تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی کلیدی هست

 

این وكیل‌الدوله‌های مجلس هفتم هم دیگر شور قضیه را درآورده‌اند. نمی‌دانم امثال افرادی مانند باهنر و حدادعادل كه منافع ملی ایران را اینچنین به آسانی، فدای منافع دولت نهم كردند، چه پاسخی به تاریخ، ملت و حتی وجدان خود دارند؟؟؟

 

به این سخنان محمدرضا باهنر كه درباره چگونگی جلوگیری از استیضاح وزیر بازرگانی در مجلس بیان شده، توجه كنید: اينكه دوستان مي‌فرمايند شما حق نداريد طرح استيضاح را از دستور خارج كنيد، بايد بگوئيم كه خارج شدن اين طرح از دستور تفاهمي است كه با استيضاح كنندگان صورت گرفته است.

 

نايب رئيس مجلس تصريح كرد: استيضاح كنندگان تفاهم كردند كه امروز استيضاح مطرح نشود بنابراين ما تفاهم كرديم. باهنر اظهار داشت:‌ يكي از دوستان هم اكنون گفتند استيضاح در دستور هست و روز يكشنبه آن را مطرح كنيد، خير نمي‌شود چنين چيزي امكان ندارد كه ما استيضاح امروز را به 3 روز يا 5 روز ديگر موكول كنيم زيرا قانون اساسي صراحت دارد كه وزير موظف است ظرف 10 روز در مجلس حاضر شود و اگر وزير اعلام آمادگي كند هيئت رئيسه حق ندارد بگويد اين فرصت 11 يا 12 روز شود.

 

رئيس جلسه علني امروز مجلس خاطرنشان كرد: ما نمي‌توانيم دستور را تغيير دهيم اما اين كه استيضاح‌كنندگان بگويند استيضاح را به تعويق بياندازيم منطبق بر آئين نامه نيست و اين طرح نمي‌تواند مراعا بماند.

 

باهنر اظهار داشت:‌ ما به اين تفاهم رسيديم كه استيضاح منتفي شود اينكه برخي دوستان مي‌گويند نمي‌شود، خير مي شود اگر استيضاح‌كنندگان گفتند نمي‌خواهيم فردا استيضاح مطرح شود ما مي‌‌گوييم منتفي است.

 

معنای روشن این سخنان این است كه هیچكدام از امضاكنندگان طرح استیضاح وزیر بازرگانی امضای خود را پس نگرفته‌اند ولی آقای باهنر با استفاده از لطایف‌الحیل‌ خاص خود،‌ از طرح استیضاح در جلسه امروز مجلس جلوگیری كرده است.

 

به‌هرحال نباید فراموش كرد كه مجلس هفتم این روزها آخرین ایام كاری خود را پشت سر می‌گذارد و با توجه به اینكه اكثر نمایندگان آن موفق به راهیابی به مجلس آینده نشده‌اند باید فكری به حال تامین معیشت خود و خانواده‌هایشان بكنند. بیخود نیست كه یك نماینده دیگر نیز در راهروهای پارلمان راه می‌افتد و فرم‌های اشتغال دولتی را بین دوستان همفكرش توزیع می‌كند تا خدای نكرده زن و بچه آنها پس از تعطیلی مجلس شب‌ها گرسنه به بستر نروند.

 

بی‌ هیچ شك و تردیدی،‌ تاریخ از مجلس هفتم و اكثریت نمایندگان آن به عنوان مجلسی كه خیانت آنها به منافع ملی ایرانیان انكارناشدنی است، یاد خواهد كرد و وجدان‌های بیدار و آزاده، هرگز آنهایی را كه حقوق حقه و اساسی ملت را فدای بازی‌های كثیف پشت پرده خود كردند، فراموش نخواهند كرد.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

چند روز پیش بود كه در جایی از قول الهام (سخنگوی دولت) خواندم كه با لحن شاكی گفته بود: به ما می‌گویند به جای حل و فصل مشكلات بشریت، مشكل گرانی قیمت گوجه فرنگی را حل كنید. (نقل به مضمون)

 

این روزها هم كه پس از سخنان مسبوق به سابقه احمدی‌نژاد درباره ارتباطات ویژه دولت نهم با امور ماورایی و به خصوص امام زمان و واكنش‌های صورت گرفته نسبت به آن، طرفداران افراطی دولت كه قافیه را تنگ دیده‌اند از انواع و اقسام حربه‌ها ( + و + ) و برای چسباندن احمدی‌نژاد به امام زمان استفاده می‌كنند.

 

اما هیچكدام این افراد چیزی درباره اینكه اگر مملكت واقعا توسط امام زمان اداره می‌شود، پس چرا خانه‌دارشدن در تهران (و ایضا دیگر نقاط كشور) تبدیل به یك رویای غیرقابل دستیابی شده؟ فاصله طبقاتی، فقر و درد و رنج مردم روز‌به‌روز در حال افزایش است؟ بحران‌های اجتماعی مانند فحشا و اعتیاد بیداد می‌كند؟ بسیاری از مردم به علت گرانی فوق‌العاده و بی‌سابقه اجناس مصرفی در معاش روزانه خود مانده‌اند؟ و بسیاری از موارد دیگر مانند این؛ نمی‌گویند؟؟!

 

آیا این امام زمان است كه مسئول قیمت برنج 6000 تومانی  یا گوشت 12 هزار تومانی یا تخم مرغ 200 تومانی یا آپارتمان متری حداقل 6 میلیون تومانی است؟؟؟

 

البته از یك منظر می‌توان ادعا كرد كه به واقع این امام زمان یا شاید هم دیگر قدرت‌های ماورایی هستند كه ایران را حفظ كرده‌اند وگرنه هركدام از بحران‌هایی كه در مدت حكومت یكدست اصولگرایان بر كشور اتفاق افتاده (حكومتی كه قرار بود ایران را در طرفه‌العینی به ژاپن اسلامی بدل سازد) به تنهایی برای انفجار یك جامعه كافی بوده و همینكه این فاجعه رخ نداده را می‌توان به نوعی تایید سخنان احمدی‌نژاد دانست.

 

شاید هم ما فراموش كرده‌ایم كه این دولت برای اتمام درد و رنج بشریت بر سر كار آمده نه برای حل و فصل این امور پیش‌پاافتاده و بی‌اهمیت...

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 21 اردیبهشت1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

منتقدان سینمایی چون نمی­توانند فیلمساز شوند، منتقد سینمایی می­شوند!

روشنفکران هم چون نمی­توانند سیاست­مدار شوند، روشنفکر می­شوند!

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

سهیل آصفی را نمی‌شناسم، تاكنون از نزدیك ندیده‌امش و حتی با او هم‌كلام هم نشده‌ام. تنها شناختی كه از او دارم به بازداشت چند وقت پیشش بازمی‌گردد و به مطالبی كه گهگاه به قلمش در جایی می‌بینم؛ انصاف می‌دهم كه قلم توانایی هم دارد.

 

این ارتباط بی‌ارتباط میان من و سهیل آصفی ادامه داشت تا اینكه چند روز پیش و درحالیكه مشغول تورق صفحات اینترنتی بودم، چشمانم به تیتر مطلبی خورد كه اگر نام سهیل آصفی را در كنارش نمی‌دیدم و اگر به وجود این مطلب در وبلاگ شخصی او ایمان نمی‌آوردم باور نمی‌كردم كه این فعال مدافع حقوق بشر و آزادی‌خواهی، چنین عتابانه به روزنامه نگاران آزادی‌ طلب و دموكراسی‌خواه ایرانی (همان‌ها كه به نوعی همكاران او محسوب می‌شوند و در دوران بازداشتش با تمام امكاناتشان از او حمایت كرده بودند) حمله‌ور شده و انواع و اقسام انگ‌هایی كه حتی كیهان هم از به‌كاربردنشان در قبال روزنامه نگاران دگراندیش ابا دارد، نثار آنها كرده باشد.

 

جرم چه بود؟ اینكه این روزنامه نگاران در روزنامه‌ها و مطبوعات اصلاح‌طلب قلم می‌زنند و به همین دلیل بویی از شرافت روزنامه نگاری نبرده‌اند. پاسخی به سخنان او نداشتم؛ بیگانه اگر می‌شكند حرفی نیست، از دوست بپرسید كه چرا می‌شكند....

 

نكته اندوه‌بار اما آنجا بود كه تنها چند روز پس از انتشار مطلب فوق خبری دیگر درباره سهیل آصفی شنیدم. كوتاه بود: حراست دانشگاه سوره در اقدامی غیرمتعارف از ادامه تحصیل سهیل آصفی دانشجوی ترم آخر این دانشگاه بدون ذكر ادله قانونی، جلوگیری كرده است.

 

حالا دیگر آن مطلب سهیل آصفی روح و جانم را نمی‌خراشد! او در نهایت آنچه می‌اندیشیده را بیان داشته و این حق اوست. همانطور كه ادامه تحصیل هم حق او بود. ادامه تحصیل حق سهیل آصفی و سهیل آصفی‌هاست. این درست است كه آنچه او در حق من و همكارانم روا داشته را هرگز انتظار نمی‌كشیدم اما این دلیلی برای چشم‌پوشی بر ظلمی كه بر او رفته، نیست. برای كمك به سهیل آصفی در حد توانم تلاش می‌كنم. ادامه تحصیل حق سهیل آصفی است، حق ندارید این حق را از او دریغ كنید....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 16 اردیبهشت1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

عصاره مثانه خوک که خوردن گوشتش باعث افزایش احتمال ابتلا به سرطان مثانه می­شود، می­تواند حتی انگشت قطع شده انسان را از نو رشد دهد.

محققان در آمریکا با به کار بردن ترفندی نوظهور و غیر معمول تلاش داشته اند انگشت قطع شده را به گونه ای ترمیم کنند که با روز اولش فرقی نداشته باشد. به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، چندی پیش گفته شد مردی توانسته با مالیدن مرهمی ساخته شده از عصاره مثانه خوک، نوک انگشت قطع شده خود را ترمیم کند و در واقع نوک انگشت او دوباره رشد کرده است. دانشمندان نیز موفق بوده اند در شرایط آزمایشگاهی پای قطع شده سمندر را ترمیم کنند.

اکنون محققان آمریکایی سرگرم آزمایش پودری هستند که از بدن خوک تهیه شده و احتمالا می تواند به سربازان مجروح شده در میدان جنگ کمک کند بار دیگر صاحب عضوی از بدنشان شوند که قطع شده است. همزمان دولت آمریکا طرحی تحقیقی را راه اندازی کرده است که هدفش کشف راز رشد دوباره عضو قطع شده بدن در برخی از حیوانات است.

یکی از افرادی که از این کشف بهره برده است لی اسپایوک، شصت و نه ساله از سینسیناتی اوهایو است. انگشت او در سال 2005، در حالی که با یک هواپیمای مدل کار می کرده تا استخوان قطع شده بود. بند انگشت یک سانتی متری او هرگز پیدا نشد و به نظر می رسید که انگشت آقای اسپایوک برای همیشه ناقص شده است. اما ناجی انگشت این شهروند آمریکایی برادرش دکتر آلن اسپایوک، جراح سابق و فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد بود که موسس شرکت ACell است. این شرکت در حوزه بازسازی بدن و رشد دوباره نسوج فعالیت می کند.

دکتر اسپایوک به برادرش توصیه می کند که به جای پیوند عضو، پودر خوک را امتحان کند و مقداری از آن را برای او می‌فرستد. وی به مدت 10 روز کمی از این پودر را روی باقی مانده انگشتش قرار داد. او می گوید: بار دومی که از این پودر استفاده کردم متوجه کمی رشد در انگشتم شدم. هر روز کمی به قد انگشتم اضافه می شد و بالاخره بعد از چهار هفته انگشتم به اندازه طبیعی برگشت و محکم و استوار شد.

او می گوید که بعد از چهار ماه انگشتش به شکل اولیه خود بازگشته است با این که کمی پوست آن سفت است و زخم کوچکی در نوک آن دیده می شود، حس کامل دارد و کاملا هم حرکت می کند. ناخن این انگشت نه تنها رشد کامل داشته بلکه با سرعت دو برابر ناخن انگشت های دیگر رشد می کند و پوست این انگشت کمتر از بقیه در سرما ترک می خورد.

این گرد جادوئی در دانشگاه پیتزبورگ آمریکا تهیه می شود و دکتر استیون بدیلک، مسئول آزمایشگاه از آن به عنوان مولد بافت سلولی اضافی یاد می کند. به گزارش بی بی سی، فرایند تهیه این پودر چند سالی است که کشف شده است؛ برای تهیه پودر معجزه گر، لایه ای سلولی از جدار مثانه خوک جدا می شود. بافت باقیمانده پس از گذاشته شدن در اسید، از همه سلول های دیگر جدار مثانه خوک پاکسازی و بعد خشک می شود.

اگر این تکنیک را به مرحله عالی آن برسانند، ممکن است یک روز بتوانند نه فقط یک انگشت قطع شده را بلکه پوست هایی که به شدت سوخته است یا حتی اعضای به شدت آسیب دیده بدن انسان را به طور کامل ترمیم کنند. 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 16 اردیبهشت1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

 ماجرای اعلام بازنشستگی سیدمحمد خاتمی از فعالیت­های سیاسی که گویا توسط شخص رئیس جمهور سابق بیان نشده بلکه توسط یکی از خبرنگاران خبرگزاری مهر عنوان و سپس با تایید خاتمی همراه شده (به عبارت عامیانه، توسط خبرنگار در دهان خاتمی گذارده شده) واکنش­های نسبتا جالب توجهی را درپی داشت.

قبل از هر چیز باید بگویم که این خبر عمدتا توسط دوستان اصلاح­طلب جدی گرفته شد و آنوری­ها به علت آنکه خودشان از کم و کیف خبر فوق آگاه بودند، به راحتی از کنارش گذشتند.

اما محض اطلاع دوستانی که احتمالا از نزدیک با آقای خاتمی برخورد نداشته­اند، باید بگویم که ایشان علیرغم شخصیت بالایی که از آن برخوردار هستند، در برخورد با خبرنگاران رسانه­ها عموما چندان همکاری از خود نشان نداده و به پرسش­های آنها که معمولا به سختی موفق می­شوند به رئیس جمهور سابق ایران دسترسی پیدا کنند، به صورت سربالا پاسخ می­دهند. این مسئله آنگونه که من شنیده­ام، بعضا موجبات دلخوری خبرنگاران از آقای خاتمی را هم فراهم کرده است.

این یک امر کاملا طبیعی در ژورنالیسم است که وقتی شخصی (در هر مقامی که باشد) بی­اعتنایی به پرسش­های خبرنگاران را به صورت یک امر روتین (البته نه همیشگی) دربیاورد، خبرنگاران (به خصوص خبرنگاران منتقد) هم مجبور شوند به طرق دیگر از زبان فرد مورد نظر حرف بکشند.

ماجرای بازنشستگی خاتمی هم گویا چنین موردی بوده. به شرح ماجرا توجه کنید: خبرنگاری از رئیس جمهور سابق درباره کاندیدا شدن یا نشدنش در انتخابات آتی ریاست جمهوری سوال می­پرسد اما خاتمی به دلایل مختلف از ارائه پاسخی درست خودداری کرده و سعی می­کند با جواب­های سربالا، سروته قضیه را هم بیاورد! خبرنگار فوق هم که بار اولی نیست که با چنین صحنه­ای از جانب سید خندان روبرو شده، از شیطنت خاص حرفه­ای خود استفاده کرده و حرف را در دهان خاتمی می­گذارد و رئیس جمهور سابق هم در یک رفتار کاملا آماتور و غیر سیاسی، این مسئله را تایید کرده و خوراک موردنظر را به این خبرنگار می­دهد.

این مسئله در حالی رخ می­دهد که خاتمی با دارا بودن سالها تجربه در بالاترین مسئولیت­های سیاسی، می­توانست پاسخ مناسب و درخور بحثی به این خبرنگار بدهد. پاسخی که نه هرگونه تصمیم احتمالی او در آینده را علنی سازد و هم جنبه­های لازم مسئله را کماکان تاریک نگاه دارد.

به عنوان مثال، پاسخ­هایی مانند اینکه در شرایط کنونی نمی­توان در این خصوص اظهارنظر کرد یا فعلا در این خصوص تصمیمی ندارم، از جمله پاسخ­هایی بودند که می­توانستند از سوی خاتمی عنوان شوند تا هم ضمن آنکه خبرنگار را نسبتا راضی کرده، بهانه شیطنت حرفه­ای را هم از او گرفته و راه را برای هرگونه گمانه زنی و اقدام مقتضی در آینده باز بگذارد.

به دوستان عزیزم توصیه می­کنم تا محبوبیت اشخاص در نزدشان، باعث آن نشود که بخواهیم تمام رفتارهای غیرحرفه­ای آنها را به هر صورت ممکن توجیه کنیم. بیاییم منصف باشیم...

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 13 اردیبهشت1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

فصل گرما باز هم آغاز شد.

دلم برای خانواده و دوستان می­سوزد که باید تا پایان این فصل، خلق و خوی مزخرف مرا تحمل کنند.

صبر و کولر بهترین موهبت های الهی در این ایام هستند!

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

به ضرص قاطع اعتقاد دارم كه احمق‌ترین انسان كسی است كه پس از آگاهی از اشتباهش، ‌كماكان بر روی آن پافشاری كند و احیانا با دلایل واهی كار غلط خود را هم توجیه كند.

 

پست قبلی (پرسش‌های شرعی در حاشیه یك فاجعه) اولین پست بوی خاك از ابتدای راه اندازی است كه پس از نگارش حذف می‌شود.

 

واقع امر این است كه خودم هم نفهمیدم چه شد كه درباره مسئله‌ای كه هر وجدان بیدار انسانی را خراش می‌دهد، تا این حد سطحی قضاوت كردم.

 

امیدوارم دوستان و خوانندگان عزیز بوی خاك این قصور را به بزرگی خود ببخشایند...

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند گوش چپ انسان که اطلاعات خود را به نیمکره راست مغز ارسال می­کند گوش عشق است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، مغز انسان به دو نیمکره راست و چپ تقسیم می­شود. بخش چپ مغز منطق، توجه به جزئیات، زبان، علم و استراتژی­ها را نشان می­دهد و طرف راست تصورات، اشراق و سیر و سلوک، دید همزمان، تخیلات و احساسات را حاکمیت می­کند.

هر یک از این بخش­های مغز قسمت مخالف بدن را کنترل می­کنند. بنابراین منطقی است که تصور شود یک جمله احساسی اگر مستقیما از طرف چپ بدن ارسال شود سریعتر به مراکز احساسی می­رسد.

به طور طبیعی چشم راست با زکاوت بیشتری می­تواند رنگ­ها را درک کند این درحالی است که بهتر است مادران گونه چپ کودک را ببوسند و یا با دست چپ کودک را در آغوش بگیرند.

در حقیقت دانشمندان دانشگاه ساسکس انگلیس در تحقیقات خود نشان دادند که 85 درصد از زنان چپ دست یا راست دست کودک خود را با دست چپ در آغوش می­گیرند. به این ترتیب واکنش­های فیزیکی و احساسی کودک مستقیما به طرف راست مغز مادر می­رسد.

براساس گزارش تایمز، به تازگی گروهی از محققان دانشگاه سم هاستون آمریکا با آزمایش 1120 نفر مشاهده کردند که گوش چپ در این افراد گوش عشق است. به طوری که 69 درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شیرین و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ می­شنوند بهتر درک می­کنند و تنها 56 درصد از موارد اگر این عبارات را با گوش راست بشنوند می­توانند عمق آنها را درک کنند.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 10 اردیبهشت1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

ما دوست عزیزی داریم که هر از چند گاهی، دست به کیبود می­برد، به روزنامه نگاران سیاسی می­تازد و آنها را به علت تکرار یا اتخاذ مواضع مشابه با احزاب اصلاح­طلب در مقاطع مختلف از جمله انتخابات به باد انتقاد می­گیرد. استدلال این دوست عزیز ما برای توجیه این ایده خود آن است که روزنامه نگار باید آزاده باشد و همسویی با جریانات سیاسی یا برقراری پیوند ایدئولوژیک و حتی استراتژیک میان روزنامه نگاران با احزاب در ایران ذنب لایغفر است و استقلال رای و نظر را از روزنامه نگار مورد اشاره سلب می­کند. ضمن آنکه از دیدگاه این دوست عزیز، یک روزنامه نگار حق ندارد تمایلات سیاسی خود را به خورد جامعه بدهد.

