تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی کلیدی هست

 

اتفاقي كه هفته گذشته در مقابل سفارت بريتانيا در تهران رخ داد، بسيار جالب توجه بود. برخورد شديد يگان‌هاي ويژه ضد شورش نيروي انتظامي با بسيجياني كه در سالگرد جشن تولد ملكه بريتانيا تجمع كرده‌بودند و ضمن سر دادن شعار، به پرتاب اشياي مختلف به سمت سفارت و ميهمانان شركت كننده در جشن آن مي‌پرداختند، كه تا مرز ضرب و شتم متقابل هم پيش رفت، از منظري مهم جاي بررسي و تجزيه و تحليل دارد.

 

در اينجا به هيچ عنوان كاري به درست يا غلط بودن اقدام بسيجيان يا نيروي انتظامي ندارم. اما آنچه كه براي من از پس اين اتفاق اهميت دارد، نتيجه‌اي است كه به ذهن متبادر مي‌كند.

 

بگذاريد براي روشن‌تر شدن بحث مختصرا وقايع رخ داده را مرور كنيم؛ عده‌اي بسيجي كه اتفاقا بسياري از آنها دانشجو هم هستند، در اعتراض به برگزاري جشن تولد ملكه بريتانيا در سفارت اين كشور در تهران آنهم تنها يك روز پس از انفجار حرم عسكريين در سامراي عراق تجمع مي‌كنند و با سر دادن شعار و پرتاب اشياي مختلف به سوي سفارت و ميهمانان قصد ممانعت از برگزاري مراسم را دارند. همزمان با اين اتفاق، نيروي ضد شورش مستقر در محل به بسيجيان هشدار مي‌دهد تا محل را ترك كنند كه با خودداري بسيجيان و ادامه پرتاب اشياي مختلف، نيروي انتظامي با آنها درگير مي شود و در يگ جنگ دوطرفه (كه بسيجيان به صورت اتفاقي از انواع وسايل سرد جنگي هم بهره‌مند بودند) تعدادي از نيروهاي ضد شورش و بسيجي‌ها زخمي مي‌شوند و جشن هم در نهايت برگزار مي‌شود.

 

اين حادثه اما از آنجا جالب توجه است كه بدانيم از بدو روي كارآمدن دولت نهم كه باعث بازيابي قدرت نهادهايي مانند انصار حزب‌الله شد؛ اين چندمين تجمعي بود كه به بهانه‌‌هاي مختلف از سوي اين افراد در مقابل سفارت بريتانيا برگزار مي‌شد و هربار هم كه مي‌رفت تا به ناآرامي يا تعرض به سفارت كشيده شود، با مقابله نيروي انتظامي و دستگاه‌هاي امنيتي روبرو شده‌است.

 

بديهي است كه چنين اقداماتي از سوي نيروي انتظامي و كتك‌كاري با بسيجيان كه «خودي‌ترين» قشر نظام به حساب مي‌آيند و در تمام تجمعات پيشين خود هم داعيه تكرار وقايع منتهي به اشغال سفارت آمريكا را داشته‌اند، نمي‌تواند بدون هماهنگي‌هاي لازم با عالي‌ترين مقامات و نهادهاي نظام انجام شده‌باشد. بنابراين، اكنون جاي اين پرسش مطرح است كه اين «مقامات» و «نهادها» به چه دليلي مجوز چنين برخوردي با بسيجيان را آنهم به بهانه دفاع از سفارت بريتانيا (كه خاك رسمي آن كشور به شمار مي‌آيد) صادر كرده اند؟

 

در پاسخ به اين پرسش تنها نكته‌اي كه به اذهان متبادر مي‌شود اين است: «نظام سياسي ايران به هيچ عنوان و به دلايل عديده حاضر به انتقال تخاصم خود با غرب و در اينجا به طور خاص بريتانيا، از فاز جدل‌هاي لفظي به درگيري‌هاي فيزيكي نيست». آزادسازي فوري ملوانان انگليسي بازداشت شده در ايران به دنبال ضرب‌‌الاجل 48 ساعته نخست وزير آن كشور هم شاهدي ديگر بر اثبات اين تئوري است.

