستادهاي دكتر معين در ستادهاي هاشمي در دور دوم باعث شد تا با چشمان خود اوج «تفاوت‌»ها را مشاهده كنيم. امكانات فوق‌العاده و محيرالعقول ستادهاي هاشمي را مقايسه مي‌كردم با شبهايي كه به همراه بچه‌ها مجبور بوديم با شكم گرسنه حداكثر يكي دو ساعت بر روي سنگهاي كف زمين ساختمان ستاد دكتر معين بخوابيم....

 

9)       بسياري از خاطرات آن روزها را فراموش كرده‌ام؛ شايد هم خود را به فراموشي زده باشم اما هرچه باشد از يك عضو ستاد دكتر معين كه انتظار نداشتيد خاطراتش از سوم تير 84 مانند خاطرات اين دوستان باشد؟

 

 

گزارش اول امروز روزنامه هم ميهن درباره سخنان عجيب دبير شوراي نگهبان

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 8 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

تصورش را بكنيد: نيروهاي پليس كه خودشان بايد حافظ جان و ناموس و امنيت مردم باشند، چند زن را در ميدان هفت تير تهران به صورت مرگبار و و حشيانه كتك مي‌زنند تا «امنيت» مردم و جامعه تامين و تضمين شود. موضوع، موضوع كم جالبي نيست؛ يك نفر از زنان حاضر در صحنه با تاثر از حمله نيروهاي پليس به زنان و ضرب و شتم آنها فيلمبرداري مي‌كند كه به ناگاه خود او هم توسط نيروي انتظامي بازداشت مي‌شود. حتما «غلط» كرده كه با بيگانگان همكاري مي‌كند و قصد تخريب چهره مهرورز و صميمي نظام در نزد خارجي‌ها را دارد. در اين ملك همه جا گل و بلبل است، حقوق بشريت هم كه در امن و امان است، مي‌ماند يك عده مزدور وطن فروش كه به «خاكي» ‌زده‌اند و «بشكن» مي‌زنند كه دشمن برقصد.

 

چند ماه مي‌گذرد؛‌ همان يكي دو وعده اوليه هم براي شناسايي و مجازات ماموران فداكار نيروي انتظامي كه آن بدحجابان با «صورت‌»هاي خود به «باتوم»‌هايشان حمله كر‌ده‌اند و بدين‌سان «امنيت» اجتماعي و شايد هم «ملي» را به مخاطره انداختند، به تاريخ مي‌پيوندد.

 

صفحه روزنامه را كه باز مي‌كني مي‌بيني اي دل غافل! فيلمبردار ضدانقلاب هم همين روزها دادگاهي ميشود. فرمانده پليس سرش را راست بالا گرفته و مي‌گويد كه جرم اين زن اخلال در كار ماموران است؛ حقش است {.....} به چه جراتي آمده و مانع شده كه پليس براي اين ملت امنيت بياورد؟؟! خدا بيامرزد «عزت ابراهيم‌نژاد» را.... الان روحش شاد مي‌شود كه فقط او نبود كه پس از قتلش و هفت كفن پوساندنش، حكم كردند كه به زندان بيفتد تا تاوان مردنش را پس بدهد.

 

اينجا «فاعلين» در امانند اما واي به حال «مفعوليني» كه خيلي بيجا مي‌كنند «مرده مي‌شوند» يا از «مرده كردن‌ها» فيلمبرداري مي‌كنند. دارد با اين‌همه احساس امنيت سرديمان مي‌شود....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 5 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

قبرهاي پشت سر هم، فشار شب اول موت، فرشته سياه، مرگ....

 

قبرهاي پشت سر هم، فشار شب اول موت، فرشته سياه، مرگ....

 

قبرهاي پشت سر هم، فشار شب اول موت، فرشته سياه، مرگ....

 

قبرهاي پشت سر هم، فشار شب اول موت، فرشته سياه، مرگ....

 

قبرهاي پشت سر هم، فشار شب اول موت، فرشته سياه، مرگ....

 

قبرهاي پشت سر هم، فشار شب اول موت، فرشته سياه، مرگ....

 

قبرهاي پشت سر هم، فشار شب اول موت، فرشته سياه، مرگ....

 

فكر مرگ، انديشه مرگ، عظمت مرگ، فرشته مرگ، ترس مرگ، عشق مرگ....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 4 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بعد از يكي دو هفته، شخص خاتمي بالاخره به حرف آمد و خبر از آن داد كه آنچه صادق خرازي درباره «مصافحه» او با دختركان ايتاليايي گفته و آنچه همه با چشمان خود در اينباره ديده‌ايم همه دروغ است و او اساسا آن فيلم را مونتاژي مي‌داند.

 

بچه‌هاي روزنامه هم فراوان زحمت كشيدند و يك مانوور حسابي روي تكذيبيه خاتمي انجام دادند. اما خودمانيم.... من چندين و چند بار فيلم فوق را ديده‌ام و هيچ نشاني از مونتاژي بودن آن نيافتم، اي‌كاش خاتمي لااقل اين بار پا پس نمي‌كشيد و با شجاعت اعلام مي‌كرد كه «خيلي هم خوب كاري كرده كه با آنها مصافحه يا چه مي‌دانم دست داده است».

 

واقعيت اين است كه به نظر مي‌آيد خاتمي اينبار هم بين مردم {به خصوص نوجوانان و جوانان امروزي كه دوم خرداد و خاتمي را به ياد ندارند و دست دادن يك آخوند با دختران، برايشان امري مانند رويا است} با «برخي جاهاي ديگر»، دومي را انتخاب كرده‌است.

 

حيف كه خاتمي اين بار هم ترسيد....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 1 تیر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin