می گویند «روزنامه نگاران و خبرنگاران ایرانی که توسط انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران برای گذراندن یک دوره تخصصی روزنامه نگاری دو هفته ای به هلند سفر کرده اند، اوقات فراغت خود را در فاحشه خانه های هلند سپری میکنند».
این خبر را سایت های «مثلا اصولگرا» نوشتند و روزنامه های «مثلا اصولگراتر» با آب و تاب منتشرش کردند و «روزنامه نگاران مثلا مسلمان» هم سرمست از کشف سرنخ های فسق و فجور در میان جماعت مطبوعاتی، با بازگویی آن خنده های مستانه سر دادند.
در عجبم این دار و دسته که در این چندساله بدون کوچکترین نشانه و شاهدی، هر آنچه اصلاح طلب و دگراندیش و روزنامه نگار در این ملک و ملت بود را بدون فوت وقت به راهروهای دادستانی و دادگاه انقلاب و بازداشتگاه های غیرقانونی می کشاندند، چگونه اکنون شواهد و مصادیق فساد جنسی روزنامه نگاران و خبرنگاران بی پناه اما «اهل حال» این کشور را در اختیار دارند و آنها را رو نمی کنند!!!؟
گله و گلایه ای نباید در کار باشد چه آنکه از این قوم و قبیله جز این انتظاری نیست....
دوستان روزنامه نگاری که در فاحشه خانه های هلند صبح را به شب و شب را به صبح می رسانید!، تا هنگامی که در این ملک، در بر این پاشنه می چرخد؛ هرآنچه در دیار غربت می کنید و نمی کنید، می خورید و نمی خورید و می آشامید و نمی آشامید؛ نوش جانتان....اینجا در ایران «مثلا اسلامی» شهر در امن و امان است....
گل زرد و گل زرد و گل زرد
بیا باهم بنالیم از سر درد
عنان تا درکف نامردمان است
ستم بر مرد خواهد کرد نامرد
هر دو نفر ما به همین کلمات اکتفا کردیم:
سلام.خوبی؟
(چهار ساعت بعد) خوبم، تو خوبی؟
(بعد از دو ساعت) منم خوبم.
خداحافظ.
بالاخره بعد از گذر از هفت خوان رستم، بنده و دوستانم در حوزه غرب تهران جبهه مشارکت موفق شدیم تا برنامه اولین مراسم سخنرانی اصلاح طلبان برای انتخابات شوراها راok کنیم.
از تمام دوستان و سروران گرامی دعوت می کنم تا فردا یعنی سه شنبه ساعت 5 عصر با مراجعه به آدرس خیابان سمیه – بین خیابان سپهبد قرنی و خیابان ویلا – پلاک 180 ما را خوشحال کنند.
سخنرانان هم «عبدالله رمضان زاده» سخنگوی دولت خاتمی و «محمد عطریانفر» مدیرمسئول روزنامه شرق هستند بنابراین می توان امیدوار بود که فردا حرفهای تند و هیجانی زیاد شنید.
بنابراین فرصت را از دست ندهید و بشتابید برای بهره گیری از اصلی ترین و مهم ترین هنر اصلاح طلبان یعنی خوب حرف زدن، بشتابید....
هرچند که محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین کشورمان اکنون در ایران به سر می برد و نه تنها دست پلیس بریتانیا که دست هیچ کدام از دیگر سازمان های پلیسی و قضایی دنیا به او نمی رسد اما برخی اخبار که از احتمال توقیف وی و بازجویی از او در سفر هفته گذشته وی به بریتانیا حکایت می کردند، مرا بسیار به فکر فرو برد.
به رغم تمام انتقادات وارد و ناوارد به خاتمی (که اصلا هم هنر بزرگی محسوب نمی شود)، او را دوست دارم و هرگز حاضر نیستم به او لقب خیانتکار بدهم اما این دلیل نمی شود تا موضوع شکنجه های مکرر دانشجویان و فعالان سیاسی و حقوق بشر در دوران ریاست جمهوری وی را فراموش کنم.
شکنجه هایی که حتی خواجه حافظ شیرازی هم از آنها اطلاع دارد و پیگیری های مستمر کسانی که در دوران اصلاحات مورد آزار و اذیت جسمی و روحی در زندان های قانونی و غیرقانونی داخل کشور واقع شدند در نهایت به شکایت دو تن از این افراد از خاتمی در سفر وی به بریتانیا ختم شد.
اعتراف می کنم که اصلا از بیان این نظر که سرسختانه از توقیف و بازجویی خاتمی توسط پلیس انگلستان به علت این شکایت حمایت می کردم، پشیمان نیستم. به شخصه برخورد خاتمی را به عنوان رئیس دولت اصلاحات با دانشجویانی که در سال 76 عمده ترین و اصلی ترین نقش در رسیدن وی به مقام ریاست جمهوری داشتند را غلط می دانم و با توجه به این مسئله که برای من غیر قابل باور است که خاتمی از برخوردهایی که در زندان ها و بازداشتگاه های داخل کشور با دانشجویان و فعالان سیاسی می شد خبر نداشت، معتقدم که حق مطلب این بود که از وی در این رابطه در انگلستان بازجویی می شد.
خاتمی در داخل کشور و در برخورد با مردم و حامیانش (که خود را جزو آنها می دانم) همواره قول داده که «روزی ناگفته های خود را از دوران ریاست جمهوریش خواهد گفت» اما این وعده خاتمی تا امروز که جامه عمل نپوشانده است.
بدون شک نظر صریح خاتمی در خصوص رفتارهایی که در دوران هشت ساله ریاست جمهوری وی با دانشجویان (داخل یا خارج از زندان) شد جزو همان ناگفته های خاتمی هستند که شخصا هیچ اراده ای در وی برای بیان آنها نمی بینم.
البته منظور من این نیست که خاتمی مستقیما در آن مسائل دخالت داشته یا احیانا دستور این شکنجه ها را صادر کرده باشد اما بالاخره روزی باید مشخص شود که نقش خاتمی در آن مسائل چه بوده و یا اصلا تا چه حد مانعی در راه اعمال شکنجه بر دانشجویان و فعالان سیاسی به عنوان رئیس جمهور رسمی کشور بوده است.
این اصلا دلیل موجهی نیست که چون پلیس انگلستان بنا بر مصلحت هایی شکایت آن دو دانشجوی ایرانی الاصل از خاتمی را وارد ندانسته، هیچ کس دیگری از روشن شدن ابعاد آن ماجراها حمایت نکند.
سفر محمد خاتمی به بریتانیا و احتمال توقیف و بازجویی از وی در آن سفرفرصت مناسبی برای روشن شدن ابعاد این ماجرا بود که متاسفانه از دست رفت.
با عنایت به این مسئله که به اعتقاد من هنر گرانبهای آشپزی، بهترین، زیباترین، رویایی ترین، روحیه بخش ترین و هرچه صفت عالی مثبت دیگر جهان را یکجا در خود جمع کرده است، تصمیم گرفتم تا اگر عمری باقی باشد و خدا بخواهد، از این پس هر هفته روش و طریقه پخت یک نوع غذا (ایرانی یا خارجیش فرقی نمی کنه) را در وبلاگ بوی خاک آموزش یا احیانا یادآوری کنم.
امیدوارم این سرویس جدید وبلاگ بوی خاک، مورد پسند تمام یا حداقل قسمتی از شما دوستان عزیز واقع شود.بدیهی است ادامه فعالیت این سرویس جدیدالتاسیس منوط به بهره گیری از نظرات دوستان گرامی است بنابراین امیدوارم که با حمایت های دلگرم کننده و انتقادات احتمالی خود، بنده را در این امر خطیر یاری رسانید.
لازم به ذکر است که هرگونه استفاده یا کپی از این دستور غذایی به منظور طبخ یا هر چیز دیگری حتی بدون ذکر منبع وبلاگ بوی خاک آزاد است اما وجدانا اگر احیانا این غذا را طبخ کردید، مدیونید که مقداری از آن را به آدرس من پست یا پیک نکنید.
بیفتک گوشت بازو با سس گوجه فرنگی
مواد لازم:
گوشت پشت بازو نیم کیلو
پیاز یک عدد درشت
جوش شیرین یک قاشق چایخوری
گوجه فرنگی دو عدد درشت
پودر نان دو قاشق غذاخوری
ادویه و نمک به مقدار لازم
سیب زمینی چهار عدد
جعفری مقداری
زرده تخم مرغ دو عدد
روش پخت:
ابتدا گوشت تازه پشت بازو را به درازای پنج سانتی متر و پهنای یک سانتی متر بریده و روی تخته با بیفتک کوب یا پشت چاقو کوبیده تا سطح آنها دو برابر شود.به یاد داشته باشید که حتما از گوشت پشت بازوی گوسفند یا در صورت عدم امکان از گوشت گوساله استفاده کنید.سپس به گوشت ها ادویه و نمک بزنید و بگذارید تا چند ساعتی در یک جای خنک هوا بخورند.
سپس پودر نان، جوش شیرین و زرده تخم مرغ را آنقدر بزنید تا کف کند، بدیهی است که مقدار جوش شیرین باید اندک باشد و استفاده از آن تنها برای پف کردن مایه است.سپس پیازها را چرخ کرده و در روغن سرخ کنید.آب گوجه فرنگی ها را هم گرفته و با پیازها آنقدر بجوشانید تا غلیظ شود.سس حاصله را آماده نگاه دارید.
جونم براتون بگه که در ادامه بیفتک ها را در پودر نان بغلتانید و در روغن کاملا داغ سرخ کنید.سس را در ظرفی ریخته و بیفتک ها را روی آن بچینید.
می توانید برای تزئین کنار غذا از سیب زمینی و هویج سرخ کرده همراه با جعفری تازه استفاده کنید.
غذای لذیذ شما آماده است، نوش جان. ما را هم سر سفره فراموش نکنید....
روزی روزگاری خیلی دور، یک زن و شوهر مسن کوتوله در اعماق یک جنگل زندگی می کردند که اسمشون آقا و خانم «لیم لیم» بود.آقای «لیم لیم» یک مرد ساکت و آرام بود که خیلی هم از خانم «لیم لیم» حساب می برد و از زنش حسابی می ترسید چون خانم «لیم لیم» خیلی بدخلاق و غرغرو بود.
آقا و خانم «لیم لیم» اصلا وضع مالی خوبی نداشتند و همیشه حسرت زن و شوهرهایی را می خوردند که در جنگل های کناری زندگی خوب و خوشی را داشتند تا اینکه یک روز آقای «لیم لیم» یه چراغ جادو پیدا می کنه که وقتی بهش دست می زنه یه غول ازش بیرون میاد و میگه: «سلام آقای «لیم لیم» من می تونم 3 تا از آروزوهای تو رو برآورده کنم پس سه تا آرزو کن تا من تو رو خوشبخت کنم».
آقای «لیم لیم» که اصلا این موضوع باورش نمی شد با خودش فکر کرد که بهتره در ابتدا یه آرزوی آزمایشی بکنه تا اگر این آزمایشش جواب درستی داد، آرزوهای بعدیشو به غول بگه. به همین خاطر برای آرزوی اول از غول خواهش کرد که مقداری «سوسیس» برای اون بیاره.
غول هم بلافاصله این کارو کرد و مقداری «سوسیس» برای آقای «لیم لیم» ظاهر کرد اما همون موقع که آقای «لیم لیم» به شدت خوشحال شده بود و مشغول بالا و پایین پریدن بود یکهو سر و کله خانم «لیم لیم» پیدا شد و وقتی جریان رو فهمید شروع به داد و فریاد و غرغر کردن سر شوهرش کرد.آقای «لیم لیم» ابتدا سعی کرد خودشو کنترل کنه و چون واقعا هم از زنش می ترسید جوابشو نداد اما غرغرها و جیغ کشیدن های خانم «لیم لیم» تمومی نداشت تا جایی که آقای «لیم لیم» خسته شد و با صدای بلند داد زد: «امیدوارم این سوسیس ها بچسبند به دماغت تا دیگه نتونی اینقدر جیغ بزنی و داد و فریاد کنی». به محض اینکه آقای «لیم لیم» این حرف رو زد آرزوی دومش هم برآورده شدند و همه «سوسیس ها» چسبیدند به دماغ خانم «لیم لیم».
بعد از چند دقیقه آقای «لیم لیم» دید که حال زنش خیلی بده و چون «سوسیس ها» چسبیدند به دماغ خانم «لیم لیم» اون داره خفه میشه بنابراین با قدرت تمام شروع کرد به کشیدن «سوسیس ها» اما هرچی بیشتر تلاش می کرد کمتر موفق می شد.
تا اینکه کار رسید به جایی که آقای «لیم لیم» احساس کرد اگه فورا زنشو نجات نده، ممکنه بمیره.به خاطر همین به غول چراغ گفت: «خواهش می کنم این سوسیس ها رو از روی دماغ زنم در بیاری چون من زنم رو خیلی دوست دارم و نمی خواهم از دستش بدم».
آخرین آرزوی آقای «لیم لیم» هم برآورده شد....
خبر ردصلاحیت «مجید انصاری» یار غار «محمد خاتمی» و «مهدی کروبی» و «هاشمی رفسنجانی» و «علی خامنه ای» و تمام اشخاص آزادی خواه و غیرآزادی خواه دیگر این مملکت برای انتخابات مجلس خبرگان، به علت شرکت نکردن در آزمون علمی شورای نگهبان، اگر صحت داشته باشد، بسیار جالب است.
«مجید انصاری» از آن دست اصلاح طلبانی بود که روزی می گفت: «حفظ نظام جمهوری اسلامی واجب است حتی اگر بهایش جان میلیون ها نفر باشد».
عجب دنیایی شده....
اخراج محترمانه «سعید حجاریان» و «محسن کدیور» از دانشگاه در این دولت نه جای تعجب داره نه خیلی غیرقابل انتظار بود.اما یک نکته در این مسئله بدجوری ذهنمو مشغول کرده؛ الان بیست و هفت ساله در این مملکت از صدر مملکت بگیر تا مدیران جزء فریاد می زنند که هر کی در این مملکت در انتخاباتی شرکت کند یا عوام الناس را تشویق به شرکت در آن کند جزو «خودی ها» محسوب می شود.
نمونه اش هم بیانات مقام عظمای ولایت در هنگام انداختن رای مبارک در گلدان در هنگام انتخابات ریاست جمهوری گذشته است که فرمودند: هرکس به هر کاندیدایی رای دهد در واقع به نظام جمهوری اسلامی رای داده است.(نقل به مضمون)
با توجه به این مسئله یک پارادوکس برای من پیش آمده؛ تمام اساتید دانشگاهی که از بدو روی کار آمدن دولت فخیمه نهم یا شامل طرح بازنشستگی اجباری شدند و یا مانند همین حجاریان و کدیور مشمول مهرورزی شدند، کسانی بودند که تا سال گذشته حداقل نزدیک به 8 سال بود که بیشترین تلاش ممکن را برای ترغیب و تشویق ملت همیشه در صحنه ولی در آن هنگام خسته ایران برای شرکت در انتخابات می کردند و پس از روی کار آمدن این دولت و در همین روزها هم همچنان داشتند به این تلاش خود (درست یا نادرست) ادامه می دادند.
حال چگونه می شود که امثال حجاریان و کدیور و استاد بزرگوار و گرامیم دکتر رئیس طوسی و.... جایی در دانشگاه ندارند اما معدود اساتیدی که نیازی به ذکر نامشان نیست و البته در جای خود بسیار هم محترم و عزیز هستند، سال گذشته آنچنین بر طبل تحریم انتخابات می کوبیدند اما اکنون خدا رو شکر سر و مر و گنده در دانشگاه حضور دارند.
اشتباه نکنید؛ خدای ناکرده منظور من این نیست که چرا اساتید محترم دیگر با عقاید غیره سیاسی هم به سرنوشت سایرین دچار نمی شوند اما این پارادوکس را چگونه می توان توجیه کرد؟
بنده اصولا معتقدم که برخلاف ادعاهای برخی اصلاح طلبان مبنی بر «پیروی از خط امام و غریبگی جریان تازه حاکم شده در کشور و جریانی که قرار است در مجلس آینده خبرگان بیشتر بر کشور حاکم شوند، با اندیشه های امام راحل»، مواضع و شعارهای «محمود احمدی نژاد» بیشترین قرابت و نزدیکی را با خط امام و آرمان های امام خمینی و انقلاب اسلامی دارد.
نمونه بارز این قرابت و نزدیکی هم همین درخواست اخیر رئیس جمهور مهرورزمان از زنان کشور برای «افزایش شاخص های زاد و ولد» و نیز تاکید بر این نکته که «دو بچه کافی که نیست هیچ، کم هم هست» می باشد.
برعکس آن سری از دوستان و کارشناسان و اصلاح طلبانی که از این سخنان احمدی نژاد تعجب کرده اند، من نه تنها از آنها متعجب نشدم که سخت اعتقاد دارم آن دسته از اصلاح طلبانی که ادعای پایبندی به خط امام را دارند اکنون باید این مدعای خود را با حمایت و استقبال از دستور اخیر رئیس جمهور مهرورزمان، ثابت نمایند.
این گروه از اصلاح طلبان که ردپای آنها را می توان در تمام احزاب و تشکل های این جریان از سازمان مجاهدین انقلاب و مشارکت تا همبستگی و اعتماد ملی پیدا کرد، هرگاه در چندسال گذشته در برابر این پرسش از سوی هواداران جنبش اصلاح طلبی قرار می گرفتند که «آخر برخی مواضع و گفته های مکرر و رایج اوایل انقلاب را چگونه می توان توجیه کرد؟» از «خاص» بودن شرایط روزهای ابتدایی انقلاب که آن «گفته ها» را موجه می کرد، سخن می گفتند.
نمونه بارز این موضوع هم اعلان تشکیل «ارتش بیست میلیونی» در سالهای جنگ است که البته امروز قرار است به «ارتش 120 میلیونی» تبدیل شود اما اصلاح طلبان مدعی خط امامی آن ارتش را موجه و میمون می دانند و این ارتش را ناموجه و نامیمون.
استدلال این خط امامی های عزیز هم این است که آن سالها سالهای جنگ بود، آنهم جنگی از نوع «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» که معلوم نبود تا چه زمانی طول خواهد کشید بنابراین سیاست های افزایش جمعیتی، سیاست هایی کاملا مقبول و پذیرفته شده حتی از نظر بین المللی بودند اما شرایط نوین جهانی و ارزش های امروزین دیگر جایی برای حتی ثابت ماندن جمعیت هم ندارند چه برسد به افزایش جمعیت، آنهم در کشوری که با همین شصت میلیون هم نمی داند چکار باید بکند؟
اما من معتقدم که اگر توجیه،«خطر جنگ» است که هیچ وقت شرایط مانند امروز برای زاد و ولد هرچه بیشتر آقا پسرهای رشید و کاکل زری یا احیانا دختر خانم هایی که بتوانند در پشت جبهه ها به یاری سربازان سپاه اسلام بیایند، مهیا نبوده زیرا «خطر جنگ بیخ گوش همه ما است، ما خودمان را به کری زده ایم».
بنابراین؛ این گوی و این میدان: آقایان اصلاح طلب مدعی خط امام باید با حمایت از اظهارات اخیر احمدی نژاد مبنی بر افزایش جمعیت کشور تا 120 میلیون که کاملا هم خط امامی است ادعای خود را اثبات کنند ، شرایط کشور هم آن را توجیه می کند.اما اگر نمی توانند یا نمی خواهند، آنگاه باید تکلیف خود را با «یک سری چیزهای دیگر» روشن کنند.
نمی دانم چرا این روزها همه از وجود «روح» روزنامه «شرق» در روزنامه ناکام «روزگار» می گویند؟ واقعا در عجبم که مشکل این «روح» شرق چیه که همه از «محسنی اژه ای» تا «قاضی مرتضوی» و از «محمد عطریانفر» تا «محمد قوچانی» بدین شکل از دست آن به ستوه آمده اند؟ وزیر اطلاعات و دادستان تهران می گویند که «روح» شرق در روزگار دیده می شود و مسئولان شرق می گویند از «روح» شرق در روزگار خبری نیست.
حقیقتا تا جایی که اطلاعات قلیل بنده قد می دهد چیزی به نام «روح» اصلا قابل رؤیت نیست حال می خواهد مدعی آن وزیر اطلاعات مملکت باشد یا حتی قاضی گرانقدر مرتضوی اما چیزی که هست در این ماجرا من با این دو بزرگوار موافق هستم که حداقل «روح» شرق در روزگار هم دیده می شد.
بنابراین حال که همگان بسیج شده اند تا «روح» شرق را در روزگار پیدا نمایند بنده هم وظیفه خود را در قبال این مسئله ملی (ملی از این جهت که وزارت اطلاعات هم پیگیر قضیه است) انجام می دهم و «روح» شرق در روزگار را افشاء می کنم.
تمام علاقه مندان به این ماجرا و آنهایی که سخت به دنبال حل این معضل هستند، می توانند «روح» شرق در روزگار را در این مکان مشاهده نمایند.
آخه حل موضوع به این سادگی این همه دردسر نداشت که....
بعد نوشت: با روح یا بدون روح، روزگار هم توقیف شد.مبارکه انشاءالله....