 

اين مسئله آنقدر در نزد رهبران نظام اهميت دارد كه براي جلوگيري از بروز فاجعه پيش گفته، حتي راضي مي‌شوند تا خودي‌ترين فرزندان نظام را نيز از خود دلگير و عصباني كنند. دانستن اين موضوع كه جمهوري اسلامي ايران حتي از تعرض به سفارت بريتانيا در تهران هم هراس دارد، البته يك «اميدواري بزرگ» را هم در دلها زنده نگاه مي‌دارد.

 

اميدواري به اينكه درگيري ايران و غرب بر سر پرونده هسته‌اي (جايي كه بريتانيا يكي از اصلي‌ترين طرف‌هاي دخيل است) هرگز به رويارويي فيزيكي يا نظامي ختم نشود.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 30 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

در روايت است كه «مگسي» چند شبي، همي از نيمه شب تا صبح سحر، بيخ گوش «بزرگي» به امر «وزوز» مي‌پرداخت. «بزرگ» را اما چون دل و دماغ پرداختن به امور «حشره‌اي» چون مگس نبود، ترجيح مي‌داد تا شباهنگام را فارغ ‌البال و بي‌توجه به صداي «وزوز» مگس به صبح برساند و چه «شيرين شب‌هايي بود آن شبها».... البته مگس تنها بر اثر ذات و خوي مگسي خود به امر بي‌حاصل «وزوز» نمي‌پرداخت، چو آنكه «وزوز» به دور گوش «بزرگ» حس شيرين «خود بزرگ‌بيني» را به «مگس» تلقين مي‌كرد و اين «حس شيرين» مانع مي‌شد تا «مگس» از امر بي‌حاصل خود دست كشد و از سوي دگر«مرام بزرگ» هم خوش نمي‌آمد كه «مگس» از اين روياي شيرين به در آيد و البته اين از عجايب دوران بود كه «مگس» از «رو» نمي‌رفت! و با آنكه «علم» داشت كه حتي به اندازه «پشه» لااقل توانايي يك «نيش» خشك و خالي هم ندارد، همي به «وزوز» خود ادامه دادي....

 

مدتها مي‌گذرد و «مگس» كماكان به «وزوز» مشغول بودي.... اما «بزرگ» را همچنان اين باور است كه «مگس» آنقدر به «وزوز» خود ادامه دهد كه «مغز مگسيش» ديگر توانايي توليد صداي «وز» را نداشته باشد كه اعتقاد «بزرگ» اين است كه «مگس» براي «وزوز» خلق گشته‌است....

 

و «مگس» همي «وزوز» مي‌كند....

 

 

بعد نوشت: باز هم از عجايب دوران است كه ضمير (مگس) مرجع خود را پيدا كرد.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 28 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

دو سال گذشت.... به همين سادگي.... نه! سختي....

راست گفته‌اند برخي زخم‌ها تا ابد روح آدمي را مي‌خراشند، اما زخم‌هاي من و تو تازه دارند سر باز مي‌كنند.

 

نمي‌شد تو را در برجي جاي بدهند كه لااقل با دوم آن همسايه نشوي....

 

باز هم دوباره مي‌سازمت وطن....

 

شايد....

 

 

گرامي باد ياد و خاطره مجاهدت‌ها و جان بر كفي‌هاي اعضاء، مسئولين و هواداران ستادهاي انتخاباتي دكتر مصطفي معين در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري كه در بدترين زمانه تاريخ و در احاطه نامردان و نامردمان، تمام وجود خود را مايه گذاردند تا نامشان در تاريخ جاودانه شود....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 26 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

آغاز فصل گرما براي من آغاز فصل مصيبت است. به شخصه از هواي گرم، نور آفتاب و هرپديده ديگري كه شامل گرما شود متنفرم. در عوض عاشق هواي ابري،‌ مه گرفته، سرد و برف و باران هستم. في‌الواقع به شدت معتقدم كه سردترين آب و هوا را هم مي‌توان به نوعي تحمل كرد و در عين حال از آن لذت برد اما هيچ رقمه نمي‌شود با هواي گرم كنار آمد؛ به خصوص آنگاه كه گرماي هوا و تابش شديد و منزجركننده اشعه آفتاب با شلوغي، ازدحام و سر و صدا همراه شود.

 

عنداللزوم گرماي اخير هواي تهران براي مني كه حتي در سرماي گداكش شبهاي زمستان هم اجازه روشن بودن هيچ وسيله گرمازايي در اتاقم را نمي‌دهم و ترجيح مي‌دهم با تعداد مورد نياز لحاف و پتو خودم را گرم كنم، غير قابل تحمل است. (البته حساب چراغ نفتي، لمپا و كرسي كه نوستالوژي عميقا عاشقانه‌اي به آنها دارم به غايت از وسايلي مانند بخاري، شوفاژ، چيلر و مانند اينها كه از خود و گرماي حاصل از آنها متنفرم متفاوت است)

 

البته بزرگترين مشكل من با گرما تنها اينها نيست. در جايي خواندم كه از دست دادن اشتها در فصل گرما در بسياري از انسان‌ها يك امر طبيعي است. اما براي مني كه پيش از اين توضيح داده‌ام اجتماع دو شرط «گرسنگي» و «گرما» مي‌تواند من را از يك بچه گربه آرام به يك كوه آتشفشان تبديل كند، تحمل اجباري و همزمان اين دو مسئله امري به غايت جانكاه و زجرآور است.

 

كانهوالاجمعين از دوستان خواهش مي‌كنم كه در دعاهاي خود بنده را فراموش نكنند تا يا هرچه سريعتر فصل نفرت انگيز گرما جاي خود را به سرماي عاشقانه هوا بدهد و يا لااقل هواي كنوني تهران به حدي از دماي قابل تحمل برسد؛ ديگر طاقت ندارم....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 22 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بلاتكليفي مسئولان، اعضا و هواداران جبهه مشاركت و گفتمان اين حزب براي برخورداري از روزنامه ارگان حزبي و اظهارات غيرقانوني «صفار هرندي» سردبير سابق روزنامه «كيهان» و وزير كنوني فرهنگ و ارشاد اسلامي مبني بر «صلاحيت نداشتن جبهه مشاركت براي داشتن روزنامه» به رغم وعده اوليه او براي اعطاي مجوز به احزاب براي انتشار روزنامه، باعث شد تا اين گزارش امروز در «هم ميهن» منتشر شود.

 

با عرض پوزش، به علت طولاني بودن گزارش فوق لاجرم آن را در وبلاگ قرار نمي‌دهم.

 

پي‌نوشت: سايت اينترنتي هم ميهن راه‌اندازي شده است اما فعلا به صورت روزانه به روز مي‌شود. هرگاه آرشيو آن هم راه‌اندازي شد دوستان را خبر مي‌كنم تا به مطالب گذشته هم دسترسي باشد.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 20 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

اين يادداشت به بهانه مطرح شدن موضوع محوريت افرادي مانند حسن حبيبي، هاشمي شاهرودي و ميرحسين موسوي در ائتلاف اصلاح‌طلبان براي انتخابات آينده مجلس، در شماره امروز صفحه باشگاه احزاب هم ميهن به چاپ رسيد:

 

 

طرح مساله محوريت افرادي مانند حسن حبيبي، هاشمي‌شاهرودي و ميرحسين موسوي در ائتلاف اصلاح‌طلبان براي انتخابات آينده مجلس هشتم از آن دسته اتفاقات عجيبي است كه تنها هنگامي مي‌توان انتظار مطرح شدن آنها را داشت كه مدعي شكل‌گيري چنين ائتلافي، تفاوت راهكارهاي برون‌رفت كشور از روش اداره فعلي و شركت يك جريان سياسي مستقل را در يك انتخابات سراسري به درستي درك نكرده باشد.

 

بي‌گمان، كمتر كسي در ميان جريانات مختلف سياسي كشور و نيز اصلاح‌طلبان وجود دارد كه در وهله اول به لزوم بازگشت به سياست‌ها و برنامه‌هاي كلان عقلاني و منطقي براي اداره كشور اعتقاد نداشته باشد و در وهله دوم چهره‌هاي تاثيرگذار و باسابقه‌اي مانند حسن حبيبي، ميرحسين موسوي يا هاشمي‌شاهرودي را جزو آن دسته از افرادي نداند كه در مرزبندي‌هاي رايج سياسي به روش عقلايي و پرهيز از سياست‌هاي تنش‌زا و احساسي در اداره كشور اعتقاد داشته باشند. اما به صرف پذيرش چنين مساله‌اي آيا مي‌توان چنين امري را به ائتلاف يك جناح سياسي مستقل (و در اينجا به طور خاص اصلاح‌طلبان) در انتخابات آينده مجلس مرتبط ساخت؟

 

پاسخ به اين پرسش البته در شرايطي دشوارتر مي‌نمايد كه بدين مساله آگاه باشيم كه حتي ائتلاف غيررسمي و نانوشته‌اي كه در انتخابات اخير شوراها ميان اصلاح‌طلبان شكل گرفت و تحليل‌ها و گمانه‌زني‌‌ها محوريت آن را مثلث «خاتمي، كروبي و هاشمي» ارزيابي مي‌‌كردند نيز روايتي دموكراتيك و همه‌جانبه كه مبتني بر واقعيات بدنه اجتماعي فعالان اصلاح‌طلب و به خصوص جواناني كه شاكله و استخوان‌بندي اصلي ستادهاي انتخاباتي اصلاح‌طلبان را تشكيل مي‌دهند، نبود.

 

 بنابراين به نظر مي‌آيد آن دسته از فعالان سياسي و چهره‌هاي شاخصي كه از يك ائتلاف گسترده ميان اشخاصي مانند خاتمي، كروبي، حبيبي، هاشمي‌شاهرودي، ميرحسين موسوي و هاشمي‌رفسنجاني براي انتخابات مجلس هشتم و مديريت اصلاح‌طلبان در اين انتخابات دم زده‌اند نه‌ توجهي به تفاوت‌هاي گفته داشته‌اند و نه درك صحيحي از واقعيات دروني طيف گسترده جريان اصلاحات كه در نهايت معادلات پاياني اين جريان را تنظيم و اجرايي مي‌كند.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 19 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

يك هفته‌اي مي‌شود كه مطابق معمول تلفن همراه يا همان موبايلم قطع است. مطابق معمول از اين جهت كه بنده هيچگاه تا آن هنگام كه موبايلم قطع نشود، قبض آن را پرداخت نمي‌كنم و از اين لحاظ شركت ارتباطات سيار را از رو برده‌ام.

 

من‌حيث‌المجموع، اين يك هفته به مانند تمام آن حدفاصل‌هاي گذشته بين قطع و وصل مجدد موبايلم به واقع كه خوش مي‌گذرد. به قول يكي از دوستان: محصولات مدرنيته، اگرچه اسباب آرامش بشريت را فراهم كرده‌اند اما آسايش آنها را ازشان گرفته‌اند.

 

في‌الحال بنده هم بر سر اين دو راهي مانده‌ام كه در اين وانفسا آرامش خيال را انتخاب كنم يا تا زماني كه پايانش مشخص نيست، لذت آسايش كنوني زندگيم را ببرم.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 18 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

آقاي دكتر اسلامي عزيز پيشنهادي را در وبلاگ پربارش ارائه داده كه واقعا جاي تحليل و بررسي و البته استقبال دارد. نظارت بين‌المللي بر انتخابات مختلفي كه قرار است در آينده برگزار شوند.واقعيت اين است كه معيارهاي انتخاباتي و قانون انتخابات ما نه منطبق بر قوانين انتخاباتي كشورهاي دموكراتيك و توسعه يافته است و نه كمتر سنخيتي با شرع (آنگونه كه من شناخته‌ام) دارد. قانون و نظام انتخاباتي كشور ما با اندك تغييراتي همان قانون مصوب محمدعلي شاه است كه پس از گذشت بيش از 100 سال همچنان به قوت خود باقي است و ما انتخابات مختلف خود را طبق آن برگزار مي كنيم.

 

اين در حالي است كه پس از آنكه شوراي نگهبان قانون اساسي كه فلسفه وجودي آن طبق مباحث ضبط شده از مجلس خبرگان قانون اساسي، حفاظت و صيانت از آراي مردم در مقابل دخالت دولت و ديگر دستگاه‌هايي است كه ممكن است نگاه سياسي خود را بر انتخابات و آراي مردم تعميم دهند، نظارت خود بر انتخابات را «استصوابي» تفسير كرد و در پي آن عملا هم ناظر و هم مجري انتخابات شد و در كنار اين مسئله با دخالت دادن «اراده‌اي قاهر» در پشت پرده كه مستظهر به حمايت «نهادها و مقامات خاص» بود، راه را بر هرگونه اعمال نظر واقعي مردم در تعيين سرنوشتشان بسته‌است. ردصلاحيت سليقه‌اي بيش از 3000 نفر از 8000 كانديداي انتخابات مجلس هفتم، نمايش مضحكي كه در انتخابات اخير رياست جمهوري رخ داد و كار را به جايي رساند كه حتي افرادي مانند هاشمي رفسنجاني و كروبي بدان صورت نسبت به روند برگزاري انتخابات و نتايج آن اعتراض كردند يا از آن خنده‌دارتر انتخابات دوره سوم شوراهاي شهر و روستا كه هنوز هم مشخص نيست كانديداها در يك صندوق مشخص چه ميزان از آرا را به خود اختصاص داده‌اند، نشانه‌اي روشن از ضعف قوانين و در عين حال ضعف نظارت بر روند برگزاري انتخابات در كشورما است كه به علت آنكه نتيجه اين امر گويا بسيار به مزاق آقايان خوش آمده است، اراده‌اي هم براي اصلاح اين روند به چشم نمي‌آيد.

 

در اين شرايط است كه نظارت بين‌المللي بر انتخابات ايران پيشنهادي كاملا به جا و سنجيده است كه در عين حال عبور از يك خط قرمز به غايت ضخيم محسوب مي‌شود. به واقع تا هنگامي كه تمام فرآيند انتخابات در كشورمان در اختيار جرياني است كه اساسا اعتقادي به آراي مردم ندارد و بر همين اساس طبيعي است كه هرگونه دخل و تصرفي در آرا به خصوص آنگاه كه با توجيه «دين» صورت مي‌گيرد، نه تنها محتمل بلكه ضروري و واجب است و همين مسئله است كه لزوم نظارت بين‌المللي بر انتخابات در ايران را دوچندان مي‌سازد.

 

در مجموع بايد اذعان كرد كه تحقق اين هدف آنهم در شرايطي كه فعالين سياسي اصلاح‌طلب بدون وجود چنين بهانه‌هايي نيز به راحتي به عامل بيگانه يا نفوذي دشمن بودن متهم مي‌شوند، امري بعيد لااقل در شرايط كنوني است اما حداقل استفاده‌اي كه مي‌توان از چنين پيشنهادات به جايي داشت اين است كه با بسط و دامن زدن به آنها، نظام را واداشت تا هرچه بيشتر قواعد برگزاري يك انتخابات به نسبت آزاد، رقابتي و سالم را بپذيرد.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 15 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

پيشنهاد مي‌كنم اگر فرصتي داشتيد، حتما سري به وبلاگ‌هايي بزنيد كه با وبلاگ‌هاي من و شما دنيايي تفاوت دارند. وبلاگ‌هايي كه هم تعدادشان به اندازه تمام دنياست و هم در آنها آنقدر دنيا گلستان است كه تو گويي هيچ غم و قصه‌اي در اين گيتي به جز فراق يار وجود ندارد....

 

سخن يكسره از سبزه و گل و بلبل و چمن و ماه و مهتاب و عشق و يار است و دگر هيچ.... به راستي چه دنيايي دارند آنها و چقدر تفاوت است ميان اين دنيا با دنياي ما.... كسي مي‌داند فرق ميان ما با آنها چيست؟؟!

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 12 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

تحريريه شلوغ است و مانع مي‌شود تا افكار مغشوش ورودي ذهنم را مرتب كنم؛ نمي‌توانيد در آرامش تيتر انتخاب كنيد؟؟؟

اما نه! مشكل اصلي چيز ديگريست....

اصلا مگر مي‌شود پاي وسيله‌اي كه محصول «مدرنيته» است، نشست و در ستايش «سنت» نوشت...؟؟!

باشد براي وقتي ديگر....

آه كه چقدر دلم گرفته است....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 11 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

نیمه غایب، تصویری طراحی شده از پرچم‌های ایران و آمریکا را بر وبلاگ خود قرار داده است و تیتری بدون متن بر روی آن زده که «مذاکره می‌کنیم!».

 

بدون هیچ توضیح اضافه، عین پیغامی که برای ایشان گذاشتم و در آن موضع خود در قبال مذاکرات ایران و آمریکا را اعلام کردم،‌در زیر منتشر می‌کنم تا دیگر دوستان هم از موهبت اطلاع از آخرین مواضع من در این خصوص بی‌نصیب نمانند:

 

 

×××××××

مذاکره نه.... اشتب نکنید!

 

ما فقط وظایف اشغالگران در قبال تامین امنیت عراق را به آنها گوشزد کردیم و چون این عمل بدون رد و بدل شدن کلمات و صرفا با تله پاتی انجام شد اسم آن مذاکره نیست....

 

دشمن و عوامل داخلی آن بی‌جهت شادی نکنند.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 8 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

1) سایت نوروز بالاخره راه‌اندازی شد. سامانه خبری که در وهله اول وظیفه اطلاع‌رسانی و نشر اخبار و مواضع جبهه مشارکت ایران اسلامی را بر عهده دارد و در وهله دوم سعی می‌کند تا مواضع تمام اشخاص و گروه‌های جریان اصلاح‌طلبی، دانشجویی، روشنفکری و دگراندیشی را منتشر سازد. سایت «نوروز» جانشین سایت‌های پیشین جبهه مشارکت از جمله سایت خاطره انگیز «رویداد» می‌شود که آنقدر تحت تاثیر مهرورزی و اتحاد ملی دچار «مصیبت فیلترینگ» و «تغییر آدرس» شد که حزب در نهایت عطای داشتنش را به لقایش بخشید.

 

سایت نوروز با همت برخی دوستان مانند حنیف مزروعی و البته تلاش مسئولان کمیته اطلاع‌رسانی جبهه مشارکت و به خصوص آقا سعید شریعتی راه اندازی شده و امید است تا در وانفسای این ایام که بزرگترین حزب اصلاح‌طلب ایرانی حتی از داشتن یک روزنامه هم محروم است، خلاء عرصه خبری - اینترنتی جبهه مشارکت را برطرف سازد.

 

2) جواد روح یک نظرسنجی وبلاگی درباره «هم میهن» به راه انداخته است. اگر نظر، انتقاد،‌ پیشنهاد و خلاصه هر نکته‌ای که فکرش را می‌کنید برای ادامه مسیر روزنامه و به خصوص صفحه «باشگاه احزاب» لازم است دارید حتما در این نظرسنجی شرکت نمایید.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 8 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

نفرت ما از توحش، فریاد از سر درد نسلی است که آنگاه که پدران و مادرانش سرشت سرنوشتش را می‌رشتند، به «بازی» نگرفتندش تا این نسل امروز خود عنان «بازی» را در دست گیرد و ایمان بیاورد که باز باید سرنوشت از سر نوشت....

 

ما «بازی» داده نشدیم تا «انقلاب» کنیم یا نکنیم، ما «بازی» داده نشدیم تا به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رای بدهیم یا ندهیم، ما «بازی» داده نشدیم تا به جبهه‌ها برویم و در کنار سپاه اسلام در برابر دنیای کفر بایستیم یا نایستیم، ‌ما هیچگاه «بازی» داده نشدیم تا خودمان برای آینده خودمان تصمیم بگیریم یا نگیریم....

 

اما امروز ما هستیم.... ما هستیم و ایستاده‌ایم تا بگوییم از جنگ و از هر کسی که این کشور و مردمش را به سوی جنگ و کشتار و نابوی «انسان» سوق دهد نفرت داریم، از سرکوب بیزاریم، از توحش متنفریم، نسل ما از هر آنچه که بوی سرکوب و خشونت و استبداد بدهد بیزار است....

 

ما تشنه جرعه‌ای از آن شراب بهشتی هستیم، تشنه پرواز در آسمان آبی و بیکران آزادی....

 

این روزها یک دهه از دوم خرداد گذشته‌است.... خاتمی‌ و دولتش رفتند و جای خود را به دولتی دادند که رئیسش تنها نمادی از یک جریان است که اراده کرده تا این میهن را به ورطه نابودی نکشاند، دست از سرش برندارد.... مجلس تاریخ‌ساز ششم رفت و جای خود را به مجلسی داد که بزرگترین هنرش جمع‌آوری نامه برای انتقال سازمان ملل از آمریکا بود.... اما هر دوی اینها آنچه که در توان داشته‌اند، انجام داده‌اند.... صدای پایان دوران استبداد و زنجیر از دور به گوش می‌آید، بر ما واجب است تا در این مجال که به پایان عمر «حاکمیت یکدست» فرصت باقی است تمام توانمان را به کار بگیریم تا کشورمان درگیر جنگ دیگری نشود چو آنکه تنها راهی که برای ادامه حیات این «طفیلی» باقی مانده «جنگ» است.... «جنگ» موهبتی آسمانی برای جریانی است که ترمز قطارش را از جا کنده تا این ملت را به پرتگاه تاریخ رهنمون سازد....

 

پس «ما» تا کی می‌خواهیم سرنوشتمان را خودمان ننویسیم تا دیگران آن را برایمان بنویسند؟؟! تا کی قرار است به جای روشن کردن شمع، بر تاریکی لعنت بفرستیم؟؟!

 

من برانداز نیستم زیرا هنوز آن کورسوی چراغ از دوردست‌ها را می‌بینم، پیش از این هم گفته‌ام که نه علقه‌ای به انقلابی دارم که خود در هیچ لحظه‌ای از فرآیندش مشارکت داشته‌ام و نه از نظامی که برآمده آن انقلاب است نفرت دارم. من جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک واقعیت تاریخی پذیرفته‌ام، پس راهی جز «اصلاح» آن نمی‌بینم با این «شرط» و «امید» که اینبار پرچمدار اصلاحاتش، راه به بیراهه نرود و فرصت‌سوزی‌ها را به پایان برساند....

 

من هنوز چشم‌انتظار دوم خردادی دیگرم تا به قول آن بزرگ اصلاحاتی که مرد را به دور بیندازیم و دست در دست هم اصلاحاتی از نو بسازیم.....  پس سرنوشتمان را با دستان خودمان می‌نویسیم حتی اگر باز هم ما را به «بازی» نگیرند....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 5 خرداد1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin