تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی کلیدی هست

 

برخی از ناظران اعتقاد دارند برای اینکه از حجم الی ماشاإالله چشم چرانی های خیابانی آقایان علیه بانوان محترمه به علت نوع پوشش و آرایش خواهران گرامی و در نگاهی کلان تر از حجم ناهنجاری های اجتماعی و جرایم جنسی در سطح جامعه کم شود، باید از طریق حکومت تدبیری در جهت آزادی انتخاب نوع حجاب اندیشیده شود تا به میمنت وفور ناهنجاری پوششی و آرایشی، چشم و دل آقایان سیر گردد و بساط اینهمه متلک های بنفش و چشم های از کاسه در آمده هم جمع شود.

این ناظران برای اثبات نظریه خود، شرایط اجتماعی و فرهنگی پیش از وقوع انقلاب اسلامی را مثال می زنند که در آن خانم های گرامی اعم از محجبه و غیرمحجبه هرجور که دلشان می خواست می گشتند و علاوه بر آنکه هیچ کس پیدا نمی شد که بهشان بگوید بالای چشمتان ابروست، از این معضلات خیابانی هم خبری نبود.

با توجه به این مسئله یک سوال پیش می آید: اگر بنا بود که چشم و دل آقایان فوق الذکر به علت وفور نعمت سیر شود پس چرا این چشم و دل ها هنوز از مشاهده مانتوهای نیم متری، موهای بلوند و مش، شلوارهای تا زیر زانو و ناخن های لاک زده به رغم گذشت چندین و چند سال از پیدایش و فراوانی این پدیده ها سیر نشده اند؟

وقتی این روزها یک خانم نسبتا پوشیده باوقار و متین هم در هیچ محل عمومی اعم از تاکسی و اتوبوس وپارک و سینما و حتی در مواردی درون منزل خود امنیت روانی و اجتماعی ندارد، تصورش را بکنید که روزی در این کشور و با این مردم، حجاب آزاد هم شود تا آن موقع که اوضاع و احوال پوشش و آرایش بسیاری از خانم ها از این که اکنون هست هم قابل تجزیه و تحلیل تر!!! شد، دیگر سنگ روی سنگ بند نشود...

 

اضافات: خوانندگان گرامی باور بفرمایند که من نه آنگونه که محسن کدیور می گوید بنیادگرای دینی هستم و نه آنگونه که جرج بوش می نالد فاشیست اسلامی، این تنها یک دغدغه و پرسش بود که مطرح شد، همین و بس... 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 30 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

هیچوقت نمی توانم احساس خود را هنگامی که به واژه مرگ فکر می کنم، بیان کنم. تداعی واژه مرگ برای من همیشه حسی عجیب و درعین حال دوست داشتنی به دنبال داشته است با این حال در تمام طول زندگی از شنیدن خبر مرگ هیچ انسانی خوشحال نشدم حتی اگر آن انسان امثال ؟؟؟؟؟؟؟ ها بوده باشند.

اما امروز که از خبر مرگ شعبان جعفری ملقب به شعبان بی مخ آنهم در سالگرد کودتای ۲۸ مرداد باخبر شدم، احساسم با تمام گذشته هایی که کلمه مرگ را می شنیدم، متفاوت بود.

چه کسی فکرش را می کرد شعبون بی مخ آن لات چاقو کش عربده کش، درست در سالگرد کودتای ننگینی که او و نوچه هایش عاملش بودند در آمریکا، بمیرد؟

شعبون بی مخ مرد اما نوچه گان او هنوز زنده هستند، باید فکری برای آنها کرد...

الان به یکی از دوستان گفتم این قبیل اتفاقات ثابت می کند که خدایی هم هست...

 

اضافات: از تمامی عزیزانی که حضوری، تلفنی، با کادو و بدون کادو یا به وسیله e_mail و sms تولد بنده را تبریک گفتند و اینجانب را شرمنده الطاف خود نمودند، سپاسگزارم. انشاءالله جبران کنم.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 29 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

۱) نمی دانم نقد کوبنده و البته تا حدی درست و تا حدودی نادرست علی کشتگر به مصاحبه اخیر دکتر معین با ایلنا را مطالعه کرده اید یا خیر؟

لپ کلام  آقای کشتگر که از اعضای چریک های فدایی خلق (اکثریت) است و در انتخابات گذشته ریاست جمهوری هم از آثارش اینگونه برمی آمد که میلی ضمنی به کاندیدای ما یعنی همین دکتر معین دارد این است که معین با این موضعش، نسبت به مفاهیمی مانند حقوق بشر و دموکراسی ابزاری برخورد می کند و با تقسیم جامعه ايران  به دو بخش شهروندان درجه يک که حق ويژه تأسيس و رهبری جبهه دموکراسی و حقوق بشر از آن آنها است و شهروندان درجه دو که فقط ميتوانند سياهی لشکر و حمايت کننده باشند، سعی در استفاده ابزاری از این جبهه برای رقابت های انتخاباتی آینده دارد.

اگرچه شخصا به علت شناختی که از شخصیت و منش دکتر معین دارم مطمئنم اینگونه نیست که کشتگر می گوید اما این دلیل بی منطق ترین توجیه ممکن و موجود برای دفاع از ماهیت جبهه دموکراسی و حقوق بشر و شخص معین است چه اینکه کافیست یک نفر که از دور به عنوان یک علاقه مند منتقد وقایع و تحولات مربوط به این جبهه را آن هم با بدبینی که در جامعه امروز ایران کاملا هم طبیعی است دنبال کند و آنگاه نگاهش به مصاحبه فوق الذکر بیفتد و از خط بندی های درونی ایدئولوژیک جبهه ای که بنا است فارغ از هر ایدئولوژی و تبعیضی از اصل این مفاهیم در کشورمان دفاع کند مطلع شود، به نظر شما چه توجیهی می توان برای این بنده خدا پیدا کرد؟

تازه نکته جالب هم این است که در این میان و همانطور که شرکت کنندگان در جلسات تهیه منشور و اساسنامه جبهه می گویند، شخص دکتر معین و نماینگان مشارکت واقعا هیچگونه حساسیتی درباره این موضوع نداشته اند و حتی با گزاره های مخالف این جریان همراه بودند اما این یک عده از دوستان سیاسی باسابقه و خوشنام بودند که پاها را در یک کفش کردند و از این مرزبندی ها در هیئت موءسس دفاع کردند و در نهایت هم با تصویب آن، فحش و نفرینش مانند همیشه نثار مشارکتی ها و دکتر معین شد.

به هر حال کاری هست که شده و فکر می کنم تنها راه اصلاح این نگاه بدبینانه در میان بخشی از فعالین سیاسی و غیره، عملکرد صحیح و موءثر جبهه دموکراسی و حقوق بشر (البته اگر عمر ما قد دهد!!!) در جهت بسط و گسترش و پیاده سازی این مفاهیم والای انسانی در جامعه است.

چون در هر صورت به عمل کار برآید...

۲) هفته ای که گذشت در نهایت به پایان جنگ اسرائیل و حزب الله لبنان ختم شد، جنگی که ۳۳ روز طول کشید و در نهایت هم مانند هر جنگ دیگری جز ویرانی و کشتار عایدی نداشت.

در این میان اما نکته جالب توجه دیدگاه ها و مواضع دو طیف از ناظرینی بود که هریک به نوعی متفاوت از دیگری این پایان را تجزیه و تحلیل می کنند؛ دسته ای با اشاره به ایستادگی و مقاوت حزب الله در برابر ارتش مجهز اسرائیل این سازمان نیمه سیاسی نیمه نظامی را پیروز جنگ می خوانند و گروه دیگری با توجه به تصویب قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت که طی آن حزب الله مجبور می شود تا شمال رودخانه لیتانی از مرز مشترک لبنان با اسرائیل فاصله بگیرد و به جای این سازمان که برای نابودی اسرائیل سوگند یاد کرده است، این نیروهای حافظ صلح سازمان ملل متحد و ارتش لبنان هستند که در حد فاصل مرزهای شمالی لبنان و نوار جنوبی رودخانه لیتانی مستقر می شوند، داعیه پیروزی حزب الله در آخرین جنگ خاور میانه را دارند.

اما اگر به دلایل اولیه و خواسته های ابتدایی هر دو طرف درگیر در ماجرا دقت شود می بینیم که نتیجه نهایی این بازی برد هر دو طرف بود یا به قول دیپلمات ها یک بازی برد - برد.

اسرائیل به بهانه آزادسازی دو سرباز گروگان گرفته شده خود توسط حزب الله بود که به لبنان حمله کرد و حزب الله هم برای رهایی اسرای لبنانی وفلسطینی در بند اسراییل بود که دست به اقدام اولیه آغاز کننده جنگ زد، اما امروز این نه سربازان مادر مرده اسرائیلی هستند که آزاد شده اند و نه اسرای لبنانی و فلسطینی اینک شبها را در کنار خانواده خود می گذرانند.

در عوض اسرائیل اکنون خیالش راحت است که در بالای سرش به جای چریک های حزب الله این نیروهای چند ملیتی هستند که کشیک می دهند تا دیگر نگران موشک هایی نباشد که به راحتی و خرامان خرامان از آسمان مرزهایش می گذشتند و در شهرها و شهرک هایش فرود می آمدند و حزب الله هم سرمست از اینکه جنگ با ارتش مدرن و مجهز اسرائیل نه تنها خطری را متوجه بقای این سازمان نکرد که اکنون می تواند قدرمتندتر از گذشته در معادلات منطقه ایفای نقش کند، این تنها مردم لبنان بودند که از جنگ بهره ای بردند که دیدیم...

حال هستند دوستانی که یا بر اثر شور حسینی ادعای پیروزی حزب الله را دارند یا اینکه از فرط حساسیت به واژه حزب الله قهرمان نبرد را اسراییل می خوانند.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 26 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

سالها پیش و در دوران جوانی، پیش از آنکه وارد وادی سیاست شوم دستی از نزدیک بر ورزش فوتبال داشتم و علاوه بر اینکه خودم گهگاهی پایی به توپ می زدم، تمام اخبار مربوط به آن را هم پیگیری می کردم.

در آن دوران گاه وقتی بین بازیکن های تیم مورد علاقه من با داور یا بازیکنان حریف مشکلی پیش می آمد که احساس می کردم تیم یا بازیکن محبوب من در آن معرکه در حال مظلوم واقع شدن است، به شدت از حرکتی که باعث خرد شدن بینی طرف مقابل می شد با تمام وجود حمایت می کردم و سخت برای فرا رسیدن لحظه موعود ثانیه شماری می کردم.

استدلال من هم این بود که غرور و حقانیت یک بازیکن بسیار مهمتر از اخراج نشدن او از زمین بازی یا مثلا محروم نشدن او به علت حرکت غیر ورزشی ( به قول فردوسی پور ) از بازی های بعدی است اما امروز که دیگر نه از آن سر پر شر و شور خبری است و نه دیگر از آن اشتیاق اولیه برای تماشای فوتبال، نیک پی به اشتباه بودن آن تفکر و شور شده ام.

منطقی که باعث شده تا امروزه نگاهی کاملا متفاوت با آن روزها داشته باشم به طوریکه دیگر نه تنها از آن اقدامات دفاع نکنم بلکه مخالف سرسختانه حرکاتی مانند شاخ زیدان به ماتراتزی یا هوک راست جانانه پرویز برومند به پایان رافت باشم، اولویت مطلق منافع یک مجموعه یا تیم به غرور و حقانیت امثال زیدان و برومند است.

امروز اعتقاد دارم که حتی اگر ماتراتزی زیدان را یک تروریست خطاب کرده باشد و رافت به برومند لقب مادر.... داده بود بازهم این دو نفر به علت اینکه نماینده میلیونها نفر از مردم یک کشور هستند و برای سربلندی تیم و کشور خود زحمت می کشیدند باید غرور خود را فدای مصالح مجموعه ای می کردند که برای آن تلاش می کردند.

حکایت این روزهای من با آفتاب هم همین حکایت است...

حضور من به عنوان یک خبرنگار در این مجموعه هنوز به ۹ ماه هم نرسیده است اما در همین مدت کوتاه  شاهد حضور سه تیم مدیریتی در راس این مجموعه بوده ام.

ابتدا فاضل قاسمی عزیز و دوست داشتنی و حسن فتحی بزرگوار اینجا رئیس بودند و پس از آنها اکبر منتجبی دلسوز و امیر عباس نخعی مهربان که واقعا همه آنها بر گردن من حق دارند.

اما تنها دلایل حضور من در آفتاب از ابتدا تا امروز، اولا حضور محمدجواد روح بداخلاق اما دوست داشتنی در این مجموعه است که بدون هیچ تعارفی بهترین خبرنگار سیاسی ایران است و باز هم بدون هیچ تعارفی هرچه در این عرصه دارم از او دارم و ثانیا جفایی است که روزگاری است هم از طرف نامردان آن طرفی بر مشارکت می رود و با صراحت و وقاحت حزب را از داشتن کمترین رسانه ممکن محروم کرده اند و هم از سوی روزنامه نگارانی که هرچه اعتبار در این وادی دارند از روزنامه های مشارکت دارند اما امروز یا شمشیر خود علیه حزب را از رو بسته اند یا از پشت... و این وظیفه من است که به خاطر حزب هم شده  بسیاری از منیات خود را کنار بگذارم و بمانم برای شاید کمترین کمکی....و جواد هم.....

هیچ مایل نبودم که درباره مشکلات اخیر خانواده آفتاب علنی بنویسم اما این روزها که به دنبال استعفای اکبر و امیر عباس، دوست خوبم احسان تقدسی و چند تن دیگر هم با آفتاب خداحافظی کرده اند شاهد هستم که در وبلاگ های این عزیزان افرادی بی نام و نشان حاضر می شوند و در پیام های خود بچه هایی که مانده اند و مدیر جدید سایت را به باد توهین می گیرند یا اینکه آفتاب را از لحاظ کار حرفه ای با خبرگزاری هایی مانند مهر یا ایسنا مقایسه می کنند و بسیاری دیگر....

درباره توهین هایی که در برخی وبلاگ ها به من و جواد می شود حرفی برای گفتن نیست که اینها نه اولین نمونه هستند و نه آخرین که باز هم نیک می دانیم حضور در عرصه سیاست و روزنامه نگاری در این کشور با اینگونه مسائل گره خورده است اما درد از این است که تخریب چی ها احتمالا خود از همجنسان ما هستند و قاعدتا باید بدانند که این اعمال جز بر سر شاخه نشستن و بن بریدن چیزی نیست...

