تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی کلیدی هست

 

پس از انواع و اقسام انگ ها و ابراز لطف برخی دوستان به جماعت وبلاگ نویس و روزنامه چی اصلاح طلب که پس از دیدار اعضای مشارکت با موتلفه به اوج رسید،جناب الپر طی یک مطلب سخت کوبنده سعی کرد تا با گوشه چشمی به علی افشاری که در نزد دوستان فوق الذکر یک کاریزمای استراتژیست به حساب می آید تلافی تمام آن نوشته ها و گفته ها را در آورد.

فارغ از تمام این مباحث،به شخصه ریشه و منشا تمام این مباحث را نه رقابت برای پول گرفتن از کنگره آمریکا میدانم و نه دیدار مشارکت و موتلفه.

صحبت از اینها گذشته است.مشکل این است که از فردا صبح دوم خرداد ۷۶ تا همین امروز،اتفاقاتی در این مملکت به وقوع پیوسته که نه به مزاق اصلاح طلبان مشروطه خواه خوش آمده و نه باب طبع انقلابی های جمهوری خواه واقع شده و چون هر دوی اینها زورشان به طرف سوم که اصل قضیه باشد نرسیده، به جای اینکه راه چاره ای برای برون رفت از این مخمصه پیدا کنند،سعی دارند تا هر کدام دیگری را در به وجود آمدن این شرایط برای ملک و ملت مقصر معرفی نمایند.

مطمئنم که دعوای امثال الپر و افشاری و خودم و ما بر سر چیزی است که همه آن را می طلبیم اما در عین حال هیچ کدام حاظر به پذیرش ۲ نکته نیستیم:

۱) تمام حقیقت نزد هیچ کدام از ما نهفته نیست.

۲) از اختلافات ما و علنی شدن آنها،تنها این طرف سوم بازی است که سود میبرد و نه هیچ کس دیگر.

یاد جمله ای افتادم: من زمستان سفید و باشکوه را دوست دارم و تو عاشق بهار سبز و شادی،اگر تو کمی به جلو بیایی و من اندکی به عقب بازگردم،یا در تابستان گرم به هم میرسیم یا در پاییز سرد...

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 31 فروردین1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

با اجازه دوستان و همکاران خودم در خبرگزاری ایسنا

لطفا به این خبر توجه فرمایید:

گونه جدیدی از موشهای کشتزار برای نخستین بار در جهان در ارتفاعات شیرکوه یزد کشف شد

 الان یکی از همکاران درباره این خبر که در صفحه ۱ ایسنا قرار داشت می گفت که کشف این نوع از موشها برای جانورشناسان* از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

بنده درباره یک گونه از جانورشناسی (محمدجواد روح می داند) کمی اطلاعات دارم،اما سوالی برای من مطرح شده:

ما هنوز انسان شناسی را نیاموخته ایم،جانورشناسی به چه درد ما می خورد؟ 

 

* این جانور شناسی با آن جانور شناسی که جواد روح می داند متفاوت است 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 30 فروردین1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

سلام بر تمام دوستان

با منطق مطلب چراغی که به.... مخالفت کرده اید و توضیح خواسته اید که چرا از آن استفاده کرده ام؟

پا برهنه عزیز تذکر داده که با این استدلال بسیاری از پروژه های تحقیقاتی و یا پروژه دموکراسی خواهی هم لوکس و بی معنی میشود.

باید گفت که پروژه ای مانند دموکراسی خواهی (هرچند که من دموکراسی را یک پروسه می دانم و نه یک پروژه) خواست تاریخی ملتی است که بیش از 2500 سال طعم تلخ استبداد و خودکامگی را چشیده و خون پاک بهترین فرزندان خود را از دیرباز تاکنون نثار آن کرده است بنابراین امر مقدسی مانند دموکراسی خواهی و در نگاهی وسیع تر آزادی خواهی قابل قیاس با موضوعی به نام "دانش انرژی هسته ای" (که نظر خود را درباره آن به شکل واضح و شفاف در آینده نزدیک خواهم گفت) نمی باشد.

احسان تقدسی یادآور شده که چرا به هزینه های دولت برای دستیابی به فناوری هسته ای پرداخته ام و به مبالغی که دولت آمریکا برای جنگ با عراق هزینه میکند اشاره ای نکرده ام.

احسان جان؛به نظرت وقتی ما در رساندن فریاد خود به گوش مسئولان کشوری که در آن زندگی می کنیم با هزاران تنگنا روبرو هستیم،چگونه می توانیم صدای اعتراض خود را به گوش مسئولان دولت آمریکا برسانیم؟

الناز انصاری از کشور خودمان یاد کرده و از اینکه بی خانمان هایی بودند که در زمستان گذشته و زمستان های گذشته بر اثر سرما جان خود را از دست دادند.

من هم مانند تو معتقدم که اولویت در تمام امور با مردم و هموطنان خودمان است اما یکبار دیگر به فاجعه ای که در کنیا و دیگر کشور آفریقایی اتیوپی میگذرد توجه کن...عمق فاجعه را می بینی؟آیا این دو باهم قابل مقایسه اند؟

پرهام عزیز،داداش کوچیکم؛امیدوارم جواب سوالتو گرفته باشی.با تمام وجود منتظر برگشتنت هستم،کلی حرف دارم که باید بهت بگم.حتما یه عالمه بزرگ شدی...

استاد احمد حائری هم امر کرده تا نظر خود را درباره ناسیونالیسم و مفهوم وطن و مرز روشن کنم تا نسبتم با روشنفکری جهان وطنی (همان اینتر ناسیونالیسم) مشخص گردد.

احمد رضای عزیز،وطن برای من مقدس است،این امر را حداقل در نزد خودم ثابت کرده ام اما هنگامی که از آزادی و عدالت برای انسان میگویم باید به لوازم آن هم پایبند باشم،انسان برای من انسان است،فارغ از رنگ،نژاد،مذهب،دین و...

انسان برای من انسان است و من انسان آزاد می خواهم.

این مرام من است.

یا حق.

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 29 فروردین1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

آقایان و خانم ها

از هیچ چیز نهراسید،مرا به وارد شدن در بازی های کثیف شما اراده ای نیست.

اگر اراده ای بود در ماندن بود که نماندم؛با خیال راحت هم نماندم.آن هنگام که آن سیاهه را که به زعم شما نباید نوشته می شد،می نوشتم،این هنگام در مقابل چشمانم بود ولی شک نکردم که استوارترم نمود.

ولی شما؛به پیروی از پیشوای خود «ماکیاولی» هرکاری که از دستانتان بر می آید انجام دهید تا باز هم پیشرفت کنید.

ولی من از شما با تمام وجودم ممنونم،برایم تجربه خوبی بود،کار کردن با شمایانی که از هیچ نیاموختن در مکتبتان به خود مباهات می کنم که اگر آموخته بودم اکنون مانند شما بودم.

یک لحظه در هوای آزادی نفس کشیدن را به هزار سال مانند شما عمل کردن،ترجیح می دهم،شک نکنید.

نهراسید،من نمی آیم هرچند که اگر می آمدم شما را یارای جلوگیری من نبود.

حتما می دانید چرا؟

آن ؟؟؟ کوفتی مبارکتان باد.

من استوارم،ببینید...

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 28 فروردین1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

با اعلام خبر خوش هسته ای که قرار بود احمدی نژاد اون رو اعلام بکنه اما هاشمی رفسنجانی پیش دستی کرد و زودتر گفت،کشور ایران با حساب مسئولان ما جزو ۸ کشور ولی با حساب من جزو ۱۱ کشور       (برزیل،آفریقای جنوبی،هند،پاکستان،اسرائیل،کره شمالی، به اضافه ۵ کشور دائم شورای امنیت هم این تکنولوژی را در اختیار دارند) دارای این تکنولوژی درآمد.

دیشب که داشتم سرانگشتی حساب میکردم به نتیجه جالبی رسیدم که بد نیست شما هم بدانید:

سرمایه ای که دولت ایران برای ۱ ماه فعالیت های مربوط به انرژی هسته ای هزینه میکند میتواند جان ۱۰۰۰۰۰۰نفر از مردم کنیا را که به علت قحطی در بحران گرفتار شده اند از مرگ تدریجی نجات دهد.

البته قطعا پاسخ مسئولین ما این خواهد بود که < چراغی که به خانه رواست،به مسجد حرام است > ولی ای کاش که در باقی موارد هم همینطور بود.

در این مورد سخت مفصل خواهم نوشت...

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 23 فروردین1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بهار ۸۵ را در حالی آغاز کردیم که به غیر از بیانیه شورای امنیت علیه فعالیت های هسته ای کشورمان،تعویق مذاکرات ایران و آمریکا،زلزله ای که شهرهای بروجرد و دورود را لرزاند،آزمایش ۵ - ۴ مدل موشک و قایق و هواپیمای پیشرفته در مانور بزرگ پیامبر اعظم و همچنین به قول سخنگوی محترم وزارت امور خارجه یک مشت خزغبلاتی که رهبران امپریالیسم جهانی در تهدید ایران به جنگ و تحریم ابراز داشتند،هیچ اتفاق خاص دیگری که درباره کشور عزیزمان باشد،به وقوع نپیوست.حالا چه اتفاقاتی در عرصه بین المللی افتاده الله اعلم.

 

ضمن اینکه امسال به نام "پیامبر اعظم" و نه "پیامبر رحمت" و نه حتی "پیامبر اکرم" (۲ صفتی که ما ایرانی ها معمولا پیامبر اسلام را با آنها میشناسیم) نامگذاری شد تا همانند سال امام علی که طی آن همگان و به خصوص ما مطبوعاتی ها با مواهب فراوان عدالت علوی (منتهی ورژن ایرانیش) آشنا شدیم،امسال هم به میمنت این نامگذاری روزگار خیر و خوشی را سپری کنیم.

لطیفه برگزیده سال هم تا این لحظه این بوده که رئیس جمهور مهرورز و دوست داشتنی مون "محمود احمدی نژاد" در دیدار با نمایندگان مجلس اعلام کرده که {مردم در سفرهای استانی من بیهوش میشوند}

با توجه به اوصاف فوق باید گفت سالی که نکوست از بهارش پیداست...

ضمن اینکه امیدوارم تا اینجای سال نو به دوستان و همکاران و همراهان و همیاران و همقطاران و هم... عزیز خوش گذشته باشه،از صمیم قلب آرزوی سلامتی و آرامش برای تک تک شما عزیزان را در سال جدید دارم و از خداوند میخواهم که من و شما را از تمام بلاها و مصیبت هایی که امسال احتمالا* با آنها روبرو خواهیم شد و باز هم احتمالا* تعدادشان از شمارش خارج است محفوظ دارد.

به امید بهار آزادی...

 

*بخوانید احتمالا بدانید حتما

 واکنش محافظه کاران به بیانیه شورای امنیت

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 17 فروردین1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

همیشه اعتقاد داشتم که زندگی و تاریخ دو خط موازی هستند که روزی در نقطه ای به هم می رسند مانندشفق...و من همیشه به دنبال آن نقطه بودم که حتی نمی دانستم از کدام جنس است؛ تاریخ یا زندگی

عادت کرده بودم که بگردم دنبال چیزهای که نباید آشکار شوند تا هویدا نشوند...

اکنون اما جنس این نقطه برایم روشن است و این نه تاریخ است و نه زندگی؛سالی که تمامش لحظه ای ناب بود از یقینی گمشده...

لحظه ای که در آن آموختم چگونه می توان نزدیکترین همراهت را به لحظه ای بفروشی...

لحظه ای که در آن آموختم یا باید برای زندگی کردن،تاریخ را بفروشی یا تاریخ را به پای زندگیت به حراج بگذاری...

لحظه ای که آموختم اعتماد انسان ها به همدیگر بهایی است که به هیچ بهایی نمی ارزد...

لحظه ای که آموختم ارزش تمام مفاهیم بزرگ در اعتقاد به آنها نیست، به در دل پنهان کردنشان است...

و من اینها را از ۳۶۵ روز آموختم تا بیاموزم که چگونه دانش آموز خوبی نباشم و این جنس تاریخ است و رنگ زندگی.

میگردم به جستجوی آن هویدای ۸ ساله پشت سرم که در جایی جایش گذاشتم؛

پیدایش میکنم..؟

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 7 فروردین1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin