اکبر گنجی،کمتر از ۱۲ ساعت پس از اینکه قرار شد آزاد نشه،آزاد شد تا آخر سالی حسابی بنده رو ضایع کنه هرچند که وقتی خانم شفیعی انتظار نداشت شوهرش آزاد بشه،دیگه من بی تقصیرم.
بدین وسیله نهایت تاسف خودم را بابت پست مطلب قبلی اعلام می کنم و اینگونه داستان عدم آزادی گنجی به شدت تکذیب می شود.
اکبر گنجی با نهایت افتخار و با ظاهری متفاوت،توسط اتومبیل دادستانی راس ساعت ۱۰ شب جمعه به منزل خود در سعادت آباد بازگردانده شد.
بوی عید می آید...
به موعد آزادی گنجی رسیدیم،باید امروز آزاد می شد ولی زیاد منتظر نمونید چون این اتفاق نه امروز و نه تا خود عید نوروز رخ نخواهد داد.
الان خانم شفیعی از قول آقای سالارکیا،معاون قاضی مرتضوی به من گفت که گنجی ۱۰ فروردین آزاد میشه زیرا در مرخصی قبلی برای بازگشت به زندان تاخیر داشت و حالا باید تاوان تاخیر خود را بپردازد.
بوی عید میاد..؟
آیا انتظار ها فردا پایان می یابد؟
من اعتقاد دارم که برادر مهرورز و رئیس جمهور محبوبمان احمدی نژاد، بر خلاف باور عمومی کاملا هم شخص حرف گوش کن و دموکراتیه. اگه می پرسید چرا؟ باید به خدمتتون عرض کنم اون موقعی که مجلس اصلاح طلب ششم داشت نفس های آخرشو می کشید،شهردار سابق تهران پیشنهاد داد که اجساد شهدای جنگ تحمیلی به جای بهشت زهرا در وسط پارک ها و میادین اصلی شهر دفن شوند تا مردم و جوانان تهرانی هر چه بیشتر با فرهنگ ایثار و شهادت آشنا شوند.
اما کروبی که آن موقع رئیس مجلس بود به احمدی نژاد گفت: مگه تهران قبرستانه که می خوای اجساد شهدا رو تو وسط شهر دفن کنی؟
همانطور که گفتم احمدی نژاد هم به خاطر روحیه دموکراتیکش این پند حکیمانه رو پذیرفت و گفت: چشم و انصافا تا الان هم سر حرفش ایستاده.
دلیلم برای اینکه به شدت از احمدی نژاد دفاع میکنم و وی را آدم خوش قولی میدونم اینه که وی به رغم اینکه با شکست کروبی و هاشمی و معین و اسرائیل و آمریکا و... رئیس جمهور شد ولی سر حرفش ایستاد و پیکر شهدا رو به جای پارک و میدون توی دانشگاه های شریف و شهید رجایی و با حضور چشمگیر امت همیشه در صحنه به خاک سپرد.
حالا به نظر شما اگه تجمعی هم توسط یک عده دانشجوی از خدا بی خبر که با این اقدام مخالف بودند راه بیفته و در این تجمع حجاب دختر دانشجوی یک شهید هم به خاطر مخالفت با این اقدام توسط یک عده دانشجوی از خدا با خبر از سرش برداشته بشه، چه ایرادی داره؟
پی نوشت ۱: قرار بود که این طرح، سال ۸۰ در دانشگاه های سراسر کشور اجرا بشه که با مخالفت دکتر معین اجرا نشد.
پی نوشت ۲: یکی از دلایل اصلی رد صلاحیت اولیه دکتر معین در انتخابات گذشته متن پی نوشت ۱ بود.
مصاحبه من با "عشرت شایق" در این رابطه
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دیشب مراسم سالگرد ترور سعید حجاریان بود، ۵ روز مانده به آزادی اکبر گنجی.
۲ دوست قدیمی که یکی تیغ خورده از خارهای زمانه در گوشه سلول انفرادی "مانیفست جمهوری خواهی" را نوشت تا پشت پا زند به تمام تعلقاتی که روزی برایشان مجاهده کرده بود که ثابت کند:انقلاب فرزندان خود را می بلعد و دیگری که با گونه و سینه ای تیر خورده در مدح "مشروطه خواهی" گفت تا بر خلاف یار قدیمی راه چاره را در همین نزدیکی ببیند نه به آن دوری.
من اما در این میان خشنودم و امیدوار
خشنود از گذر ایام تا ثابت کنند تضاد آرایشان دیواری نیست در برابر دلهایشان و امیدوار از این که روزی نه چندان دور آزادی این هر دو را ببینم،یکی آزاد از بند دیوار سنگی و سرد پیرامونش و دیگری رها از بند آخرین بقایای پیکانی گرم و آهنین...
مطلب را به بالاترین بفرستید:
یادم از روزی سیه می آید و جای نموری
در میان جنگل بسیار دوری
آخر فصل زمستان بود و یکسر هر کجا در زیر باران بود
مثل اینکه هرچه کز کرده به جایی،
بر نمی آید صدایی
صف بیاراییده از هرسو تمشک تیغدار و دور کرده
جای دنجی را
یاد آن روز صفا بخشان!
مثل اینکه کنده بودندم تن از هر چیز
من شدم از روی این بام سیه
سوی آن خلوت گل آمیز،
تا گذارم گوشه ای از قلب خود را اندر آنجا
تا از آنجا گوشه ای از خلوت غمناک روزی را
آورم با خود
آه!می گویند چون بگذشت روزی
بگذرد هر چیز با آن روز
باز می گویند خوابی هست کار زندگانی
زان نباید یاد کردن،
خاطر خودرا،بی سبب ناشاد کردن
بر خلاف یاوه مردم
پیش چشم من ولیکن
نگذرد چیزی بدون سوز
می کشم تصویر آن را
یاد من می آید از آن روز!
فقط انتظار...
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اهم اخبار و تحلیل های رسانه ملی (صدا و سیمای سابق) در هفته ای که گذشت را با هم مرور می کنیم:
۱) ازدواج گربه ملکه بریتانیا با یک سگ
۲) انفجار یکی از اهالی استان آذربایجان شرقی بر اثر بلعیدن یک من پیاز
۳) سرمای بی سابقه هوا در جونگا جونگا،روستایی در ۲۸۰ کیلومتری پایتخت بورکینافاسو
۴) برخورد یک راس موتورسیکلت با یک فروند الاغ در بزرگراه های آمریکا
۵) موفقیت محققان کشورمان در دستیابی به روشی جدید در ساخت بند کفش های کتونی
۶) گیر دادن به دیوید بکهام بابت تغییر مدل ریش وی
۷) برپایی نمایشگاه بین المللی گل چایی در چین
واکنش رسانه ملی به گزارش پرونده هسته ای کشورمان به شورای امنیت در اجلاس اخیر شورای حکام:
خبرنگار صدا و سیما،وین: در اجلاس اخیر شورای حکام کشورهای عضو جنبش عدم تعهد با انتقاد از رفتار دوگانه آمریکا،کانادا،آلمان،فرانسه،بریتانیا،ژاپن،کره جنوبی، هلند، روسیه، ایتالیا، یمن، امارات، عربستان و... با ایران در زمینه پرونده هسته ای و باقی پرونده ها گفتند که پرونده ایران باید همچنان در شورای حکام آژانس باقی بماند و نباید به شورای امنیت سازمان ملل گزارش شود.
اون یکی خبرنگار صدا و سیما،وین: با اینکه تمام کشورهای جهان به غیر از تمام آمریکای شمالی،تمام اروپا،تمام شرق آسیا،تمام آفریقا و... با برنامه های هسته ای ایران موافقند و در این اجلاس هم گفتند که پرونده ایران نباید به شورای امنیت برود اما در رای گیری شورای حکام پرونده ایران را به شورای امنیت فرستادند.
خبرنگار سوم صدا و سیما،باز هم وین: تمام دولتها و ملت های آزاد جهان از فعالیت های هسته ای ایران حمایت می کنند به همین علت کشورهای کوبا، ونزوئلا و سوریه با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت مخالفت کردند.
آخرین خبرنگار صدا و سیما،وین: به رغم تمام مخالفت هایی که قبلا خدمت شنوندگان و بینندگان عزیز عرض کردیم،آژانس بین المللی انرژی اتمی در یک اقدام خودسرانه و به دور از هنجارهای بین المللی پرونده فعالیت های صلح آمیز هسته ای کشورمان را به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع کرد.
توضیح: اولویت اخبار و تحلیل های فوق برای پخش از رادیو و تلویزیون پس از ۷ خبری بود که در بالا قید شد.
هیچ خبری نیست...
دیشب در مراسمی که به مناسبت روز جهانی زن تشکیل شده بود، خانم شفیعی همسر اکبر گنجی به من گفت که بهش پیغام داده اند گنجی رو آزاد نمی کنند.
دعا کنید...
پرسش:آیا دور مشهور "رهبر،مجلس خبرگان رهبری و شورای نگهبان"یک دور اشتباه(سیکل معیوب) نیست؟
پاسخ:"اين دور حقيقي نيست. زيرا دور حقيقي باطل است و چيزي كه باطل باشد، موجود نميشود. جون ممتنع است و ممتنع يعني تحقق خارجي نميتواند بيابد. فرض كنوني اگر دور باشد، نبايد موجود ميشد؛ حال كه موجود است، پس معلوم ميشود «دور» نيست، بلكه «شبهه دور» در آن است."
توضیح ۱ :این آخرین اظهارات "محسن غرویان" شاگرد باوفا و یار غار "آیت الله مصباح یزدی" می باشد که در سایت خبری حوزه علمیه قم منتشر شده است.
درخواست کمک: از تمام اساتید معزز و مکرم خود در زمینه "فلسفه،کلام و منطق" تمنا می کنم که هرگونه "فهم و علم" و اساسا برداشتی که نسبت به اظهارات فوق داشته اندبه اینجانب نیز، اعلام کنند.
توضیح ۲ : معلم شهید شریعتی میگوید که اگر می خواهید استدلالی را نابود کنید،از آن دفاع بد کنید.
دیروز سالگرد وفات دکتر محمد مصدق،رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران بود.
بزرگ مردی که پاک زیست،پاک جنگید و پاک مرد.
مردی که عمر خود را در راه استقلال و آزادی میهنمان نهاد،بی هیچ ادعایی...تا الگویی شود برای من و تو که بدانیم،می توانیم.
هرچند که نامردمان تلاش بسیاری کردند تا خاطره نام مصدق را از اذهان بشویند ولی مگر می توان؟
چگونه می توان نام کسانی را که برای آزادی و آبادانی ایران از همه چیز خود گذشتند،از صفحات تاریخ محو کرد؟
امسال مجال حضور بر سر مزارش را نیافتم،افسوس
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
دلهره دارم،مانند تو،مانند شما،مانند ما
این اضطراب و تشویش به علت نزدیک شدن به موعد آزادی"اکبر گنجی" است.مردی که تنها گناهش گفتن بود و نوشتن و نه هیچ چیز دیگر،خواه آنچه میگفت را صحیح بپنداریم و چراغ راه خواه غلط یا زودهنگام.
۶ سال تمام زندان انفرادی،۶ سال تمام چشمان منتظر و اشکبار همسر و کودکانی بر قاب در و دلهایی هر لحظه نگران از شنیدن زنگ خانه نه به امید آنکه شوهری و پدری را بر آستانه اش ببینند بلکه در انتظار چکمه آلودشدن اتاقشان توسط غریبه هایی که جز نفرت و خشم چیزی برایشان به ارمغان نداشتند.
کافی نیست؟به کدامین گناه؟
درباره گنجی هرگونه بیندیشیم تفاوتی ندارد
می توان عقاید و نظرات گنجی را قبول نداشت،می توان بر بسیاری از آرای او خط بطلان کشید،می توان بسیار بر او نقد وارد کرد که چرا آنقدر زود...؟
و هزاران می توان دیگر...
اما نمی توان به این بهانه ها گنجی را از حق بودنش محروم کرد،مگر خانواده اش،دوستانش و ما برایش چه میخواستیم؟
جز حق آزادی؟
جز حق برخورداری از عدالت؟
جز حق دیدار با خانواده؟
جز حق درمان بیماریش؟
جز حق امنیت روانی خانواده اش تا حریم خانه شان هر دم به طنین صدای نامحرمی نیالاید؟
چرا او برای به دست آوردن اینها باید خوردن و آشامیدن را بر خود حرام میکرد تا حتی مشاهده عکسهایش باعث تاسف کسی شود که گنجی در دل برای او فریاد زده بود ولی او...
ما فقط اینها را میخواستیم و نه هیچ چیز دیگری
فراموش نکنیم که در حکومت عدل علی،این مخالفان علی بودند که از موهبت عدالت و آزادی برخوردار بودند نه سینه چاکان بارگاه علی که علی،علی وار به احدی اجازه سینه چاکی برای خود را نداد.
ما چه میخواستیم جز یادآوری پیام علی به کارگزارانش، به مدعیان پیروی از عدل علی،آنگاه که گفت: "مردمان بر ۲ نوعند،یا همچون شما خدا را می پرستند پس با ایشان با رافت رفتار کنید یا بر خلاف شما پروردگارتان را نمی پرستند که با آنها با مهر و شفقت بیشتری رفتار کنید زیرا آنها هم بشری هستند مانند خودتان."
دلهره دارم،گنجی باید آزاد شود،این را همه ما میخواهیم
جمعه ۱۲ اسفندماه،ساعت ۴۹/۲۱ دقیقه،وبلاگ بوی خاک یک میهمان عزیز و ویژه داشت.
دکتر مصطفی معین،مردی که در وانفسای عرصه سیاست ایران به اندازه ای بدیع با دیگران تفاوت دارد. می گویند در سفر است که انسانی،انسانی دیگر را میشناسد و این اتفاق یکبار برای من و در سفر با این بزرگمرد رخ داد و باعث آن شد که بشناسمش.
شخصی که در انتخابات گذشته،حتی در میان سرسخت ترین منتقدانش کمتر کسی بود که به صداقت شخصی و خلوص باطنیش شک داشته باشد و اکنون هم بی سر و صدا به دنبال هدفی مقدس در حرکت است.
آقای دکتر معین،غول مهربان و دوست داشتنی
مقدمتان سبز،بازهم به من سر بزنید.
هفته نامه یالثارات الحسین ارگان مطبوعاتی انصار حزب الله یا همان گروه فشار!! سابق در شماره اخیر خود با چاپ مطلبی تحت عنوان "خبرگزاری آفتاب خوراک تبلیغاتی رسانه های غربی را فراهم میکند" نسبت به انتشار مصاحبه ای که بنده حقیر با آقای "صالح نیکبخت" وکیل "عبدالله رمضان زاده"سخنگوی "سید محمد خاتمی" انجام داده بودم،واکنش نشان داد.
لازم به ذکر است که به دنبال احضار عبدالله رمضان زاده به دادسرای ویژه کارکنان دولت به علت سخنان وی در هنگامی که سخنگوی خاتمی و دولتش بود،مصاحبه ای با صالح نیکبخت ترتیب دادم و وی با ذکر این موضوع که "رمضان زاده مواضع خاتمی و دولت اورا بیان میکرد" گفته بود:"اگر قرار است سخنگوی خاتمی را به این علت به دادگاه احضار کنند باید خاتمی را به جای او احضار کنند چون رمضان زاده مواضع وی را بیان میکرد نه نظرات خود را"
این مصاحبه هم در رروزنامه های شرق و اعتمادملی چاپ شد هم در اکثر سایت های خبری مانند "گویا نیوز" و...اما جالب ترین بازتابش برای خود من همین مطلب اخیر هفته نامه دوستان مهرورز و حزب اللهیمون یعنی یالثارات الحسین بود.
در مطلب این نشریه آمده که خبرنگار خبرگزاری آفتاب با درج اینگونه مطالب به دنبال "اختلاف افکنی در بین مسئولان" است تا از این طریق "خوراکی برای رسانه های غربی و صهیونیستی" فراهم کند.
متاسفانه تا هنگامی که در حال پست این مطلب هستم سایت هفته نامه معزز فوق الذکر، شماره آخر هفته نامه رو آپ نکرده تا دوستان گرامی بدون واسطه، این خبر را مشاهده بفرمایند.
امیدوارم همکاران گرامی و زحمتکشم در انصار حزب الله و هفته نامه یالثارات روز به روز موفقتر در جهت برپایی نهضت جهانی عدالت به رهبری ریاست جمهور محبوب و مردمیمان "دکتر محمود احمدی نژاد" باشند.
هنوز پس از گذشت یک قرن از انقلاب مشروطه که نخستین حرکت آزادی خواهانه ملت ایران در تاریخ معاصر محسوب میشود و برای نزدیک به ۳۰ سال(تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲) تمام معادلات سیاسی،اجتماعی و... جامعه مارا تحت تاثیر خود قرار داد،بحث بر سر این موضوع که دموکراتیزاسیون ساختار سیاسی کشورها یک پروژه است یا یک پروسه،نقل پاتوق های روشنفکری جامعه ایران است.
به زبان ساده آیا برقراری دموکراسی در ایران فرایندی آنی و یک شبه است(پروژه) یا اینکه فرایندی تدریجی و زمان بر (پروسه)میباشد؟
به نظر می آید که این پرسش از این مبحث تئوریک علم سیاست ناشی شده باشد که تمام تغییرات جوامع اجتماعی در طول تاریخ،به ۲ روش انجام شده باشند:
الف:انقلاب ها
ب: اصلاحات غیر قهر آمیز
با یک شبیه سازی تاریخی میتوان انقلاب ها را تجلی تفوق اندیشه ای دانست که قائل به انجام تغییرات اجتماعی به شکل یک پروژه میباشد و در مقابل انجام اصلاحات غیر قهر آمیز برتری تفکریست که بهبود روشهای اداره جامعه را پروسه ای تاریخی میداند.
بدون شک باید پذیرفت که حداقل از هنگام پیدایش دولت مدرن یا (nation-state) تمام تغییرات اجتماعی بر اساس یکی از این ۲ روش بوده است،هرچند که پس از حوادث ۱۱ سپتامبر در آمریکا و اشغال عراق و افغانستان توسط این کشور روش سومی یعنی دخالت کشور خارجی هم همان کارکرد را داشته است ولی حتی به زحمت هم نمیتوان آنرا یک نوع روش بنیادین سیاسی معطوف به تغییر دانست.
این مقدمه بدین معناست که اگر ملتی (و نه امتی) به دنبال بهبود موئلفه های عمومی خود ازقبیل امنیت،رفاه،آزادی،عدالت و... میباشند(با در نظر گرفتن این نکته که اراده ای در انها برای تغییر شرایط زندگیشان به وجود آمده است)، تنها و تنها ۲ روش پیش روی خود دارند،اصلاحات یا انقلاب.
بنابراین بهتر است که ابتدا تعریفی از مفهوم ۲ مقوله انقلاب و اصلاح در حد دانش شخصیم ارائه نمایم:
۱) انقلاب
بر خلاف تصور اولیه واژه انقلاب دارای معنای مشخص و مورد اتفاقی نیست.به شکلی که "کارل مارکس" فیلسوف آلمانی و بنیانگذار مکتب کمونیسم،تحقق انقلاب را هنگامی میداند که به همراه تغییر نظام سیاسی حاکم،تمام مناسبات سیاسی،اجتماعی و به خصوص اقتصادی جامعه دستخوش تغییر گردد ولی "جان لاک" پیامبر اندیشه لیبرالیسم، انقلاب را معطوف به تغییر ساختار سیاسی ـ اقتصادی حاکم و به شکل خاص دولت در جهت آزادسازی تمام مناسبات درون جامعه میداند.
انقلاب عملیست که به وقوع پیوستنش تابع تصمیمی از پیش تعیین شده نیست ولی بدون عواملی که در ذیل می آید قطعا به موفقیت نخواهد رسید:
۱) وجود رهبری فرهمند یا کاریزماتیک
۲) ایدئولوژی مشخص انقلابی
۳) نارضایتی های گسترده عمومی
در واقع این ۳ موئلفه پیش شرطهای برپا شدن جنبش هایانقلابی گسترده میباشند.
تمام انقلاب های تاریخ در خشونت آمیز بودن و سریع الحصول بودن بر اثر یک موج اجتماعی اشتراک دارند اگرچه جالب است بدانید که کمتر انقلابی در طول تاریخ به اهداف اولیه خود که معمولا ۳ مفهوم آزادی،عدالت و دموکراسی میباشند،رسیده است.
انقلاب ها همچنین به علت خصوصیت ذاتی خود که خشونت نهفته در درونشان و تهییج احساسات توده هاست،همراهی غالب طبقات اجتماعی را جلب میکند و در این همراهی حتی مرگ در راه هدف در تمام طبقات انقلابی امری مقدس و شهادت گونه است به همین دلیل خشونتی که دولت و جامعه بر همدیگر تحمیل میکنند نه تنها باعث دلسردی و انفعال جامعه نمیشود بلکه باعث سماجت بیشتر انقلابیون بر مواضع خود میگردد.
از آن سو چون اندیشه غالب در انقلاب ها به جای تفکر بر پایه عقل و منطق بر مبنای احساسات و هیجانات بنا میشوند پس از به نتیجه رسیدن و گذشت مدتی از برپا شدن نظام سیاسی جدید و عدم دستیابی به اهداف اولیه خود مورد انتقادات تند قسمتی از انقلابی های سابق و حتی توده مردم قرار می گیرند ولی به این علت که توان فیزیکی و روانی جامعه تحمل کشش انقلابی دیگر را ندارد این انتقادات حتی اگر از قوه به فعل در بیایند تنها منتهی به حرکاتی کور،خشن و بی نتیجه خواهند شد.
در نتیجه با توجه به حاکم شدن ارزشهای مادی در اکثر جوامع و نیز به پایان رسیدن عصر ایدئولوژی های انقلابی و درنظر گرفتن این نکته که انقلاب به عنوان آخرین آلترناتیو تغییر مطرح است و عقل بشری هم حکم میکند که تا هنگامی که اندک راهی مسالمت آمیز برای برون رفت از شرایط بغرنج اجتماعی و سیاسی در پیش روست،از دست زدن به اقداماتی هزینه بر همچون انقلاب خودداری کرد،در حال حاضر این روش به هیچ وجه به منظور انجام تغییر در ساختار کلی کشوری توصیه نمی شود.
۲) اصلاحات
اصلاحات همانگونه که از نامش برمی آید،جنبشی است که معمولا در جهت اصلاح انحرافاتی تلاش میکند که در راه نیل به اهداف اولیه یک انقلاب به وقوع پیوسته اند.در واقع انقلاب و اصلاح از هدف مشترکی برخوردارند اما در استراتژی متفاوتند.
اصلاحات برخلاف انقلاب ها نه فرایندی خشن،مهیج و ناگهانیست و نه از قدرت بسیج همگانی توده ها برخوردار است.در این روش به جای آنکه گفتمان خشونت طلبی و تهییج احساسات در سطح جامعه ترویج شود،روشنفکران و نخبگان اندیشه های مبتنی بر منطق،استدلال و خرد را به جامعه پمپاژ میکنند.
نتایجی که بر اثر این نوع از عمل سیاسی حادث میشوند اندک و غیرچشمگیر هستند،بسیاری از همراهان اولیه به همین علت از ادامه مسیر خودداری میکنند.سنگ اندازی های قدرت حاکم در مسیر پیشرفت این جنبش اجتماعی بسیار قدرتمند و در بینش اولیه نا امید کننده است.
ابزار پیشبرد اصلاحات
نهادهای مدنی مانند احزاب،NGO ها و مطبوعات به عنوان ارکان پیشبرد جنبش محسوب میشوند. هر کنش سیاسی (مانند انتخابات) و اساسا هر فعل (توجه کنید فعل نه ترک فعل) اگر قابل استفاده باشد،توسط اپوزوسیون قانونی مورد بهره برداری قرار میگیرد.
در این روش عبارت در این نظام هیچ کاری نمیشود کرد چیزی شبیه یک شوخی به نظر می آید.
اما به علت خصوصیت ذاتی اصلاحات و شاکله اصلی آن که حرکتی مبتنی بر عقل و خرد جمعی میباشد،نتایج آن به رغم دیر حاصل شدن بر خلاف نتایج یک انقلاب ماندگار و در بطن جامعه نهادینه میشود.
به زبان ساده،تا هنگامی که کورسوی روشنایی امیدبخشی وجود دارد باید مبارزه کرد ونه قهر ونه روشهای قهر آمیز پیشه کرد.
حال به گذشته برگردیم، به کشور خودمان بنگریم.
سقوط "رضا شاه" دیکتاتور در شهریور 1320 به قیمت اشغال کشورمان توسط قوای متفقین تمام شد،تازه داشتیم طعم شیرین آزادی و رهایی را آرام مزه مزه میکردیم. حکومت ملی "دکتر محمد مصدق" را تازه حس کرده بودیم که کودتای ننگین 28 مرداد پیش آمد. مردمی که چند روز قبل در خیابان های تهران و بقیه شهرها فریاد یا مرگ یا مصدق را سر داده بودند،در خانه ها ماندند و شاهد سرنگونی مردمی ترین و ملی ترین دولت تاریخ ایران شدند وبه تاریخ به غیر از پاسخ خسته شده بودیم چیزی تحویل ندادند.
به انقلاب رسیدیم،25 سال بعد.همان انقلابی که رهبرش میگفت : اینها به خاطر نان و آب انقلاب نکردند. هرچند که حال رئیس جمهورش میگوید:اینها به خاطر آزادی انقلاب نکردند.
دوم خرداد شد،کسی آمد و سخنانی گفت که به دلهامان نشست.همه یک فریاد شدیم و تصمیمی گرفتیم که باید... 8 سال گذشت،به سختی،با اشک و لبخند. بسیاری خسته شدند،سرد شدند،کنار کشیدند،فراموش کرده بودند که قرار است اصلاح کنند نه انقلاب. فراموش کردند که غرب 300 سال برای آزادی و عدالت جان کند و اینها تازه 8 سال... وبعد یا خواستند بدون خراب شدن اطوی شلوارهاشان انقلاب کنند یا در گوشه ای نشستند و بی هیچ جایگزینی (توجه کنید!بی هیچ جایگزینی) سخن از شکست و ناکامی گفتند.
27 خرداد امسال،28 مردادی دیگر بود با دستانی دیگر.باز هم تاریخ تکرار شد بی آنکه بخواهیم برای یکبار هم که شده به جای تکرار تاریخ، تمامش کنیم.
شخصی روزی گفت: انقلاب فرزندان خود را می بلعد اما 27 خرداد 84 در ایران، اصلاحات فرزندان خود را بلعید.
و ما چه کردیم؟
در خانه ها نشستیم و ندیدیم که چرا آن نویسنده محبوب دربند پس از 4 سال به یکباره از زندان انفرادی به جلوی دوربین های خبرنگارانداخلی و خارجی منتقل شد و دم از تحریم انتخابات زد.
در خانه ها نشستیم و ندیدیم که کسانی با پروژه 60 میلیون دات کام چگونه شمشیر را از رو برای نظام بستند ولی تا 27 خرداد امسال آزاد ماندند تا انتخابات را تحریم کنند.
در خانه ها نشستیم وندیدیم که چه کسانی از شعار تحریم ما سود می جویند و ما آنها را به هدفشان رساندیم.
در خانه ها نشستیم و ندیدیم که 8 سال در این جاده طویل راه رفتیم،هرچند که در طول مسیر بسیار زمین خوردیم ولی همواره به پیش رفتیم،عقب ننشستیم.
در خانه ها نشستیم وخیلی چیزها را ندیدیم...
و اکنون باز هم نوبت ماست، این بار پاسخ ما به تاریخ چه خواهد بود؟
خب من از محل دفتر مرکزی جمعیت ایثارگران برگشتم،صحیح وسالم.
ولی هم روحی و هم جسمی خستم.یه روز سخت کاری که خیلی اذیتم کرد و تازه قراره قسمت دومش از حالا شروع بشه.
منتظر یه اتفاق خوبم،این بهم کلی انرژی میده(اگه خودم باور کنم)
فکر میکنید آدم اولین روز هفته رو چطوری شروع بکنه بهتره؟ به عبارت دیگه در روز اول کاری خود در هفته چشمانش به جمال چه کسانی روشنتر شود،مبارکتر است؟
پاسخ این سوال صد البته بستگی به روحیات شخصی و تفکر ذهنی هرفرد نسبت به محیط اطراف خود دارد.
ولی اگر احیانا مایل باشید(یا حتی نباشید)که مطلع شوید اولین روز کاری من در هفته دوم اسفندماه ۸۴ چگونه آغاز خواهد شد،عبارت ذیل را دنبال بفرمایید:
جناب آقای یزدان پناه خبرنگار محترم خبرگزاری آفتاب،بدینوسیله از حضرتعالی برای پوشش کنفرانس خبری جناب آقای حسین فدایی دبیرکل جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در روز شنبه مورخ... در محل جمعیت، دعوت به عمل می آید.(کل عبارت،نقل به مظمون)
جهت توضیح:جمعیت ایثارگران،در انتخابات ریاست جمهوری گذشته از کاندیداتوری سردار قالیباف حمایت کرد اما اکنون مهمترین و "در سایه ترین" حزب حامی برادر مهرورز و دوست داشتنیمون محمود احمدی نژاد است که تقریبا تمام پستهای کلیدی دولت وی را هم در اختیار گرفته است.
خدایا خودت رحم کن...
دیروز تعدادی از دانشجویان گرامی بسیجی در اعتراض به وقایع اخیر عراق در مقابل سفارت ایتالیا در تهران تجمع کردند.بهانه هم این بوده که شهر سامرای عراق در حوزه استحفاظی نیروهای ایتالیایی قرار دارد.
نکته جالب توجه این تجمع این بود که در مدت زمان برگزاری آن،علیه تقریبا تمام کشورهای جهان شعار داده شد ولی تنها کشوری که حتی یکبار هم نامی از آن برده نشد کشور ایتالیا بود.
حال این سوال خدمت خواهران و برادران معظم بسیجی مطرح میشود که شما که قرار بود به عالم و آدم فحش و ناسزا بدین به غیر از ایتالیا، پس چرا جلوی سفارت این کشور تجمع کردید؟
پس از انفجار مهیب دیروز صبح در حرم امام هادی(ع)، موجی از خشم و مخالفت با اقدام فوق بخش عظیمی از مسلمانان و به خصوص شیعیان جهان را در بر گرفت.
اینکه توهین و هتک حرمت به اعتقادات هر مسلکی به خصوص اگر این اعتقادات شامل مقدسات مذهبی باشد،صحیح نمی باشد و موجب خشم وعصبانیت پیروان آن فرقه میشود که حرفی درش نیست اما نکته قابل تامل پیام هاییست که بلافاصله پس از حادثه فوق و بدون اینکه هیچ تحقیقی درباره علل و عوامل این اقدامات تروریستی صورت گرفته باشد از طرف برخی سران کشورهای اسلامی صادر شد و طی آنها این اقدام به دستگاه های جاسوسی کشورهای اشغالگر عراق و اسرائیل نسبت داده شد.
بدون اینکه تحلیل مستندی بر روی این اتهامات داشته باشم باید بگم که به نظر نمی آید کشورهای غربی که در حال حاظر با خشم مسلمانان جهان به علت چاپ چندباره کاریکاتورهای اهانت آمیز در روزنامه های این کشورها روبرو هستند،برپا شدن همچین آشوب عظیمی را مجددا به جان بخرند.
غرب دیگر حوصله ترویج خشم،نفرت و بنیادگرایی را حداقل در میان "شیعیان" ندارد.
مثل اینکه دیگه نباید بر مبنای شناخت ذهنی در مورد آدمها قضاوت کنم. دلیل اینکه به این نتیجه رسیدم هم مراسمیه که دیروز برای پوشش خبریش رفته بودم وخبرشم اعلام کرده بودم.
مراسم "کانون زندانیان سیاسی قبل از انقلاب" واقع در دفتر کانون،یکی از کوچه های اصلی خیابان میرزای شیرازی.یک ساختمان احتمالا ۲ طبقه با حیاطی که میتونه از اون چیزی که الان هست خیلی قشنگتر باشه و یک در پارکینگی که کاملا مراجعه کننده رو یاد فیلمهایی میندازه که بعد از انقلاب راجع به بازداشتگاه های "ساواک" ساختند.
داخل ساختمان،اولین اتاق دست راست که تقریبا ۳۰ متر مساحت داره با یه موکت قدیمی درب و داغون که معلوم نیست چه رنگیه و چند تا پشتی برای تکیه دادن. فقط یک صندلی آهنی وجود داره که اون هم برای مهمان در نظر گرفته شده، همونی که هفته پیش "مهندس عزت اله سحابی"روش نشسته بود و این هفته قرار بود محل جلوس اجلال "مهندس مرتضی نبوی" باشه.هیچ شباهتی به هیچ اتاق جلسه ای در تهران نداره،باید روی زمین بشینی.
راس ۴ اونجا بودم،از هفته پیش خیلی خلوتتر بود،آقای نبوی با ۱۰ دقیقه تاخیر رسید،روی صندلی آهنی ننشست! نزدیک من روی زمین، چهارزانو.مثل تمام گنده های جناح راست آدم خاکی و خوش برخوردیه(گنده از جهت وزن سیاسی وگرنه وزن خودش که به زور به ۴۲ کیلو میرسه)
خبرنگارهای "ایسنا" و"اعتمادملی" هم هستند.به خبرنگار اعتماد گله میکنم که چرا خبر هفته قبل رو که من براشون فرستاده بودم بدون ذکر منبع چاپ کرده بودند.
از "نبوی" خوب پذیرایی نشد،نه با چای و شربت نه حتی کلامی. تو یک جمع ۷-۸ نفره انقدر بهش انتقادات تند و تیز شد که هرکس دیگه ای اگر جای طرف بود(به عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام) کلک منتقدا رو همونجا میکند.
آرام و شمرده و متین حرف میزد،خیلی از انتقادات رو در لفافه پذیرفت ولی چه فایده...سالی یکبار حالا هرچی میتونیم تو ۲ ساعت بهش بگیم ولی ۳۶۴ شبانه روز و ۲۲ ساعت دیگه رو چیکار کنیم.
اما اگر انصاف داشته باشیم باید اعتراف کرد که این راستی ها اگرچه حرف "حق" نمیزنند ولی آدمهای مودب و بسیار خوش برخوردی هستند حالا تو هر مقامی باشند ولی برعکس این اصلاح طلبها(که خودمم جزوشونم) درسته که حرف "راست" میزنند ولی تو برخوردهای دوجانبه انگار مثل ...جماعت از دنده "چپ" بلند شدند.
جلسه که تموم شد رفتم سخنرانی "رضا علیجانی" ولی خبرشو من کار نکردم چون آخرش رسیدم.
دیشب خوب به پایان رسید،چون نیم ساعتی رو به اتفاق یکی از دوستان با دکتر ؟؟؟ گذراندیم،شخصیتی که براش احترام فوق العاده ای قائلم و با اون شخصیتهای اصلاح طلبی که گفتم متفاوته.
امروز صبح اومدم آفتاب،زودتر از همیشه.خبرای خوبی نشنیدم،شیرینی دیشب خیلی زود به تلخی زد. الان که ساعت ۲ بعدازظهره شرایط هیچ فرقی نکرده.
حالم خوب نیست.
به نظر می آید که خبر اعدام "حجت زمانی" از اعضای سازمان مجاهدین خلق که در زندان گوهردشت کرج زندانی بوده صحت داشته باشد.
گفتنیست که برخی از همبندان وی در زندان که آنها هم از اعضای سازمان مجاهدین هستند در اعتراض به اعدام وی و همچنین تحویل ندادن جسد او به خانواده اش، دست به اعتصاب غذا زده اند.
خبر اعدام این زندانی سیاسی موجی از اعتراضات جهانی نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران را به دنبال داشت.
امروز دوتا مصاحبه با نایب رئیس اول و دوم کمیسیون فرهنگی مجلس درباره اخراج دکتر نمک دوست استاد دانشگاه علامه گرفتم که مطالعشون به شرط اینکه مختون دچار مشکل خاصی نشه خالی از فایده نیست (لینکش رو هم روی اخبار ویژه روز گذاشتم) ولی خارج از هر مبحثی حوزه خبری من در خبرگزاری به گونه ایه که با مشکلی به نام "سررفتن حوصله" به هیچ وجه مواجه نیستم،به عبارت دیگه کافیه یه خورده دلم بگیره و آنوقت است که در هرساعتی از شبانه روز که قرار داشته باشیم با یکی از دوستان سابقا محافظه کار و جدیدا اصولگرا تماس بگیرم و بهشون بگم که فلان اصلاح طلب (هر کی میخواد باشه) فلان موضوع رو مطرح کرده حالا میخوام نظر شمارو بدونم،اونوقت سوژه تفریح و سرگرمی تا مدتهای مدید مهیاست.
در ضمن تا یادم نرفته بگم که ساعت ۴ امروز باید برم کانون زندانیان سیاسی قبل از انقلاب تا پای صحبت یکی دیگر از این شخصیت های دوست داشتنی یعنی "مرتضی نبوی" بشینم. همون مدیر مسئول روزنامه رسالت و عضو جامعه اسلامی مهندسین.تازه اونجا که تموم بشه باید برم مشارکت،سخنرانی "رضا علیجانی" فعال ملی ـ مذهبی.
تفاوت رو می بینید؟ دو انسان از یک خالق و با یک کار مشترک یعنی روزنامه نگاری بدون هیچ تشابه دیگری با این همه تعارض. با شنیدن نام یکی یاد مبارزه و مجاهده و ایثار میفتی و زندان انفرادی و دوری چندین ساله از خانواده آنهم بی خبر، و دیگری...
خدای هر دو نفر یکیه ولی چرا...؟