اما مقایسه آفتاب با خبرگزاری هایی که بسیاری از خبرنگاران و پرسنلش از دوستان خوب من هستند هم از آن لطیفه های روزگار است که مگر می شود سرویس سیاسی سایتی که در بهترین روزهایش هیچگاه تعداد خبرنگارانش به تعداد انگشتان یک دست هم نرسیدند را با خبرگزاری هایی مقایسه کرد که امکانات کمی و کیفی و تعداد خبرنگارانشان چندین برابر آفتاب است؟

به جرئت ادعا می کنم که تیم قبلی تحریریه آفتاب بهترین و حرفه ای ترین تیمی بود که این سایت تا به حال به خود دیده بود.زحمات و تلاشی که دوست خوبم اکبر منتجبی برای رفع مشکلات حرفه ای سایت و نیز انواع و اقسام مشکلات بچه ها انجام داد انصافا بی نظیر بود و هیچ آدم منصفی هم وجود ندارد که منکر این زحمات باشد.

مدیر جدید مهدی مهدوی آزاد است، از قبل نمی شناختمش اما به نظر می آید او هم کار حرفه ای را به خوبی بلد است،مازیار خسروی که محشر است مهران قاسمی و یکی دو خبرنگار خوب دیگر هم به آفتاب آمده اند، فکر می کنم آفتاب دوباره بتواند بتابد....

 

اضافات: این یکی  و اون یکی هم دو تا از مصاحبه های عکسدار برادر کوچک بنده ( که البته خیلی بزرگ است ) با ایسنا با این توضیح که هرگونه شباهت چهره گانی بین من و ایشان به شدت تکذیب می شود.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 24 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بالاخره آقای حاج دکتر محسن میردامادی دبیرکل مشارکت شد و به این ترتیب کنگره نهم حزب با اولین سخنرانی وی در مقام دبیرکل به پایان رسید.

این کنگره از آن دست کنگره هایی بود که وقایع رخ داده در آن باید در جای خود و به شکل مناسب تجزیه و تحلیل شود.در این میان باید از عملکرد فوق العاده جوانان حزب که با یک تاکتیک بی نظیر باعث دبیرکل نشدن چهره هایی شدند که هیچ سنخیتی با اصالت های حزب ندارند و سپس ریاست کنگره را هم بر عهده آقا رضای شریفی گذاشتند و در انتها هم عباس کوشا را به ترکیب جدید شورای مرکزی فرستادند به عنوان یک نقطه عطف در حرکت جوانان پس از عدم موفقیت در تشکیل سازمان جوانان در کنگره سال گذشته نام برد و تقدیر کرد.

ترکیب جدید شورای مرکزی و اضافه شدن چهره هایی جوان و جذاب مانند اروجعلی خان محمدی و عباس کوشا و نیز رفتن چند نفری از آن باعث خرسندی ذائد الوصفی شد همچنین نباید از عمل پسندیده و تشکیلاتی دکتر رمضان زاده که در حالیکه شانس بالایی برای دبیرکل شدن داشت از کاندیداتوری خودداری کرد تا رقابتی درونی در حزب شکل نگیرد هم به سادگی گذشت.

به غیر از همه اینها رئیس جمهور خاتمی هم بالاخره با مشارکت آشتی کرد و پس از ۸ سال در کنگره حاضر شد.

اگرچه دبیرکل جدید مشارکت تا همین دیروز از آن دست چهره های درونی حزب بود که دیدن رویش چندان هیجان انگیز نبود و بدون شک مقام اول ناخوش تیپ ترین عضو شورای مرکزی را هم برعهده داشت اما بی تردید از قویترین مدیران تشکیلات در طول این سالها بود به طوریکه تمام اعضا و پرسنل حزب شاهد تلاش های واقعا بی وقفه شبانه روزی میردامادی برای رتق و فتق کردن امور اجرایی بودند.

این قدرت تشکیلاتی باعث شده بود که حتی بسیاری از دیگر اعضای شورای مرکزی که از لحاظ تشکیلاتی با میردامادی در یک سطح بودند هم در تعاملات روزمره کاری با وی به او نگاهی از ناحیه پایین داشته باشند.

اگر فراموش نکرده باشیم که رئیس سابق کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم جزو آن ۴-۵ نفری بود که درباره آنها پیغام داده بودند که در صورت کناره گیری از کاندیداتوری مجلس هفتم الباقی کاندیداهای اصلاح طلبان تایید صلاحیت خواهند شد، خواهیم فهمید که عملکرد وی در مجلس اصلاحات در آن حد بود که مخالفان اصلاحات با شنیدن نامش کهیر بزنند.

به هر حال میردامادی از دیروز واقعا به دل نشست...شاید این به خاط آن سخن جذاب و تحریک کننده اش بود که گفت ما مشارکتی هستیم و به مشارکتی بودن خود افتخار می کنیم یا شاید هم به علت این باشد که به جز تعداد معدودی آدم نخاله که حضور آنها در هر جمعی اجتناب ناپذیر است، هرکسی در کرسی دبیرکلی این حزب دوست داشتنی قرار بگیرد به دل می نشیند یا شاید هم به دلایل دیگری که در بحث نمی گنجد.

با دبیرکل شدن میردامادی می توان امیدوار بود که حزب لااقل همین روند کجدار و مریض خود را ادامه دهد زیرا همانطور که خود وی در اولین سخنرانیش اعلام کرد از این به بعد خودش و حزب نه از دیوار بالا می روند و نه پایین می آیند.

امیدوارم هوش و ذکاوت ذاتی سیاسی دبیرکل جدید با توان اجرایی و وزن بالای وی در رایزنی های درونی و بیرونی به اضافه چهره شناخته شده بین المللی میردامادی تلفیق شود و مجموع اینها به بازسازی ارتباطات حزب با دانشجویان و جوانان و نیز بازسازی و تثبیت تشکیلاتی مشارکت بینجامد.

از این به بعد باید منتظر نشست و دید چه می شود؟

 

پ . ن: متاسفانه امسال و بنا به دلایل متعددی آفتاب نتوانست به پوشش خبری کنگره نهم حزب بپردازد با این حال شاید این خبر تا حدی جبران کمی و کاستی های موجود را بکند.

 

اضافات: با این حال هیچ کس برای من خاتمی نمی شود (برگرفته از بیانات رهبرم!!!)

نوشته بسیار نغز و خواندنی مسعود بهنود در همین رابطه

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 21 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بالاخره بعد از مدتها کشمکش جوانان حق رای دار حزب در کنگره (با شاخه جوانان حزب اشتباه نشود) عبدالله رمضان زاده را به عنوان کاندیدای خود جهت جلوس اجلال بر تخت فکستنی دبیرکلی مشارکت انتخاب کردند.

رمضان زاده برای رسیدن به این افتخار بزرگ باید با دو محسن میردامادی و صفایی فراهانی رقابتی تنگاتنگ انجام دهد که البته شکل گیری این رقابت پیش از هر مسئله دیگری منوط به ترکیب شورای مرکزی جدید خواهد بود.

هرچند که درباره نحوه برگزاری و اطلاع رسانی جلسه ای که منجر به اخذ این تصمیم شد از آقای الپر گلایه وجود دارد اما به هرحال پس از انتشار عمومی این تصمیم بود که دوستان وبلاگ نویس هر یک نطرات خود را در این رابطه مطرح کردند که عموم آنها هم در حمایت از این اقدام بود.

ملاحظه بفرمایید:

رمضان زاده و دبیرکلی مشارکت _ صادق صدقگو

رمضان زاده ابایی از گفتن واقعیات ندارد _ آرش

سخنگوی خاتمی به جای برادر خاتمی _ بهروز شجاعی

نمی توانم خوشحالی خود را پنهان کنم _ مرتضی ناعمه

و

دبیرکل بعدی مشارکت _ الپر

با این حال همانطور که قبلا نوشته ام اعتقاد دارم که مهمترین شاخصه و اولویت دبیرکل آینده مشارکت باید ارتباط و وجهه مناسب در میان اقشار مرجع اجتماعی به خصوص دانشجویان باشد.

معتقدم تا هنگامی که احزاب در جامعه ما با هزاران مشکل خواسته و ناخواسته برای برقراری ارتباط با متن جامعه دست به گریبان باشند این نهادهای مرجع اجتماعی مانند دانشجویان و روشنفکران هستند که باید نقش حلقه واسط میان احزاب و اجتماع را عهده دار باشند (البته این دیدگاه من مخالفان جدی در حزب دارد) بنابراین چهره ای مانند رمضان زاده که از وجهه و جایگاه مناسبی در میان تعداد زیادی از دانشجویان و روزنامه نگاران وحتی قومیت های ایرانی برخوردار است به اضافه شخصیت شناخته شده وی که در مقام سخنگویی چند ساله دولت اصلاح طلب محمد خاتمی به عنوان یک چهره کاملا معقول و باکلاس بین المللی مطرح شده است،رمضان زاده را در نهایت به گزینه ای مناسب برای بر عهده گیری این سمت تبدیل کرده است.

اگر این پارامترهای رمضان زاده را به علاوه خصوصیات دیگری که دوستان بیان کرده اند در برابر چهره عبوس و بداخلاق صفایی فراهانی و یا وجاهت نامناسب میردامادی در میان دانشجویان قرار دهیم در میابیم که انتخاب رمضان زاده انتخاب معقولی است.

اما یک نکته را هم نباید فراموش کرد: رمضان زاده در طول سالهای گذشته از جمله شخصیت هایی بوده که به هزار و یک بهانه وقت چندانی را در تشکیلات حزب اختصاص نداده است؛ دبیرکلی حزب از این شوخی ها با کسی ندارد.

پ . ن: این هم دو گزارش محض خالی نبودن عریضه با این توضیح که برخی نارسایی های ادبی و یا سیاسی!!! که در گزارش وجود دارد به علت رد شدن گزارش از زیر تیغ تیز سانسور سانسورچی سابق آفتاب است:

جانشین رضا خاتمی از کدام طیف می آید

آیا رمضان زاده جانشین خاتمی می شود؟

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 16 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بالاخره یک قرن از امضای فرمان مشروطیت توسط دستان مبارک همایونی شاهنشاه مظفرالدین شاه قاجار گذشت.

یک قرن گذشت و ما هنوز پیچ اندر خم یک کوچه ایم...

در اثبات این فرخوردگی همین بس که اگر تغییرات اجتناب ناپذیر واژگانی بر اثر گذر ایام را نادیده بگیریم تو گویی این روح شیخ فضل الله نوری است که از بالای چوبه دار، امروزه در بدن مصباح یزدی هبوط کرده است یا این اندیشه نایینی و آخوند خراسانی است که در کام محمد خاتمی شیرین سخن آرام گرفته است و هزاران مثال دیگر از این دست....

و ما هنوز مشروطه نشده ایم.... 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 14 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

اگر به طیف بندی های درونی اردوگاه اصلاح طلبان (شامل حکومتی و غیرحکومتی) به خصوص پس از روی کارآمدن دولت دوم محمد خاتمی نگاهی دقیق بیندازیم، مشاهده می شود که یک نوع پلورالیسم فکری  وعملی در حد استانداردهای کشورهای دموکراتیک به خوبی در میان ایشان برقرار گشته است. 

این پلورالیسم در مقاطع به هنگام و نا به هنگام زمانی خود را به خوبی نشان داده اند که شاید نقطه اوج آنرا بتوان انتخابات دوره دوم شوراها و سپس انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری دانست که کمیت و کیفیت اصلاح طلبان دخیل و غیردخیل در آنها را می توان بیشتر از شمار انگشتان دو دست دانست. 

اگر اصلاح طلبان را بتوان در این دو مقطع خاص زمانی شامل دو شاخه معتقدان به حضور فعالانه در انتخابات و طرفداران تحریم انتخابات دانست، برای هریک از دو شاخه فوق می توان طیف های متعدد و درعین حال مشابهی قائل شد. 

به عبارتی دیگردر هر کدام از دو شاخه فوق می توان اشخاص و گروه هایی با ایدئولوژی ها و استراتژی های مختلف از چپ مارکسیستی گرفته تا لیبرال های معتقد به اقتصاد آزاد و از احزاب معتقد به جریان خط امام تا رفرمیستهای ساختارگرا را بیرون کشید. 

ناگفته پیدا است که مراد از اصلاح طلبان افراد و احزابی است که به تغییرات ساختاری درون یا برون از نظام سیاسی حاکم معتقدند اما اشخاص و گروه هایی که در چند سال گذشته خود را در میان اصلاح طلبان جا زده بودند اما تمام مشکلاتشان با حکومت با برکناری جنتی از دبیری شورای نگهبان حل می شود یا اگر آسمان به زمین بیاید هم باید در انتخابات شرکت کنند، اصلاح طلب محسوب نمی شوند. 

به رغم تمام این شرایط، متاسفانه این پلورالیسم به جای آنکه از سوی تمام طیف های فوق الذکر محترم و مغتنم شمرده شود به بهانه ای برای جدایی ها و اختلافات مبنایی با یکدیگر بدل گشته تا جایی که اکنون هر دو شاخه اصلاح طلبان به جای اینکه با مذاکره و مفاهمه در جهت رفع اختلافات فی مابین بکوشند، با فراموش کردن دشمن مشترک، از هر فرصتی برای قطع شاخه دیگر اصلاح طلبی از بن می کوشند غافل از اینکه تنها طرفی که از هرچه پربارتر گشتن این اختلافات سود می جوید همان طرف سوم است که اتفاقا با بازی های زیرکانه سعی در دامن زدن به این اختلافات دارد. 

سوءتفاهم های ناشی از این اختلافات آنقدر در تیره شدن آسمان روابط درونی اصلاح طلبان موءثر واقع شده که امروزه به عنوان مثال برای بسیاری از مشارکتی ها ننگ است در برنامه ای که از سوی بچه های تحکیم برگزار می شود شرکت کنند یا اینکه تحکیمی ها حاضر نمی شوند از چند فرسخی دفتر مشارکت یا جبهه دوکراسی و حقوق بشر عبور کنند. 

این در حالیست که در تمام کشورهای دموکراتیک به رغم پذیرش اصول پلورالیسم از طرف احزاب،گروه ها و اشخاص مختلف، هنگامی که یک دشمن مشترک پدیدار می شود که اساس تکثر و تنوع در جامعه را تهدید می کند، اختلافات فکری و عملی کنار گذارده می شوند تا خللی در آرمان های تاریخی ملی که هزینه های بسیاری در راه آنها صرف شده به وجود نیاید. 

مثال بارز این موضوع را می توان در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 2002 فرانسه مشاهده کرد که تمام احزاب و سندیکاهای آن کشور از کمونیست تا حتی راست میانه (به جز فاشیست ها) در حمایت از شیراک در برابر ژآن ماری لوپن متحد شدند. 

پلورالیسم از نشانه های پیشرفت یک جامعه به سوی لیبرالیسم فکری و سیاسی است (چپ های عزیز فحش ندهند) اما باید مراقب بود که منافقین و دشمنان مشترک با دامن زدن به اختلافات طبیعی از این اصل در راه به دست آوردن قدرت یا بسط قدرت خود استفاده نکنند.

 

گزارش مراسم درگذشت اکبر محمدی در سازمان ادوار تحکیم

او راهم فراموش خواهیم کرد _ سالومه سعید

مرگ خرمگس _ احمدرضا حائری

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 12 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

اکبر محمدی دانشجوی زندانی پس از حدود 10 روز اعتصاب غذا یکشنبه شب در زندان اوین درگذشت. به همین راحتی...

بازهم باید به سان.... بنشینیم و حس کنیم قهقهه های مستانه پشت پرده ای را که در جلوی دوربین ها و واکمن های ما به حزن و اندوهی.... تبدیل می شوند، به همین راحتی....

وقت، وقت به دنبال مقصر گشتن نیست که در این فاجعه همه ما مقصریم.از احزاب رنگارنگ داخلی و خارجی تا روشنفکران و فعالان سیاسی که هزار رنگ و لعاب را با هزاران پسوند و پیشوند به خود می چسبانند و شاید از همه بیشتر دولت هایی که برخی از ما دلمان را به شعارهای دهن پرکن حقوق بشری و آزادی خواهیشان خوش کرده بودیم اما دیدیم که تمام آن ادعاها در نهایت بر سر چند گرم اورانیوم غنی شده و نشده و صد رقم کوفت و زهرمار دیگر معامله شد.به همین راحتی...

اکبر محمدی قربانی چه شد؟؟؟ به همین راحتی...

عزت ابراهیم نژاد امشب میهمان دارد _ آسیه امینی

مگر قرار نبود دانشجویان زندانی آزاد شوند؟ _ فرید مدرسی

اکبر محمدی را ایست قلبی کردند _ الناز

مرد،به همین راحتی؟ _ آرش بهمنی

یکی دیگر از بین ما رفت _ گمنام

خالی هستم _ اکبر منتجبی

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند _ ناصر تبریزی

پیامد فوت اکبر محمدی _ علی شفیعیان

از زهرا کاظمی تا اکبر محمدی _ حنیف

به بهانه درگذشت اکبر محمدی _ مریم شبانی

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 9 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

ببینید دیگر این آش چقدر شور است که سرکار خانم نازنین افشین جم دخترخانمی ایرانی الاصل که همین اخیرا به عنوان پرافتخار دختر شایسته کانادا دست یافته هم در صفحه تلویزیون های ماهواره ای ظاهر می شود و در قامت یک رهبر ایدئولوژیک - استراتژیک سیاسی تمام عیار، محیر العقول ترین و نغض ترین تئوری ها و راهبردها را برای برون رفت ملت و به خصوص زنان ایران!!! از وضعیت آشفته فعلی ارائه می دهد.

در اینکه ایشان هم مانند هر انسان دیگری حق بیان آزادانه نظرات و تحلیل های خود را دارد که شکی نیست، مشکل هنگامی پیش می آید که این تحلیل ها از جانب وی و تحت تاثیر زندگی بی غم و غصه و مرفه کانادایی و نیز دوری بیست ساله از تمام واقعیت های اجتماعی و نظام سیاسی ایران به علاوه هزار و یک دلیل دیگر، به عنوان تنها راهبردهای سیاسی - اجتماعی کنونی مردم ایران و انواع و اقسام جنبش های رنگارنگ موجود در کشور مطرح می شوند و جالب آنکه این مدل طرفدارانی هم در داخل کشور پیدا می کند.

راستی نمی دانم چرا هرچقدر تلاش می کنم نمی توانم هیچ تفاوت بنیادینی بین شکل و نوع تحلیل ها و راهبردهای ارائه شده از سوی خانم افشین جم و دوستانی که چند سالی است روی دور تحریم افتاده اند، برقرار کنم؟

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 7 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

 بالاخره و پس از مدتها کش و قوس، تمام محافظه کاری ها و دست به عصا حرکت کردن های یک سال گذشته حزب مشارکت در نرم کردن دل دولت مردان نهم افاقه نکرد تا مشارکت برای داشتن روزنامه بی صلاحیت شود.

از سکوت مطلق امثال تاج زاده، خاتمی و حجاریان که نگذریم، دیدار با احزاب و اشخاصی در جناح راست که روزگاری برای مشارکت جیز بودند، از تاکتیک هایی بودند که حزب در یک سال گذشته در جهت استراتژی تعامل ستیزه جویانه با احمدی نژاد و دولتش به کار برد و به بار ننشست.

حال باید دید که مشارکت بازهم می خواهد این تاکتیک بی سود و خاصیت را کماکان ادامه دهد و با درس نگرفتن از این تجربه تلخ و با دامن زدن به محافظه کاری مطلق، چشم امید به تایید صلاحیت کاندیداهای خود در انتخابات آینده شوراها داشته باشد یا اینکه از این تجربه تلخ عبرت می گیرد و با بازسازی ارتباطات خود با گروه های مرجع اجتماعی مانند دانشجویان، زنان و جوانان، رجعتی در عمل به مبانی و اهداف اولیه تشکیل خود یعنی اصلاح طلبی و تقویت جامعه مدنی خواهد داشت؟

به نظر می آید که دیگر باید به سکوت در قبال برخی از تاکتیک های اشتباه دو سه سال گذشته که اندک اندک دارند به قلب واقعیت ها و اساس تشکیل جبهه مشارکت به عنوان حزب خاطره های بسیاری مانند من منجر می شوند پایان داد.

 من و امثال من در ارکان حزبی و ستادهای انتخاباتی این حزب آن همه بدبختی و مصیبت نکشیدیم که روزی برای داشتن یک روزنامه در مقابل صفار هرندی ها و عسگراولادی ها به دریوزگی بیفتیم و در نهایت هیچ...

باید برای داشتن مشارکتی جز این تلاش کرد...

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 5 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

نامه اخیر محمد خاتمی به رهبران سیاسی و فرهنگی جهان در مورد هشدار نسبت به وقایع اخیر منطقه را می توان از دو جنبه اقدامی صرفا سمبلیک ارزیابی کرد.

جنبه ابتدایی سمبلیک بودن ارسال و البته نفس این نامه بدان جا مربوط می شود که خاتمی پس از پایان دوران ریاست جمهوریش و خداحافظی با کاخ سعدآباد، یک سالی می شود که در قالب رئیس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها دیگر نگران آن نیست که اگر روشنفکران، پژوهشگران، فرهیختگان و دانشجویان کشور خودش آخرین اشخاص جهان بودند که از ایده گفت و گوی تمدن های وی باخبر شدند، اینبار بازهم نوبت به فعالین فرهنگی و سیاسی آن سوی مرز است که طرف خطاب سید خندان قرار بگیرند تا رئیس جمهور سابق یک گام دیگر به سوی ارائه چهره ای اینتر ناسیونالیستی و طالب صلح جهانی از جانب خود بردارد.

از منظری دیگر هم می توان این نقد را بر خاتمی وارد کرد که چگونه وی هنوز و حتی پس از آنکه دیگر در قید و بندهای عنوان رسمی خود نیست، اینگونه از گفت و گو با روشنفکران دینی و غیردینی وطنی عاجز است و تمام وقت خود را در بنیاد باران و موسسه فوق الذکر صرف همنشینی و مصاحبت با افرادی می کند که در دموکرات و صلح منش بودن ایشان بی نهایت ان قلت وجود دارد.

به عبارتی دیگر خاتمی چه در دوران ریاست جمهوری خود و چه پس از آن از بسط ایده های گفت و گویی خود در داخل کشور عاجز بود اما به علت فرصت هایی که به کمک دستگاه پر زرق و برق صدا و سیما نصیبش می شد در ارائه چهره ای صلح طلب و اینتر ناسیونالیستی از خود در جهان بسیار موفق عمل کرد.

اما آیا کسی پیدا می شود که در تاثیر گزاری اقدامات خاتمی حداقل در آن طرف آب شک کند؟

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 4 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

هرچند که حزب الله لبنان و برخی دیگر از عوامل را در به پا شدن جنگ اخیر خاورمیانه بیش از هر عامل دیگری مقصر می دانم اما این دلیل نمی شود که خوی تجاوزگری تاریخی اسراییل را که باعث به وجود آمدن فجایع اخیر لبنان شد را در نفت ریختن بر روی آتش منطقه نادیده بگیرم.

اسراییل از بدو پیدایش خود سابقه به آتش کشیدن قیصریه های مختلف به بهانه دستمال های مختلف را دارد و حجم و فرم حملات اخیر این کشور به لبنان و قتل عام مردم بی گناه این کشور که پس از ۱۵ سال ویرانی و جنگ در کشورشان تازه داشتند خاطرات تلخ آن روزها را به دست فراموشی می سپردند، نیز نشان دهنده این موضوع است که به گروگان گرفتن دو سرباز اسراییلی توسط حزب الله تنها بهانه ای برای توجیه این وحشی گری ها از سوی اسراییل شده است.

حتی به فرض نامشروع بودن اسراییل هم به این اصل که یک رژیم نامشروع هم قطعا باید مانند یک فرزند نامشروع از حق بقاء و ادامه حیات در عین امنیت برخوردار باشد سخت اعتقاد دارم اما این اصل به هیچ عنوان دلیلی برای دست زدن به انواع و اقسام جنایات در حق مردم مظلوم دیگر کشورها نیست.

فکر کنم این وسط باید یک فکری به حال آن عوامل دیگر هم کرد.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 2 مرداد1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin