مطلب را به بالاترین بفرستید:
تهمت و توهین از ذات ناپاك و خباثت نشات میگیرد. با ناپاكی و خباثت كه نمیتوان جنگید. كسی كه روانش خبیث است، ریشه ندارد و آنكس كه سرشتی پلید دارد، از انسانیت به دور است.
چه زود سه سال گدشت! نمیدانم آیا هنوز مهلتی برای دوباره ساختن وطن هست یا نه اما میدانم كه به قول آرش بهمنی برای نسل ما چیزی جز حسرتی و آهی باقی نمانده...

در ادامه روند تحدید آزادی بیان و آزادی عرصه اطلاعرسانی در كشور، متاسفانه در هفتههای اخیر شاهد آن بودیم كه موج جدیدی، دامان وبلاگهای سیاسی و اجتماعی به خصوص وبلاگهای فعال در حوزه زنان كه دارای خط مشی منتقدانه و اصلاحطلب هستند را گرفته است و كمتر روزیست كه وبلاگی جدید به جرم مخالفت با گفتمان حاكم به محاق فرو نرود.
این در شرایطی است كه وبلاگهای طرفدار دولت نهم و گفتمان حاكم به راحتی و با آزادی هرچه تمامتر به اشاعه و نشر دیدگاههای خود كه غالبا متضمن تهمت و افتراهای متعدد به نیروهای سیاسی و اجتماعی تحولخواه و دموكراسیطلب است، مشغولند.
بیشك، ایجاد محدودیت برای وبلاگها و سایتهای شخصی و خبری امری مخالف اصول اولیه آزادی بیان و عقیده، حقوق بشر، گردش آزاد اطلاعات،اعلامیه جهانی حقوق بشر (كه دولت ایران رسما آن را امضا نموده است) و حتی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سریعا نسبت به پایان این روند اسفبار اقدام كند.
ما جمعی از وبلاگنویسان ایرانی، بدینوسیله اعتراض شدید خود را نسبت به روند تحدید آزادی بیان و عقیده در ایران كه با روی كار آمدن دولت نهم روبه فزونی گذاشته اعلام كرده و خواهان رفع محدودیت از تمام وبلاگها در سالهای اخیر هستیم.
پ.ن: دوستان وبلاگنویسی كه تمایل دارند امضایشان در پای این بیانیه درج شود، كامنت بگذارند و اطلاع دهند تا نامشان را اضافه كنم. ضمن اینكه از دوستان درخواست دارم تا برای انعكاس هرچه بیشتر این بیانیه، آن را در وبلاگهای خود درج كرده و لینك بدهند.
گزارش سایت روز از بیانیه اعتراضی وبلاگنویسان ایرانی
امضاكنندگان:
محمدرضا یزدانپناه - وبلاگ بوی خاك
مژگان جمشیدی - وبلاگ دیده بان محیط زیست ایران
محمدجواد روح - وبلاگ صمیمانه تر
پیمان هوشمندزاده - وبلاگ چخوف منو ندیدی؟
مهران كرمی - نویسنده سابق وبلاگ بحر در كوزه
مهدیه قافله باشی - وبلاگ نیمه غایب
فرشاد قربانپور - نویسنده سابق وبلاگ زندان ابد
علی قلیپور - وبلاگ نوای بینان
امیرهادی انواری - وبلاگ نوشتههای من
حمیدرضا میرزاده - وبلاگ سرباز زمین
نوید عزیز - وبلاگ آسمان آبی و هوای تازه میخواهم
ایران بانو - وبلاگ سرزمین مظلوم من
مصطفی رسته مقدم - وبلاگ آش ایرونی
آرش بهمنی - وبلاگ مرثیههای خاك
نفیسه زارعكهن - وبلاگ روزمرگیها
مشرك - وبلاگ یادداشتهای مشركانه
انوشیروان مسعودی - وبلاگ اندیشه نو
آنت راد - وبلاگ تكنوشتههای بارانی
میترا خلعتبری - وبلاگ فریاد سكوت
خبرنگار غرغرو - وبلاگ مرگ بر سانسور
اامیر علیزاده - وبلاگ فریادنامه
احمد جلالی فراهانی - وبلاگ تحریریه خاموش
حسین مهدیزاده اردكانی - وبلاگ نگار كویر
نصور نقیپور - وبلاگ الفبای سرخ
محبوبه حسینزاده - وبلاگ پرنده خارزار
ابراهیم علیمحمدی - وبلاگ صبح امروز
فرنوش حبیبنژاد - وبلاگ همان همیشگی
رشید اسماعیلی - وبلاگ دستنوشتههای یك لیبرال دموكرات
آیدین سرابی - وبلاگ اراده جمهور
ماندانا - وبلاگ mandana in red
رفیق - وبلاگ گاهی خوشی گاهی غم
آذرم نوروزی - وبلاگ فردای روشن
پدرام علیزاده - وبلاگ اندیشه اریا
علی قلیزاده - وبلاگ جوونك شرقی
محمد غزنویان - وبلاگ فقر فلسفه
نجات بهرامی - وبلاگ لیبرال دموكرات
طاها بذری - وبلاگ جهان از آن توست
فهیمه خضرحیدری - وبلاگ حرفه خبرنگار
الهه دانیالی - وبلاگ فقط تداعی آزاد
حامد صالحآبادی - وبلاگ چركنوشتهها
محمد درویشمند - وبلاگ ناگفتهها
حسین آذربایجانی - وبلاگ سنگنوشتههای یك زائر
مریم واحه و مریم آرامیان - وبلاگ مریمها
شیوا شناوری - وبلاگ روشنتر از خاموشی چراغی ندیدم
سیامك قلیزاده - وبلاگ فریاد ناكام
سپهر سلیمی - وبلاگ دوستداران حیوانات و محیط زیست
حسین نورانی نژاد - وبلاگ هبوط ناتمام
سعید پورحیدر - وبلاگ فریاد خرداد
آرش نصیری اقبالی - وبلاگ حرفی برای نگفتن
آرمین منتظری - وبلاگ میان ناحیه
وبلاگ یادداشتهای كامیار چایچی
رها كامران - وبلاگ جبران ناپذیر
پویان فخرایی - وبلاگ پویان نامه
عبدالرضا احمدی - وبلاگ فردا روزی كه میآید
امیرفرشاد ابراهیمی - وبلاگ گفتنیها
امیرحسین اعتمادی - وبلاگ تا آزادی پلیتكنیكیهای دربند
آنهایی كه سالهای میانی دهه 70 و حتی پیش از آن را به خاطر دارند، احتمالا به یاد میآورند كه در آن هنگام تقریبا هیچ كدام از دستگاههای تبلیغاتی رسمی حكومت، سخنی درباره شهادت حضرت فاطمه بر زبان نمیآوردند و از این روز در جامعه ایران تنها به عنوان روز وفات دختر پیامبر اسلام یاد میشد.
این افراد همچنین به خاطر دارند كه میزان اهتمام و توجه عمومی چه به صورت حكومتی و چه مردمی به ایام فاطمیه در آن ایام بسیار كمتر از اكنون بود و شاهد این مسئله هم تعطیل نبودن روز وفات حضرت فاطمه در ایران بود.
این مسئله البته تنها مختص به سالهای دهه 70 نیست بلكه از بدو ورود مذهب شیعه به ایران و تبدیل آن به مذهب رسمی در دوران صفویه، كمتر كسی بود كه از وفات دختر پیغمبر اسلام به عنوان شهادت نام ببرد. هرچند همواره برخی علما و روحانیون بلندپایه بودهاند كه به علت برخی مسائل خاص، درگذشت ایشان را شهادت میپنداشتند اما این دیدگاه در هیچ دورهای به دیدگاه رسمی و اكثریت در ایران حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57 تبدیل نشد.
بنابراین شاید برای همه جالب باشد كه از روند تبدیل وفات حضرت فاطمه به شهادت و تعطیل شدن این روز در ایران آگاه شوند و بدانند چه اتفاقی افتاد كه صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران كه تا اواسط دهه 70 هیچ حرفی از شهادت حضرت فاطمه در برنامههای مختلف خود مطرح نمیكرد، ناگهان اهتمام ویژهای را به این ایام مبذول داشت و همزمان با آن تمام دستگاههای تبلیغاتی و فرهنگسازی رسمی و حكومتی نیز تلاش كردند تا ایام وفات دختر پیامبر اسلام را به ایام شهادت ایشان تبدیل كنند.
ماجرا از آنجا ناشی میشود كه در یكی از اولین سفرهای سیدمحمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران به شهر قم، ایشان به رسم معمول این سفرها برای ملاقات با مراجع تقلید به بیوت آنها میرود. از جمله مراجعی كه آقای خاتمی به دیدار او میرود، آیتالله وحید خراسانی بود.
در آن دیدار، پس از طی تعارفات و احوالپرسیهای معمول، این مرجع تقلید شیعه به تلاشها و رایزنیهای ناكام خود با مقامات ارشد كشور در سالهای پس از انقلاب برای تبدیل وفات حضرت فاطمه به شهادت و تعطیل شدن این روز اشاره و تصریح كرد كه به علت برخی ملاحظات خاص در نزد مسئولان كشور، این تلاشها در تمام سالهای پس از انقلاب ناموفق باقی ماند.
آیتالله وحید خراسانی سپس با چشمانی اشكبار خاتمی را به جدش فاطمه زهرا قسم میدهد كه تمام تلاش خود را برای تحقق این مسئله انجام دهد. امری كه با پذیرش رئیس جمهور پیشین كشورمان همراه میشود و خاتمی پس از بازگشت از قم با رایزنیهایی كه صورت میدهد، مقدمات قانونی این تغییرات را فراهم میآورد و اگر درست بگویم از حدود سال 77 یا 78 بود كه مردم ایران به ناگاه شاهد آن شدند كه روز وفات حضرت فاطمه به روز شهادت ایشان تبدیل و این روز جزو تعطیلات رسمی كشور قرار گرفت.
محمدعلی ابطحی، رئیس دفتر وقت و معاون پارلمانی خاتمی در دوران ریاست جمهوری نیز سعی كرده این مسئله را در وبلاگ خود عنوان كند اما ایشان تنها به جنبه تعطیلی این روز توجه كرده و توضیحی درباره تبدیل وفات به شهادت نداده است.
كبابهای بینظیر و اعجازآور كبابی اكبر، حس نوستالژیك درونی نسبت به خطه شمال، هوای مه آلود و بارانی غیرقابل توصیف این روزهای رشت، محبتهای آرش بهمنی عزیز و همسر گرامیش و دركل خوشی كه میگذشت؛ همه و همه باعث شد تا بازگشت به تهران به دشوارترین امر ممكن بدل شود.
حتی اگر كابوس هولناك گرفتاری یك شبانه روزه در جاده تهران به رشت در 14 خرداد، قحطی و نایابی ماموران امدادی، راهداری و انتظامی در تمام طول مسیر، دربهدری ده ها هزار نفر بی هیچ امكاناتی در مناطق كوهستانی و جنگلی منتهی به رشت و ترافیك 70 كیلومتری، تا پایان عمر فراموشت نشود.
محمدرضا یزدان پناه: افزایش فشارهای دولت نهم به رسانهها از طرق مختلف مانند قطع آگهی دستگاههای دولتی به رسانههای منتقد و اصلاحطلب و ارسال جوابیههای متعدد روابط عمومی نهاد ریاست جمهوری به مطبوعات، باعث بالا گرفتن انتقادات نسبت به تعامل دولت مهرورز با رسانههای اصلاحطلب شده است. کارگزاران این انتقادات را با علیاکبر جوانفکر مشاور رسانهای محمود احمدینژاد درمیان گذاشته و پاسخ گرفته است. پاسخهایی که بیشک قضاوت درباره آنها برعهده خوانندههای روزنامه است.
متن این گفتوگوی جنجالی كه واكنشهای زیادی را در محافل مختلف خبری و سیاسی در پی داشته است، میتوانید اینجا مطالعه كنید. در این گفتوگو یك مقام رسمی دولت نهم برای نخستین بار و به صراحت اعتراف كرده كه این دولت به علت آنكه مطبوعات منتقد و اصلاحطلب را برانداز میداند، از ارائه آگهی دولتی به آنها خودداری میكند.
مطلب عیسی سحرخیز در این خصوص (دولت قانون گریز، مطبوعات برانداز)
محمدرضا خاتمی اخیرا در جایی گفته كه باید اندیشههای امام خمینی را نقد كرد. احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران این سخنان را باعث شكسته شدن حرمت امام دانسته؛ احمد سالك، سخنگوی جامعه روحانیت مبارز از این هم فراتر رفته و نقد اندیشههای امام را موجب شكسته شدن حرمت ارزشهای انقلاب بیان كرده؛ محمود جمشیدی، عضو هیات رئیسه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم كه اساسا افكار بنیانگذار جمهوری اسلامی را غیرقابل نقد عنوان كرده؛ محمد سلامتی، دبیركل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم آن بخش از آرای آیتالله خمینی را كه درباره مقولاتی مانند آزادی، دموكراسی و حقوق مردم است، نقدناپذیر دانسته و برای اینكه اظهارنظرش درباره نامناسب بودن زمان برای نقد دیگر اندیشههای امام به رضا خاتمی برنخورد، گفته كه بعید میداند او چنین حرفهایی را زده باشد. رسول منتجبنیا، قائم مقام حزب اعتماد ملی هم كه مانند همیشه در تخریب اصلاحطلبان از اقتدارگرایان پیشی گرفته و سود نقد امام را تنها متعلق به دشمنان بیان كرده است.
این از آفتهای مقدس سازی در جوامع جهان سوم است. جاییكه در آن، انسانهایی معمولی مانند تمام انسانهای دیگر كه به سبب خصوصیات بارز شخصیتی و كاریزماتیك خود توانستهاند به مراتب بالای اجتماعی و سیاسی برسند، توسط پیروانشان كه غالبا به دنبال استفاده از مواهب جایگاه آنها هستند، به اشخاصی اسطورهای و مقدس كه نمیتوان كوچكترین نقدی را بر آستان آنها وارد كرد، تبدیل میشوند.
این مسئله در شرق بسیار رخنمایی میكند. مائو در چین، استالین در روسیه، كیم ایل سونگ در كره شمالی، ملك فهد در عربستان سعودی و امام خمینی در ایران از جمله این افراد هستند. افرادی كه امكان نقد آرا و اندیشههای آنان چه در زمان حیات و چه پس از آن تقریبا غیرممكن است و مشخص نیست چه عاقبتی انتظار منتقد احتمالی را میكشد.*
یكی از روشهای آگاهی از اینكه چه افرادی به اسطورههای مقدس در جوامع تبدیل شده اند هم مشاهده عكسهای بزرگ آنها در سازمانها و نهادهای حكومتی است.
اما چنین امری در غرب تقریبا وجود ندارد. در كشورهای دموكراتیك و توسعه یافته غربی هیچ شخص، مقام و حتی نهادی وجود ندارد كه روشنفكران و ایضا شهروندان عادی آن كشور امكان نقد آزادانه تمام بنیانها و مبانی فكری و عقیدتی او را فارغالبال از عواقب احتمالی این انتقاد نداشته باشند.
به عبارت دقیق، در غرب هیچ امر مقدسی وجود ندارد. هر فردی به تناسب اختیارات و مسئولیتهایی كه برعهده دارد قابل نقد است و البته هرچه میزان مسئولیت او بیشتر باشد امكان و ضرورت نقد او هم بیشتر فراهم میشود. این مسئله درعینحال یكی از بدیهیترین و پیشپاافتادهترین اصول آزادی بیان و مطبوعات است و زیرپا گذاردن حق شهروندان برای نقد آزادانه یك مقام (هركس كه میخواهد باشد) توسط قدرت مستقر، از اولین نشانههای بروز استبداد در جوامع است.
واقعیت این است كه بنیانگذار آنچه امروز تحت عنوان نقدناپذیری اندیشههای امام خمینی در ایران مطرح است، جریان چپ اسلامی یا همان نیروهای خط امام هستند كه به سبب حضور در متن قدرت در دهه 60 و قرابت و نزدیكیشان با آیتالله خمینی، باب هرگونه نقد به اندیشههای بنیانگذار انقلاب را به طرق مختلف بسته بودند.
ضمن اینكه آنهایی كه وقایع دهه 60 را به خاطر دارند یا مسائل مهم آن را از طریق اسناد به جا مانده از آن دوران پیگیری میكنند، نیك میدانند كه در دوران حیات آیتالله خمینی این چهرههای شاخص جناح راست بودند كه منتقد اصلی آرا و اندیشههای فقهی و حكومتی امام بودند اما با پوست اندازی جریان خط امام و تبدیل شدن آنها به اصلاحطلبان كه در فرآیندی تقریبا یك دههای رخ داد، امروز این اصلاحطلبان (و البته برخی از چهرههای باشهامتتر آنها) هستند كه داعیه نقد افكار امام را دارند.
مسئلهای كه اگرچه نه از جنبه فقهی و مذهبی و نه از منظر عقلی و منطقی هیچ مانعی ندارد و حتی از جهات مختلفی ضروریت هم دارد اما به سبب آنكه ورود به این حوزه، در تضاد با منافع برخی باندهای قدرت و ثروت است، بازهم مشخص نیست چه عاقبتی انتظار منتقد احتمالی را می كشد؟*

آنچه بر سر واكمن بنده، پیش از ورود به مراسم سخنرانی خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی حماس در دانشگاه تهران آمد!
بعدنوشت ضروری: بنده به عنوان خبرنگار در این مراسم حاضر نبودم.
مملكت عجیبوغریبی داریم. هیچكس نمیتواند منكر این شود. به همان میزان كه كشور و جامعه ایران آبستن حوادث عجیبوغریب است، نظام سیاسی حاكم بر كشور نیز رفتار عجیبوغریبی از خود بروز میدهد.
آخرین نمونه از این دست رفتار نیز به برخورد خشن و سخت نیروهای امنیتی و انتظامی با تجمع مردمی مقابل سفارت امارات در عصر روز جمعه بازمیگردد. جاییكه بیش از یك هزار نفر از مردم برای اعتراض به سیاستهای كشورهای عربی و در راس آنها امارات متحده در تحریف نام خلیج فارس، مقابل سفارت این كشور تجمع كرده و با سردادن شعارهایی، اعتراض خود را نسبت به این مسئله به صورتی كاملا مسالمتآمیز اعلام كردند.
اما حمله نیروهای ضدشورش به تجمع مردم و ضربوشتم شدید آنها باعث شد تا این مراسم به خشونت گراییده و شعارهای مردم كه تا آن هنگام از مضامین ملی و میهنی برخوردار بود به شعارهای تند ضدنظام بدل شود.
برای من كه خودم از نزدیك شاهد بخشی از این برخوردها بودم، برخورد خشن نیروی انتظامی با این تجمع مردمی مسالمتآمیز باعث پرسش و حیرت فراوان است. آیا مزد مردمی كه برای دفاع از تمامیت ارضی و هویت تاریخی و ملی خود در برابر دستیازی بیگانگان اقدام به حركتی كاملا آرام كردهاند، باتوم و بازداشت است؟؟؟ ایراد و اشكال دفاع از میهن چیست كه باید با حارسان آن چنین برخوردی صورت گیرد؟؟؟
واقعیت آن است كه هنوز نتوانستهام دلیل برخورد به غایت خشن و اسفبار نیروهای امنیتی و انتظامی با مردمی كه تنها حرفشان دفاع از ایران در برابر بیگانگان بود را درك كنم! امیدوارم علت این مسئله آن نبوده باشد كه تجمع و اعتراض در این مملكت تنها از سوی خودیها و آنهم در اعتراض به كشورهای غربی مجاز است نه از سوی غیرخودیهایی كه به سیاستهای اعراب اعتراض دارند.