البته در شرایط کنونی کشور ما که جریان حاکم به علت برخورداری از نگاهی منحصر به فرد به مقوله اطلاع رسانی و اعتقاد وافر به این اصل که دانستن حق مردم نیست! تمام رسانه­ها و به تبع آن روزنامه نگاران را مطیع و فرمان بردار محض می­خواهد و هرگونه گام برداشتن یا نوشتن برخلاف مصالح و منویات آن، مستلزم پرداخت هزینه­های سنگینیست که به طور قطع در توان هر کسی نیست؛ بیان چنین سخنانی کاملا قابل توجیه است.

چه بسیار بودند خبرنگاران و روزنامه نگارانی که پس از دوم خرداد 76، ورود به دنیای روزنامه نگاری را مرهون و مدیون روزنامه­های اصلاح­طلب و مدیران آنها هستند اما پس از آنکه خود را ناتوان از ادامه مسیر و پرداخت هزینه­های ناگذیر این راه دشوار و پرسنگلاخ دیدند، از راه آمده بازگشتند و امروز یا سکوت اختیار کرده­اند و یا به منتقد همکاران و دوستان قدیم بدل گشته­اند و آنها را به خوراندن افکار خویش به جامعه متهم می­کنند.

اما آنچه در این میان برای من جای پرسش فراوان دارد این است که روزنامه نگاری که دیدگاه و عقابد سیاسی خود را در نوشته­هایش متعکس نکند، چگونه روزنامه نگاری است؟ آیا اساسا چنین ژورنالیستی در تمام دنیا وجود دارد؟ آیا همین دوست عزیز ما هر روز دیدگاه خاص سیاسی خود درباره مسائل خاورمیانه (که با دیدگاه بنده 180 درجه تفاوت دارد) را به خورد جامعه نمی­دهد؟ اصولا آیا امکان دارد روزنامه نگاری که ادعای صادق بودن با مخاطب را دارد، نظر خود در موارد مختلف را پنهان کرده و آنچه خود قبول ندارد را در رسانه خویش منتشر کند؟ آیا روزنامه نگاری که به جای دیدگاه سیاسی خود، دیدگاه سیاسی غیر خود را به رشته تحریر درمی­آورد، عمل شنیع دروغگویی را با روکشی محترمانه انجام نمی­دهد؟ آیا نام این کار صداقت و حرفه­ای گری است؟؟!

از اینها مهمتر اما فراموش نکردن این مسئله است که روزنامه نگاران ایرانی بی هیچ شک و تردیدی، بخشی از جنبش اصلاح­طلبی ایران هستند. البته در این میان هستند روزنامه نگارانی که یا رسما به اردوگاه استبداد تعلق دارند و یا مانند دوست عزیز ما صف خود را از روزنامه نگاران اصلاح­طلب جدا کرده­اند و آنگونه که خود می­گویند معیشتشان برایشان در درجه اول اهمیت قرار دارد. (هرچند در این مورد خاص شخصا هیچ ایرادی را بر ایشان وارد نمی­دانم)

با این حال نباید از یاد برد که ما در کشوری به حرفه روزنامه نگاری اشتغال داریم که در آن دو اردوگاه به صورت مداوم با هم به نزاع مشغولند. اردوگاه آزادی و دموکراسی و اردوگاه استبداد و دیکتاتوری. روزنامه نگاران اصلاح­طلب همگی به جبهه نخست تعلق دارند و به همین علت این انتظار از آنهایی که در این نبرد موضع بی­طرفی اتخاذ کرده­اند وجود دارد که اگر کمک خود را از اردوگاه آزادی خواهان دریغ کرده­اند لااقل آنها را به چوب سیاسی بازی نرانند.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 9 اردیبهشت1387  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin